امروز صبح یک قهوه خریدید. تکسی گرفته به شهر رفتید. قبض برق پرداخت کردید. از مغازه/دکان لب سرک نوشیدنی خریدید. هر کدام اینها یک مصرف بود.
و هر کدام از اینها به تنهایی یک کار کوچک است—کمی اینجا و کمی آنجا. اما با هم، در میلیونها خانوار ضرب شود، روز پشت روز، به قدرتمندترین نیرو در کل اقتصاد تبدیل میشود.
تولید ناخالص داخلی (GDP) چهار جزء دارد: (C + I + G + (X – M). مصرف که به «» نشان داده میشود، بزرگ ترین آنها است. به مراتب بزرگترین است. در بیشتر کشورهای توسعهیافته، 60 تا 70 درصد از هر چیزی که اقتصاد تولید میکند را تشکیل میدهد. وقتی مصرفکنندگان خرج میکنند، اقتصاد زمزمه میکند. وقتی عقب مینشینند، همه چیز کُند میشود.
تا پایان این مطلب، میفهمید چه چیزی مصارف خانوار را هدایت میکند، چه عواملی آن را بالا و پایین میبرد، و معاملهگران کدام شاخصها را تماشا میکنند تا ببینند مصرفکننده—و اقتصاد—به کدام سمت میرود.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
مصرف چیست؟ تعریف ساده
مصرف یعنی خرج کردن خانوارها روی کالاها و خدمات برای استفاده شخصی. همه چیزهایی که میخرید، از برقی که خانهتان را روشن میکند تا اصلاح مویی که هفته پیش رزرو کردید.
نکته: وقتی از مصرف (Consumption) یاد میکنیم، منظور مان مخارج خانوارها است. وقتی در مورد مصارف دولت حرف میزنیم، دولت را پس از مصرف ذکر می کنیم.
اقتصاددانان مصرف را به دو دسته کلی تقسیم میکنند.
کالاها
کالاها چیزهای فیزیکی هستند—اقلامی که میتوانید لمس کنید، نگه دارید و به خانه ببرید. بر اساس مدت ماندگاری تقسیم میشوند: بادوام و بیدوام.
کالاهای بادوام طوری طراحی شدهاند که سه سال یا بیشتر عمر کنند: خودرو، مبلمان، ماشین لباسشویی، تلویزیون، تلفن همراه. اینها معمولاً گرانترین خریدهای خانوار هستند و بیشترین حساسیت را به شرایط اقتصادی دارند. وقتی اقتصاد کند میشود و اعتماد افت میکند، هزینه روی کالاهای بادوام اغلب اولین چیزی است که کم میشود—چون میتوانید خرید خودروی جدید را عقب بیندازید. نمیتوانید غذا خوردن را عقب بیندازید.
کالاهای بیدوام سریع استفاده میشوند—غذا، لباس، بنزین، دارو، لوازم بهداشتی. اینها حساسیت کمتری به چرخه کسبوکار دارند. مردم چه اقتصاد در رونق باشد چه در رکود، باید غذا بخورند. خرج کردن روی کالاهای بیدوام باثباتتر است اما در طول زمان کندتر رشد میکند.
خدمات
خدمات ناملموس هستند—چیزهایی که تجربه میکنید، ذخیره نمیکنید. بهداشت و درمان، تحصیل، مسکن (اجاره)، حملونقل، غذای بیرون، مشاوره مالی، آرایشگاه از نمونههای آنهااست. به زبان ساده: یک شیء فیزیکی نمیخرید—فعالیتی را میخرید که توسط کس دیگری انجام میشود.
در اقتصادهای توسعهیافته، خدمات غالب هستند. در ایالات متحده، خدمات تقریباً دو-سوم از کل هزینههای مصرفی را تشکیل میدهد. با ثروتمندتر شدن اقتصادها، تمایل دارند از کالاها به سمت خدمات تغییر جهت دهند—مردم به اندازه کافی وسایل دارند، و بیشتر روی تجربهها، راحتی و رفاه خرج میکنند.
چه چیزی تعیین میکند مردم چقدر خرج کنند؟
مصرف در خلأ اتفاق نمیافتد. توسط چند نیروی قدرتمند هدایت میشود که مدام با هم تعامل دارند. در اینجا از مهمترین و شایعترین آنها یادآوری می کنیم.
درآمد قابل تصرف
درآمد قابل تصرف مهمترین محرک و چیزی است که خانوارها بعد از پرداخت مالیات و دریافت پرداختهای انتقالی دولت (مثل حقوق بازنشستگی یا مزایای بیکاری) در اختیار دارند. این سوخت مصرف است. درآمد قابل تصرف بیشتر تقریباً همیشه به خرج کردن بیشتر میانجامد.
اما هر تومان/افغانی اضافی از درآمد خرج نمیشود. بخشی پسانداز میشود. شناخت تفاوت مصرف و پسانداز یکی از مهمترین سوالهای رفتاری در اقتصاد است.
تمایل به مصرف در برابر پسانداز
از هر دلار اضافی درآمد قابل تصرف، چقدر خرج میشود و چقدر پسانداز؟ این با مفهومی به نام تمایل نهایی به مصرف یا Marginal Propensity to Consume—MPC شناخته میشود.
MPC برابر 0.8 یعنی: از یک دلار درآمد اضافی 80 سنت آن خرج میگردد، 20 سنت پسانداز. MPC برابر 0.5 یعنی: نصف را خرج کن، نصف را پسانداز.
چرا این مهم است: تمایل به مصرف تعیین میکند که تغییرات درآمد چقدر قدرتمندانه در اقتصاد جریان پیدا میکند. اگر دولت چکهای مُحَرک بفرستد و خانوارها تمایل به خرید بالایی داشته باشند، بخش زیادی از آن پول سریع خرج میشود، کسبوکارها را تقویت میکند و یک اثر چندبرابری ایجاد میکند. اگر خانوارها تمایل به خرج کردن پایینی داشته باشند—اگر بیشتر پول را پسانداز کنند—مُحَرک اثر کمتری دارد.
تمایل به خرید در سطوح درآمدی مختلف فرق میکند. خانوارهای کمدرآمد MPC بالاتری دارند چون باید بیشتر درآمدشان را صرف مایحتاج کنند. خانوارهای پردرآمد MPC پایینتری دارند چون میتوانند سهم بیشتری پسانداز کنند.
اعتماد مصرفکننده
اعداد تمام داستان را نمیگویند. احساسات هم مهم هستند.
آیا مردم در شغلشان احساس امنیت میکنند؟ آیا به شش ماه آینده خوشبین هستند؟ آیا فکر میکنند زمان خوبی برای یک خرید بزرگ است؟ این احساسات ذهنی، تصمیمهای اقتصادی واقعی را هدایت میکنند.
خانواری با شغل باثبات و درآمد در حال افزایش؛ اگر نگران آینده باشد—با دیدن تیترهای خبری در مورد تعدیل نیروی کار توسط شرکتها، آشفتگی سیاسی یا ریسکهای رکود مصرفهای خود را کاهش دهد. خانواری دیگر با همان درآمد اما اعتماد بالا ممکن است آزادانه خرج کند. تفاوت در احساسات است.
اثر ثروت
خرج کردن فقط به درآمد بستگی ندارد. به ثروت هم بستگی دارد—یا حداقل به اینکه مردم چقدر احساس ثروتمندی میکنند.
وقتی قیمت خانهها بالا میرود، صاحبخانهها احساس ثروتمندی میکنند. حتی اگر خانهشان را نفروشند یا وام مسکن نگیرند، ممکن است آزادانهتر خرج کنند. وقتی سبد سهام رشد میکند، سرمایهگذاران احساس ثروتمندی میکنند. همان روانشناسی در جهت معکوس هم کار میکند. وقتی قیمت داراییها سقوط میکند، اثر ثروت معکوس میشود و خرج کردن منقبض میشود—حتی اگر درآمدها تغییر نکرده باشد.
بحران مالی 2008 تا حدی یک داستان اثر ثروت معکوس بود. ثروت مسکن فرو پاشید. خانوارها به طور چشمگیری احساس فقیرتر شدن کردند. خریدها را به شدت کاهش دادند و رکود را عمیقتر کردند.
نرخهای بهره
نرخهای بهره انگیزه خرید در برابر پسانداز را تغییر میدهند. وقتی نرخها پایین هستند، وام گرفتن ارزان است و پسانداز سود کمی دارد. انگیزه به سمت خرج کردن متمایل میشود—بهویژه روی کالاهای بادوام گرانقیمت مثل خودرو/موتر و خانه که معمولاً با وام خریداری میشوند. وقتی نرخها بالا میروند، وام گرفتن گران میشود و پسانداز پاداش بهتری میگیرد. انگیزه به سمت پسانداز متمایل میشود.
بانکهای مرکزی عمداً این انگیزه را دستکاری میکنند. بالا بردن نرخها مصرف را کم میکند. کاهش نرخها تحریک به سمت مصرف میکند.
تورم
افزایش قیمتها قدرت خرید را تحلیل میبرد. اگر درآمد شما 3 درصد رشد کند اما تورم 5 درصد باشد، درآمد واقعی شما کاهش یافته—میتوانید کمتر از قبل بخرید. مصرف واقعی کاهش مییابد، حتی اگر خرج کردن اسمی بالا رفته باشد.
به همین دلیل اقتصاددانان و معاملهگران روی رشد واقعی مصرف تمرکز میکنند که تعدیلشده با تورم است. یک گزارش خردهفروشی که رشد 5 درصد را نشان میدهد وقتی تورم 5 درصد است؛ رشد واقعی صفر است. مصرفکنندگان همان چیزها را با قیمتهای بالاتر خریدهاند.
معرفی شاخصهای مصرف
معاملهگران و سرمایهگذاران برای فهمیدن اینکه چه اتفاقی برای مصرف میافتد منتظر گزارش فصلی GDP نمیمانند. مجموعهای از شاخصهای ماهانه و هفتگی را دنبال میکنند که تصویر بهروزتری را ترسیم میکنند.
خردهفروشی (Retail Sales)
این بهروزترین شاخص مصرف است. در آمریکا ماهانه توسط اداره سرشماری (و معادلهای آن در کشورهای دیگر) منتشر میشود. گزارش خردهفروشی؛ خرید در فروشگاهها، خردهفروشیهای آنلاین و رستورانها را شامل میشود. عمدتاً کالاها را پوشش میدهد، نه خدمات.
با این شاخص دو رقم ارئه میگردد: رقم «اصلی خردهفروشی» و عدد «گروه کنترل».
رقم اصلی خردهفروشی تمام مصرف خُرده (کوچک) را نشان میدهد. این رقم می تواند گمراه کننده و نویز باشد. یک جهش قیمت در بنزین/پطرول، خرید مواد سوخت برای زمستان میتواند مصرف را قوی و برعکس آن ضعیف نشان دهد.
اما؛ گروه کنترل دستههای پرنوسان مثل خودرو، بنزین و مصالح ساختمانی را حذف میکند تا تا تصویر روشنتری ارائه کند.
یک افت غافلگیرکننده در خردهفروشی میتواند ترس از رکود را فعال کند. یک جهش غافلگیرکننده میتواند علامت اقتصادی در حال داغشدن باشد.
اعتماد و احساسات مصرفکننده
بسیاری از کشورها شاخصهای اعتماد یا احساس مصرفکننده منتشر میکنند که بر اساس نظرسنجی از خانوارها میزان خوشبینی یا بدبینی آنها نسبت به اقتصاد را نشان میدهد. این شاخصها—مانند:
- ایالات متحده: شاخص اعتماد مصرفکننده توسط هیئت کنفرانس (Conference Board Consumer Confidence Index)
- اتحادیه اروپا: شاخص اعتماد مصرفکننده کمیسیون اروپا (European Commission Consumer Confidence)
- ژاپن: شاخص اعتماد مصرفکننده دفتر کابینه (Cabinet Office Consumer Confidence Index)
- هند: نظرسنجی اعتماد مصرفکننده بانک مرکزی هند (RBI Consumer Confidence Survey)
دیدگاه مردم را درباره اشتغال، درآمد، تورم و تمایل به خرج کردن را منعکس میکنند. سیاستگذاران، کسبوکارها و سرمایهگذاران از این گزارشها بهعنوان نشانههای پیشرو برای روند مصرف و حرکت کلی اقتصاد استفاده میکنند.
اینها شاخصهای پیشرو هستند—اغلب قبل از تغییر خرج کردن جابهجا میشوند. افت شدید در اعتماد که برای چندین ماه ادامه یابد معمولاً علامت میدهد که خانوارها در آستانه سفت کردن بودجهشان هستند. افزایش پایدار در اعتماد نشان میدهد خرج کردن دنبال خواهد آمد.
رشد دستمزد و اشتغال
شغل و دستمزد پایه و اساس برای افزایش یا کاهش مصرف است. گزارش ماهانه اشتغال—شغلهای ایجادشده، نرخ بیکاری، میانگین درآمد ساعتی—عملاً یک گزارش مصرف در لباس مبدل است. وقتی اشتغال قوی است و دستمزدها سریعتر از تورم رشد میکنند، خانوارها درآمد واقعی بیشتری برای خرج کردن دارند. وقتی تعدیل نیروی کار (مثلا اخراج کارکنان) بالا میرود و رشد دستمزد متوقف میشود، مصرف با باد مخالف روبهروست.
هزینههای مصرف شخصی (PCE)
این گستردهترین معیار مصرف است. ماهانه به عنوان بخشی از گزارش درآمد و هزینه شخصی منتشر میشود. Personal Consumption Expenditures (PCE) هم کالاها را پوشش میدهد هم خدمات را. این همان داده مصرفی است که مستقیماً به محاسبات GDP وارد میشود.
همین گزارش شامل شاخص قیمت PCE هم هست—معیار تورم ترجیحی فدرال رزرو. بنابراین گزارش ماهانه PCE همزمان دو تکه اطلاعات حیاتی به معاملهگران میدهد: مصرفکنندگان چقدر خرج میکنند و آیا قیمتها در حال افزایش هستند.
(کشورهای دیگر شبیه آن با نام متفاوت دارند)
معیارهای تورم (CPI و PCE)
مصرف واقعی چیزی است که برای GDP و سلامت اقتصادی اهمیت دارد. برای محاسبه مصرف واقعی، باید خرج کردن اسمی را با تورم تعدیل کنید. شاخص قیمت مصرفکننده (CPI) و شاخص قیمت PCE دو معیار اصلی تورم هستند.
اگر خردهفروشی اسمی 6 درصد نسبت به سال قبل رشد کند اما تورم CPI 4 درصد باشد، رشد مصرف واقعی نزدیک به 2 درصد است. عدد اصلی قوی به نظر میرسد، اما واقعیت زیربنایی متعادلتر است.
مصرف و چرخه کسبوکار
مصرف و چرخه کسبوکار در یک حلقه بازخورد قفل شدهاند. هر کدام دیگری را تغذیه میکند.
در دوران گسترش
اقتصاد در حال رشد است. شغلها فراوانند. دستمزدها در حال افزایش—اغلب سریعتر از تورم، یعنی درآمدهای واقعی در حال بهبود هستند. اعتماد مصرفکننده بالاست. خانوارها احساس امنیت میکنند. آزادانه خرج میکنند—نه فقط روی مایحتاج، بلکه روی کالاهای بادوام، سفر، غذای بیرون، سرگرمی.
کسبوکارها تقاضای قوی میبینند. بیشتر تولید میکنند. کارگران بیشتری استخدام میکنند. آن کارگران جدید حالا درآمد دارند و شروع به خرج کردن میکنند. چرخه نیکوکارانه ادامه مییابد. مصرف رشد GDP را هدایت میکند، که از مصرف بیشتر حمایت میکند.
در دوران انقباض
چرخه معکوس میشود. تعدیل نیرو شروع میشود—یا حتی فقط ترس از تعدیل نیرو. رشد دستمزد متوقف میشود. اعتماد میشکند. مصرفکنندگان عقب مینشینند—اول روی کالاهای بادوام (خودرو جدید را عقب بینداز، بازسازی خانه را به تعویق بینداز)، بعد اگر شرایط بدتر شود گستردهتر.
کسبوکارها نرم شدن تقاضا را میبینند. تولید را کم میکنند. استخدام را متوقف یا شروع به تعدیل نیرو میکنند. آن کارگران تعدیلشده خرج کردنشان را کاهش میدهند. چرخه معیوب شتاب میگیرد. رکودی که با یک عقبنشینی ملایم در مصرف شروع شد میتواند با تشدید حلقه بازخورد عمیقتر شود.
چرا مصرف معمولاً اقتصاد را تثبیت میکند
با وجود این چرخهها، مصرف عموماً باثباتترین جزء GDP است. مردم در رکود غذا خوردن را متوقف نمیکنند. هنوز به مسکن، بهداشت، پوشاک پایه نیاز دارند. مصرف کالاهای بیدوام و خدمات ضروری یک کف زیر فعالیت اقتصادی فراهم میکند.
اما وقتی چیزی شالودههای اعتماد مصرفکننده را بشکند—یک سقوط مسکن، یک بحران مالی، یک پاندمی—مصرف میتواند به شدت و ناگهان سقوط کند. بحران مالی 2008 شاهد بود که خانوارهای آمریکایی با ترمیم ترازنامههای آسیبدیده، نرخ پساندازشان را به شدت افزایش دادند. پاندمی کووید-19 شاهد یک فروپاشی بیسابقه در مصرف خدمات تقریباً یکشبه بود.
سهم مصرف در اقتصاد کشورها: موتورهای متفاوت
همه اقتصادها به یک اندازه مصرفمحور نیستند. نقش مصرفکننده در کشورهای مختلف به طور چشمگیری فرق میکند.
ایالات متحده و بریتانیا. مصرفکننده پادشاه است. مصرف معمولاً 65–70 درصد GDP است. اقتصاد آمریکا اغلب مصرفمحور توصیف میشود. به همین دلیل بازارهای آمریکا شدیدتر به دادههای خردهفروشی، اعتماد مصرفکننده و اشتغال واکنش نشان میدهند. وقتی مصرفکنندههای آمریکایی سالم است، اقتصاد آمریکا سالم است.
منطقه یورو. مصرف سهم قابل توجهی است اما کمی پایینتر از آمریکا—نزدیک به 55 تا 60 درصد در بسیاری از کشورهای عضو است. آلمان، به طور خاص، نرخ پسانداز بالاتر و بخش صادرات قویتری دارد. رشد آلمان بیشتر به تقاضای جهانی برای محصولات آلمانی وابسته است تا خریداری مصرفکننده آلمانی.
چین. مصرف سهم بسیار کوچکی از GDP است—از نظر تاریخی حدود 40 درصد، هرچند به تدریج در حال افزایش است. برای دههها، مدل رشد چین به شدت به سرمایهگذاری (ساختن کارخانهها، پلها، شهرها) و صادرات متکی بود. دولت چین سعی داشته اقتصاد را به سمت مصرف متعادلتر کند. مثلا با تشویق خانوارها به خرج بیشتر و پسانداز کمتر.
ژاپن. نرخ پسانداز بالا، جمعیت سالخورده. مصرف سهم بزرگی از GDP است اما کند رشد میکند. جمعیت سالخورده متفاوت خرج میکند—بیشتر روی بهداشت و خدمات، کمتر روی کالاهای بادوام و مسکن.
چرا این برای معاملهگران مهم است: یک رویداد جهانی یکسان، اقتصادها را بسته به ساختار مصرفشان متفاوت تحت تأثیر قرار میدهد. یک شوک اعتماد مصرفکننده جهانی، آمریکا و بریتانیا را بیشترین ضربه را میزند. یک جنگ تجاری آلمان و چین را بیشتر ضربه میزند. فهم اینکه کدام اقتصادها مصرفمحور هستند و کدام نیستند، کمکتان میکند پیشبینی کنید تأثیر یک شوک کجا شدیدترین خواهد بود.
گپ آخر
مصرف بزرگترین تکه پازل GDP است. وقتی بیش از 60 درصد فعالیت اقتصادی از باز کردن کیف پول توسط خانوارها میآید، فهم اینکه چه چیزی آن تصمیم را هدایت میکند برای هر معاملهگر یا سرمایهگذاری ضروری است.
اما مصرف تمام داستان نیست. خانوارها خرج میکنند. کسبوکارها سرمایهگذاری میکنند. و سرمایهگذاری کسبوکارها بیثباتترین و آیندهنگرترین تکه معادله GDP است—جزئی که بیشترین نوسان را با چرخه کسبوکار دارد و اغلب نقاط عطف را قبل از مصرف علامت میدهد.
در مطلب بعدی: مصرف دولت—دومین بزرگترین عضو تولید ناخالص داخلی میپردازیم

