یک استارتآپ برای عرضه اولین محصولش به پول نقد نیاز دارد. یک خردهفروش در حال رشد برای باز کردن مکانهای جدید به پول نقد نیاز دارد. یک تولیدکننده در حال تقلا برای زنده ماندن در دوران رکود به پول نقد نیاز دارد. یک شرکت تثبیتشده برای خرید رقیب به پول نقد نیاز دارد.
هر کسبوکاری، در هر مرحلهای، با همان سوال اساسی روبهروست: پول را از کجا بیاوریم؟
پاسخ هیچوقت برای هر شرکتی یکسان نیست: بعضی قرض میگیرند. بعضی مالکیت میفروشند. بعضی به اندازه کافی در داخل پول نقد دارد تا رشد خودشان را تأمین مالی کنند. هر انتخاب بدهبستانهایی دارد، چیزی درباره سلامت شرکت علامت میدهد و بر سهامداران متفاوت اثر میگذارد.
تا پایان این مطلب، روشهای اصلی تأمین مالی که شرکتها استفاده میکنند، بدهبستانهای بین بدهی و سهام، و اینکه هر انتخاب درباره استراتژی و موقعیت مالی یک شرکت به شما چه میگوید را میفهمید.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
سه منبع اصلی تأمین مالی
هر دلاری که یک شرکت جمع میکند از یکی از این سه مکان میآید: پول نقدی که خودش کسب یا سود کرده، پولی که قرض گرفته، یا سهامی (مالکیتی) که فروخته است.
تأمین مالی داخلی: استفاده از پول نقد خودتان
ارزانترین و محافظهکارانهترین منبع سرمایه، پولی است که شرکت از قبل به دست آورده است. این کار استفاده از سود انباشته و یا مدیریت سرمایه در گردش است.
سود انباشته: وقتی یک شرکت سود مثبت دارد، دو انتخاب دارد: آن را به عنوان سود تقسیمی بین سهامداران توزیع کند، یا در کسبوکار نگه دارد. پولی که در کسبوکار نگه داشته میشود، سود انباشته نام دارد. این رایجترین منبع تأمین مالی برای شرکتهای بالغ و سودده است. استفاده از سود انباشته علامت اعتماد است—شرکت به اندازه کافی پول نقد کسبمیکند تا رشد خودش را بدون کمک خارجی تأمین مالی کند. همچنین هزینههای بهره و رقیقشدن مالکیت را دور میزند.
مدیریت سرمایه در گردش: یک شرکت میتواند بدون قرض گرفتن حتی یک دلار یا فروش حتی یک سهم، پول نقد آزاد کند. وصول سریعتر دریافتنیها، کاهش سطوح موجودی و طولانیتر کردن دوره پرداخت به تأمینکنندگان، همگی پول نقدی را که در عملیات قفل شده بود آزاد میکنند. این پول جدید نیست—پول موجود است که کارآمدتر استفاده میشود. شرکتهایی که سرمایه در گردش را خوب مدیریت میکنند، میتوانند رشد قابل توجهی را بدون تأمین مالی خارجی تأمین کنند.
تأمین مالی از طریق بدهی: قرض گرفتن پول
بدهی رایجترین شکل تأمین مالی خارجی است. شرکت پول قرض میگیرد و وعده میدهد آن را با بهره در یک دوره مشخص بازپرداخت کند.
وامهای بانکی: سادهترین و گستردهترین شکل بدهی، گرفتن قرض از بانک است. یک شرکت از بانک با نرخ بهره ثابت یا متغیر قرض میگیرد. وامها میتوانند با وثیقه داراییها یا بدون وثیقه باشند. اغلب با تعهدات قراردادی همراهند. و دارای شرایطی است که شرکت باید رعایت کند، مثل حفظ نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام مشخص یا پوشش بهره حداقلی. تعهدات از وامدهنده محافظت میکنند اما میتوانند انعطافپذیری شرکت را محدود کنند.
اوراق قرضه شرکتی: وقتی یک شرکت نیاز دارد بیشتر از آنچه یک بانک میتواند قرض دهد، یا شرایط طولانیتری برای بازپرداخت میخواهد، اوراق قرضه به سرمایهگذاران عمومی منتشر میکند. اوراق قرضه، وامهایی از طرف خریداران آن است که ممکن است شرکت باشد یا فرد. اوراق درجه سرمایهگذاری توسط شرکتهای قوی مالی منتشر میشوند و نرخهای بهره پایین دارند. اوراق پرریسک یا بیاعتبار توسط شرکتهای پرریسکتر منتشر میشوند و نرخهای بالاتری دارند. بازار اوراق یک انضباطدهنده است—اگر سرمایهگذاران اعتمادشان را از دست بدهند، هزینههای قرضگیری جهش میکند یا بازار کاملاً بسته میشود.
اوراق قابل تبدیل: این یک ابزار ترکیبی است. شرکت منتشرکننده مثل بدهی عادی بهره میپردازند، اما سرمایهگذاران اختیار تبدیل آنها را به سهام با قیمت از پیش تعیینشده دارند. اوراق قابل تبدیل نرخهای بهره پایینتری نسبت به اوراق عادی دارند چون سرمایهگذاران اختیار تبدیل آن را به سهام دارد. برای شرکت، بدهی ارزانتری است—اما اگر سهم بالا برود، سهام سهامداران موجود رقیق میشوند.
خطوط اعتباری: این یک ترتیب انعطافپذیر با بانک است. شرکت میتواند وقتی نیاز دارد وجوه برداشت کند، وقتی پول نقد در دسترس است بازپرداخت کند و دوباره برداشت کند. خطوط اعتباری برای نیازهای سرمایه در گردش کوتاهمدت استفاده میشوند. خطوط اعتباری برای پر کردن شکاف بین پرداخت به تأمینکنندگان و وصول از مشتریان است نه برای سرمایهگذاریهای بلندمدت.
تأمین مالی از طریق سهام: فروش مالکیت
تأمین مالی از طریق سهام یعنی فروش یک تکه از شرکت به سرمایهگذاران در ازای سرمایه. برخلاف بدهی، سهام هرگز نباید بازپرداخت شود. اما سهامداران موجود در نهایت درصد کوچکتری از شرکت را مالک میشوند.
سرمایهگذاری خطرپذیر و سرمایهگذاری خصوصی (Venture Capital and Private Equity): برای استارتآپها و شرکتهای خصوصی که نمیتوانند به بازارهای عمومی یا وامهای بانکی دسترسی داشته باشند، سرمایهگذاری خطرپذیر و سرمایهگذاری خصوصی در ازای سهام تأمین مالی میکنند. این سرمایهگذاران ریسکهای قابل توجهی میپذیرند و بازدهیهای قابل توجهی مطالبه میکنند. اغلب کرسی هیئتمدیره و نفوذ بر استراتژی میخواهند. هدف معمولاً یک خروج است، مثلاً فروش شرکت یا عرضه عمومی آن—ظرف پنج تا ده سال.
عرضه اولیه عمومی (IPO): IPO اولین باری است که یک شرکت سهام را به عموم مردم مانند من و شما میفروشد. این یک نقطه عطف بزرگ است. شرکت از از میان انبودهی از سرمایهگذاران سرمایه جمع میکند. بنیانگذاران و سرمایهگذاران اولیه نقدشوندگی به دست میآورند. اما عمومی شدن همچنین الزامات نظارتی، گزارشدهی فصلی و نظارت عمومی میآورد. قیمت عرضه اولیه توسط بانکهای سرمایهگذاری بر اساس تقاضای سرمایهگذار و ارزشگذاری شرکت تعیین میشود.
عرضه ثانویه سهام (SEO). وقتی شرکتی که از قبل «شرکت سهامی عام» است سهام اضافی منتشر میکند، عرضه ثانویه یا عرضه مجدد سهام نام دارد. سهم سهامداران موجود رقیق میشوند، یعنی درصد کوچکتری از همان شرکت را مالک میشوند. عرضه مجدد سهام ها اغلب با سقوط قیمت سهم مواجه میشوند چون سرمایهگذاران آن را به عنوان علامتی تفسیر میکنند که مدیریت باور دارد سهم بیش از حد ارزشگذاری شده، یا شرکت نتوانسته به اشکال ارزانتر تأمین مالی دسترسی پیدا کند.
عرضه حق تقدم (Rights Issue) راهی برای سهامداران موجود است تا درصد مالکیتشان را حفظ کنند. شرکت سهام جدید را اول به سهامداران فعلی، معمولا با تخفیف نسبت به قیمت بازار عرضه میکند. سهامداران میتوانند سهام جدید را بخرند، حقوقشان را بفروشند یا بگذارند منقضی شود. عرضههای حق تقدم با سهامداران موجود منصفانهتر از عرضه ثانویه سهام برخورد میکنند اما همچنان علامت میدهند که شرکت به سرمایهای نیاز داشته که نمیتوانسته از داخل تأمین کند.
بدهی در برابر سهام: بدهبستانها
هر تصمیم تأمین مالی شامل انتخاب بین بدهی و سهام است—یا ترکیبی از این دو. هر کدام مزایا و معایب مشخصی دارد.
تأمین مالی از طریق بدهی یک مزیت بزرگ دارد: پرداختهای بهره قابل کسر از مالیات هستند یعنی بهرهای که پرداخت میشود از مالیات کم میشود. دولت عملاً بخشی از هزینههای قرضگیری شرکت را سوبسید میکند. بدهی همچنین مالکیت را رقیق نمیکند—سهامداران موجود سهم کاملشان را حفظ میکنند. اما بدهی با یک تعهد سخت همراه است. بهره باید در زمان خوب و بد پرداخت شود. اگر شرکت نتواند پرداخت کند، وامدهندگان میتوانند آن را به ورشکستگی بکشانند. بدهی زیاد، شکنندگی مالی ایجاد میکند.
تأمین مالی از طریق سهام روی مخالف هم دارد. هیچ تعهدی برای بازپرداخت نیست. بار بهره ندارد. ریسک ورشکستگی ناشی از پرداختهای از دست رفته نیست. اما مالکیت رقیق میشود. سهامداران موجود درصد کوچکتری از شرکت را مالک میشوند. اگر شرکت موفق شود، سودها با سرمایهگذاران بیشتری تقسیم میشود. اگر شرکت سهام را با قیمت پایین عرضه کند، سهامداران موجود به طور دائمی رقیق میشوند—یک تکه از شرکت را ارزان واگذار کردهاند.
انتخاب بین بدهی و سهام اغلب دیدگاه مدیریت نسبت به چشمانداز شرکت را علامت میدهد. انتشار بدهی نشانه اعتماد به اینکه جریانهای نقدی آینده بهره را پوشش خواهند داد. انتشار سهام ممکن است علامت دهد که مدیریت باور دارد سهم منصفانه یا بیش از حد ارزشگذاری شده—یا اینکه شرکت توانایی قرضگیریاش را تمام کرده.
هر روش درباره شرکت چه علامتی میدهد
روش تأمین مالی که یک شرکت انتخاب میکند چیزی درباره سلامت مالی و استراتژیاش به شما میگوید.
شرکتی که رشد را کاملاً از طریق سود انباشته تأمین مالی میکند، از نظر مالی قوی و مستقل است. به کمک خارجی نیاز ندارد. به هیچکس جز سهامدارانش پاسخ نمیدهد. این وضعیت ایدهآل است—اما فقط برای شرکتهای بالغ و سودده در دسترس است.
شرکتی که مکرراً سهام جدید منتشر میکند، ممکن است برای تولید جریان نقدی داخلی در تقلا باشد. یا ممکن است به طور تهاجمی رشد را به قیمت رقیقشدگی تأمین مالی کند. زمینه اهمیت دارد. یک شرکت با رشد سریع که سهام منتشر میکند تا یک فرصت عظیم را تأمین مالی کند، با یک شرکت راکد که سهام منتشر میکند چون گزینه دیگری ندارد فرق دارد.
شرکتی که بدهی قابل توجهی میگیرد، در حال شرطبندی است—اینکه بازدهیهای هر چیزی که تأمین مالی میکند از هزینه قرضگیری بیشتر خواهد بود. اگر آن شرط نتیجه دهد، سهامداران از اهرم سود میبرند. اگر شکست بخورد، بدهی باقی میماند.
شرکتی که نمیتواند به بازارهای بدهی دسترسی پیدا کند و باید سهام را با قیمتهای کم منتشر کند، در تنگناست. پول جمع میکند چون مجبور است، نه چون میخواهد. این خطرناکترین موقعیت برای سهامداران موجود است.
تأمین مالی کجای صورتهای مالی ظاهر میشود
تصمیمات تأمین مالی در هر سه صورت مالی که حالا میدانید چطور بخوانید ظاهر میشوند.
بدهی جدید در ترازنامه به عنوان یک بدهی ظاهر میشود. بهره آن بدهی در صورت سود و زیان به عنوان هزینه ظاهر میشود و سود خالص را کاهش میدهد. پول نقد وام در بخش تأمین مالی صورت جریان نقدی ظاهر میشود.
سهام جدید در ترازنامه به عنوان افزایش در حقوق صاحبان سهام ظاهر میشود. هزینهای در صورت سود و زیان ایجاد نمیکند. پول نقد انتشار سهام در بخش تأمین مالی صورت جریان نقدی ظاهر میشود.
شرکتی که از سود انباشته استفاده میکند، اصلاً پول جدیدی جمع نمیکند—صرفاً سودهایی را که از قبل در ترازنامه هستند دوباره سرمایهگذاری میکند. نه بدهی جدید. نه رقیقشدگی. نه جریانهای نقدی تأمین مالی. فقط انباشت آرام ارزش.
فهمیدن اینکه شرکتها چطور پول جمع میکنند جدا از خواندن صورتهای مالی نیست. همان چیزی است که صورتهای مالی ثبت میکنند.
سخن پایانی
هر شرکتی به پول نیاز دارد. انتخابهایی که درباره اینکه از کجا بیاورد میکند—پول نقد داخلی، بدهی یا سهام—استراتژی، محدودیتها و اعتماد مدیریتش به آینده را آشکار میکند.
شرکتی که خودش را از سودهای خودش تأمین مالی میکند، کنترل سرنوشتش را در دست دارد. شرکتی که قرض میگیرد، شرط میبندد که بازدهیهای آینده از هزینه بدهی بیشتر خواهد بود. شرکتی که مالکیت میفروشد، تکهای از خودش را با سرمایه برای رشد—یا برای بقا—معاوضه میکند.
به عنوان یک سرمایهگذار، فقط نگاه نمیکنید یک شرکت چقدر پول جمع کرده. نگاه میکنید چطور جمعش کرده، چه هزینهای داشته و آن انتخاب درباره مقصد شرکت چه میگوید. تصمیم تأمین مالی یک سیگنال است. یاد بگیرید بخوانیدش.

