اقتصاد در یک خط مستقیم حرکت نمیکند. افزایش مییابد، به اوج میرسد، سقوط میکند، به کف میرسد و دوباره افزایش مییابد. این الگوها در طول قرنها، در کشورهای مختلف و در هر سیستم اقتصادی که تاکنون طراحی شده تکرار شدهاند.
این چرخه کسبوکار است که بنام چرخه اقتصادی نیز یاد میشود. یک نظریه نیست. یک سیاست نیست. توصیفی از نحوه رفتار واقعی اقتصادهای بازار است. فهمیدن چرخه کسبوکار به شما کمک میکند بفهمید چرا بانکهای مرکزی نرخها را بالا و پایین میبرند، چرا رکودها به دنبال رونقها میآیند و چرا بهترین فرصتهای سرمایهگذاری اغلب وقتی اقتصاد افتضاح به نظر میرسد ظاهر میشوند.
تا پایان این مطلب، چهار فاز چرخه کسبوکار را میفهمید، اینکه چه چیزی گذار بین آنها را هدایت میکند و سرمایهگذاران و سیاستگذاران در هر مرحله چطور پاسخ میدهند.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
چهار فاز چرخه کسبوکار
چرخه کسبوکار چهار فاز متمایز دارد. هر کدام شرایط متفاوتی برای کسبوکارها، مصرفکنندگان و سرمایهگذاران ایجاد میکند.
رونق (انبساط)
فاز رونق مشهور به فاز توسعه، انبساط و گسترش نیز هست. این فاز، فاز رشد است. GDP در حال افزایش. کسبوکارها سرمایهگذاری میکنند. اشتغال افزایش مییابد. دستمزدها رشد میکنند. اعتماد مصرفکننده بالاست. بانکها وام میدهند. اقتصاد حس خوبی دارد.
گسترشها برای همیشه دوام نمیآورند. با رشد اقتصاد، منابع کمیاب میشوند. بیکاری به سطوح پایین سقوط میکند. کارخانهها نزدیک ظرفیت کامل کار میکنند. دستمزدها سریعتر از بهرهوری شروع به افزایش میکنند. فشار تورمی ایجاد میشود. گسترش، بذرهای پایان خود را حمل میکند.
گسترشها طولانیترین فاز چرخه هستند. گسترش آمریکا از ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۰ تقریباً یازده سال طول کشید—طولانیترین در تاریخ آمریکا. اما همیشه تمام میشوند.
اوج
اوج، نقطه عطف است. رشد به حداکثر نرخ خود میرسد. اقتصاد در ظرفیت کامل—یا فراتر از آن—کار میکند. بازارهای کار تنگ هستند. زنجیرههای تأمین تحت فشارند. تورم در حال افزایش است.
در اوج، اقتصاد لزوماً در حال کوچک شدن نیست. فقط شتابش متوقف شده است. رشد با توجه به منابع فعلی به سقف خود رسیده است. حرکت بعدی رو به پایین است.
اوجها فقط در نگاه به گذشته قابل شناسایی هستند. در این زمان، مثل ادامه رونق به نظر میرسند. فقط بعداً اقتصاددانان به عقب نگاه میکنند و ماهی که گسترش تمام و انقباض شروع شد را علامت میزنند.
انقباض و رکود
انقباض، فاز کوچک شدن است. تولید ناخالص داخلی (GDP) سقوط میکند—یا حداقل کندتر از پتانسیل اقتصاد رشد میکند. کسبوکارها سرمایهگذاری را کاهش و نیروی کاری خود را تعدیل میکند. مصرف مصرفکنندهها ضعیف میشود. اعتماد بخار میشود. بانکها استانداردهای وامدهی را سختتر میکنند.
اگر انقباض (کوچک شدن اقتصاد) عمیق و پایدار باشد، رکود (Recession) نامیده میشود. قاعده سرانگشتی رایج، دو فصل متوالی رشد منفی GDP است، هرچند تعریف رسمی (که در ایالات متحده توسط NBER تعیین میشود) گستردهتر است و شامل اشتغال، درآمد، تولید و فروش میشود.
انقباضها دردناک اما عادی هستند. ناکارآمدیها را پاک میکنند، کسبوکارهای ضعیف را مجبور به تعطیلی میکنند و صحنه را برای گسترش بعدی آماده میکنند.
کف یا قعر
کف، پایینترین نقطه است. فعالیت اقتصادی در پایینترین سطح خود قرار دارد. بیکاری بالاست. کارخانهها بیکارند. اما شرایط برای بهبودی در حال شکلگیری است. موجودیها تخلیه شده و نیاز به بازسازی دارند. نرخهای بهره معمولاً کاهش یافته است. تقاضای انباشته در حال جمع شدن است.
کف، نقطه حداکثر بدبینی است—و از نظر تاریخی، نقطه حداکثر فرصت برای سرمایهگذاران بلندمدت. بهترین زمان برای خرید وقتی است که همه چیز افتضاح به نظر میرسد. همچنین سختترین زمان از نظر روانشناختی است.
چه چیزی چرخه را هدایت میکند؟
چرخه کسبوکار توسط ترکیبی از نیروها هدایت میشود که به روشهای پیچیدهای با هم تعامل دارند.
یک: سیاست پولی. بانکهای مرکزی برای کاهش تورم بیش از حد، نرخها را بالا—و برای تحریک اقتصاد ضعیف، کاهش میدهند. اما سیاست پولی با تأخیرهای طولانی کار میکند. افزایش نرخ امروز ممکن است تا ۱۲–۱۸ ماه روی قیمتها اثر گذارد. وقتی اثر برسد، اقتصاد ممکن است به دلایل دیگر در حال تضعیف باشد. بانکهای مرکزی میتوانند ناخواسته چرخه را تقویت کنند.
دو: چرخههای اعتبار. بانکها در طول رونقها آزادانه وام میدهند و به رشد سوخت میرسانند. وقتی زیانها افزایش مییابند، وامدهی را سختتر میکنند و انقباض را عمیقتر میکنند. چرخه اعتبار، چرخه کسبوکار را تقویت میکند.
سه: اعتماد کسبوکار. وقتی کسبوکارها خوشبین هستند، سرمایهگذاری و استخدام میکنند. وقتی بدبین میشوند، عقبنشینی میکنند. تغییر در احساسات میتواند خودتحققبخش باشد—ترس از رکود باعث میشود کسبوکارها عقبنشینی کنند، که همان رکودی را که از آن میترسیدند ایجاد میکند.
چهار: شوکهای خارجی. جهش قیمت نفت، جنگها، پاندمیها، بحرانهای مالی—اینها میتوانند صرفنظر از اینکه اقتصاد در کجای چرخه بود، انقباض را آغاز یا عمیقتر کنند.
پنج: چرخههای موجودی. کسبوکارها تقاضا را اشتباه برآورد میکنند. در طول گسترشها بیش از حد تولید میکنند و موجودی روی هم جمع میشود. تولید را برای تخلیه مازاد کاهش میدهند و انقباض را عمیقتر میکنند. وقتی موجودیها دوباره کم شد، تولید دوباره شروع میشود.
سرمایهگذاران در هر فاز چطور پاسخ میدهند
چرخه کسبوکار، بازدهی سرمایهگذاری را شکل میدهد. داراییهای مختلف در مراحل مختلف عملکرد متفاوتی دارند.
گسترش اولیه (بهبودی از کف): سهام با بهبود سود شرکتها تمایل به عملکرد قوی دارد. بخشهای چرخهای—صنعتی، مواد، مصرف اختیاری—عملکرد بهتری دارند. اوراق ممکن است با شروع افزایش نرخها از کفهای بحران، عملکرد ضعیفتری داشته باشند.
اواخر گسترش (نزدیک شدن به اوج): فشارهای تورمی ایجاد میشود. کالاها اغلب عملکرد خوبی دارند. سهام رشدی ممکن است با افزایش انتظارات افزایش نرخ شروع به تقلا کنند. بخشهای دفاعی شروع به جلب توجه میکنند.
انقباض (رکود): بخشهای دفاعی—شرکتهای آب و برق، کالاهای مصرفی ضروری، بهداشت و درمان—تمایل به مقاومت بهتر دارند. اوراق با کاهش نرخها عملکرد خوبی دارند. سهام به طور گسترده کاهش مییابد، هرچند دردناکترین کاهشها اغلب قبل از اینکه رکود رسماً شناسایی شود اتفاق میافتد.
کف (اوایل بهبودی): این از نظر تاریخی بهترین زمان برای خرید داراییهای پرریسک است. ارزشگذاریها پایین است. بدبینی بالاست. گسترش بعدی در آستانه شروع است. چالش، روانشناختی است: خرید وقتی اخبار هنوز افتضاح است.
سخن پایانی
چرخه کسبوکار یک نقص در سرمایهداری نیست. سازوکاری است که اقتصادهای بازار از طریق آن تعدیل میشوند، مازادها را پاک میکنند و شرایط را برای گسترش بعدی ایجاد میکنند.
انبساطها تمام میشوند. انقباضها تمام میشوند. چرخه ادامه مییابد. فهمیدن اینکه در کجای آن هستیم به شما نمیگوید دقیقاً بعد چه اتفاقی میافتد. اما به شما میگوید در این مرحله معمولاً چه اتفاقی میافتد—و این نقطه شروع قدرتمندی برای هر تصمیم سرمایهگذاری است.

