مصرفکنندگان برای نیازهای امروزشان خرج میکنند. دولتها برای خدمات عمومی و ثبات هزینه میکنند. اما وقتی کسبوکارها سرمایهگذاری میکنند—روی فردا شرط میبندند.
وقتی یک شرکت کارخانه میسازد، ماشینآلات جدید میخرد، نرمافزار توسعه میدهد یا انبارش را پر از کالا میکند، دارد یک چیز اساسی میگوید: «ما معتقدیم آینده بزرگتر از حال خواهد بود.» این باور، در هزاران کسبوکار، چیزی است که اقتصادها را به جلو میراند. همچنین همان چیزی است که سرمایهگذاری را پس از مصرف خانوار (Consumption) بیثباتترین، انفجاریترین و زیرنظرترین جزء تولید ناخالص داخلی (GDP) میسازد.
مصرف را پوشش دادهایم—بزرگترین و باثباتترین تکه GDP است. هزینههای دولت را پوشش دادهایم—تثبیتکننده مخالف چرخهای که وقتی سایر اجزا سقوط میکنند بالا میرود. حالا به سرمایهگذاری میرسیم: کوچکتر از مصرف، تقریباً هماندازه هزینههای دولت، اما به مراتب نوسانیتر. وقتی سرمایهگذاری به سرعت افزایش پیدا میکند، اقتصادها غوغا میکنند. وقتی سقوط میکند، رکودها عمیقتر میشوند.
تا پایان این مطلب، میفهمید سرمایهگذاری در GDP یعنی چه، سه دسته متمایز آن کدامند، چه چیزی کسبوکارها را به سرمایهگذاری یا عقبنشینی وامیدارد، معاملهگران کدام شاخصها را تماشا میکنند، و چرا یک افت شدید در سرمایهگذاری کسبوکارها اغلب اولین سیگنالی است که رکود در راه است.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
سرمایهگذاری در GDP چیست؟ (نه آن چیزی که فکر میکنید)
اول به فرمول تولید ناخالص داخلی دقت کنید:
GDP = C (Consumption) + G (Government Spending) + I (Investment) + NX (Export – Import)
در فرمول بالا:
- GDP (Gross Domestic Product): تولید ناخالص داخلی
- C (Consumption): مصرف خانوار
- G (Government Spending): هزینههای دولت
- I (Investment): سرمایهگذاری
- NX (Export – Import): خالص صادرات و واردات (تجارت)
این نوشته به سرمایه گذاری (I) میپردازد.
در زبان روزمره، «سرمایهگذاری» یعنی خرید سهام، اوراق قرضه یا املاک به امید بازدهی است. در بازار سهام سرمایهگذاری میکنید. در یک ملک اجارهای سرمایهگذاری میکنید. روی تحصیلاتتان سرمایهگذاری میکنید.
در تولید ناخالص داخلی (GDP)، سرمایهگذاری معنایی کاملاً متفاوت و بسیار دقیقتر دارد.
سرمایهگذاری در GDP = هزینههای کسبوکارها روی داراییهای فیزیکی + ساختوساز مسکونی + تغییرات در موجودی انبار.
سرمایهگذاری در GDP درباره خرید داراییهای مالی نیست. وقتی سهام اپل را در بازار سهام میخرید، GDP آن را سرمایهگذاری حساب نمیکند. این انتقال یک دارایی موجود از یک مالک به مالک دیگر است—پسانداز برای شما، نه تولید جدید برای اقتصاد. وقتی یک خانه موجود را میخرید، GDP آن را هم حساب نمیکند. فقط ساختوساز جدید حساب میشود. وقتی برای یک مدرک دانشگاهی پول میپردازید، این مصرف یک خدمت است، نه سرمایهگذاری به معنای GDP.
نخ مشترکی که در تمام سرمایهگذاری د رفرمول تولید ناخالص داخلی جریان دارد این است: ایجاد داراییهای فیزیکی جدید یا اضافه کردن به موجودی سرمایه مولد که در آینده تولید ایجاد خواهد کرد.
مثلاً:
- کارخانهای که برای بیست سال خودرو تولید خواهد کرد
- یک پلتفرم نرمافزاری که برای یک دهه لجستیک را هماهنگ میکند
- یک ساختمان آپارتمانی جدید که برای نسلها خانوادهها را در خود جای میدهد
نمونههای از سرمایهگذاری هستند—منابع واقعی که امروز متعهد میشوند در ازای تولید فردا.
سه نوع سرمایهگذاری
سرمایهگذاری در GDP یک چیز واحد نیست. سه دسته متمایز است، هر کدام با محرکها، ریتمها و سیگنالهای خودش.
سرمایهگذاری ثابت کسبوکار (بزرگترین تکه)
این هسته سرمایهگذاری مولد است. کسبوکارها امروز پول خرج میکنند تا ظرفیت تولید بیشتر برای فردا بسازند. سه حوزه اصلی را پوشش میدهد.
ساختمانها: کارخانهها، ساختمانهای اداری، انبارها، فضای خردهفروشی، بیمارستانها/شفاخانهها، هتلها شامل ساختمانها میگردد. اینها فضاهای فیزیکی هستند که فعالیت اقتصادی در آنها اتفاق میافتد. ساختن یک کارخانه جدید تعهدی چندساله است. یک شرکت این تصمیم را ساده نمیگیرد. شرط میبندد که تقاضا برای محصولاتش هزینه را نه فقط امسال، بلکه برای دههها توجیه خواهد کرد.
تجهیزات: ماشینآلات، خودروها، کامپیوترها، رباتهای صنعتی، دستگاههای پزشکی، هواپیماها تجهیزاتی (یا ابزارهای) هستند که کسبوکارها برای تولید کالا و خدمات استفاده میکنند. سرمایهگذاری در تجهیزات انعطافپذیرتر از ساختمانهاست—میتوانید سیستمهای کامپیوتری را بدون تعهد به یک ساختمان جدید ارتقا دهید. همچنین سریعتر مستهلک (کُهنه) میشود، یعنی کسبوکارها باید مدام سرمایهگذاری کنند فقط برای حفظ ظرفیت موجودشان.
مالکیت فکری: نرمافزار، نتیجه تحقیق و توسعه، حق اختراع، محتوای خلاقانه با هزینهای زیادی بدست میآید و دارایی محسوب میگردد. در میان کشورهای مانند چین و آمریکا این جدیدترین و سریعترین بخش در حال رشد سرمایهگذاری کسبوکار نسبت دهههای قبلی است. یک شرکت دارویی که میلیاردها صرف تحقیق روی دارو میکند، یک شرکت فناوری که مدلهای هوش مصنوعی توسعه میدهد، یک استودیو که محتوای سرگرمی تولید میکند، شامل آجر و ملات نمیشوند، اما داراییهایی ایجاد میکنند که برای سالها ارزش تولید میکنند.
سرمایهگذاری ثابت کسبوکار حساسترین بخش به نرخ بهره است. وقتی بانکهای مرکزی نرخها را بالا میبرند، وام گرفتن برای تأمین مالی کارخانهها یا تجهیزات جدید گرانتر میشود. پروژههایی که با تأمین مالی 3 درصد سودده به نظر میرسیدند ممکن است با 7 درصد جواب ندهند. و ممکن سرمایهگذاری سقوط میکند.
سرمایهگذاری مسکونی
سرمایهگذاری مسکونی یعنی ساخت خانههای جدید و ساختمانهای آپارتمانی، بهعلاوه بازسازیهای اساسی و اضافات به خانههای موجود.
سرمایهگذاری مسکونی توسط نیروهایی هدایت میشود که کاملاً با سرمایهگذاری کسبوکار متفاوت هستند. نرخهای وام مسکن قدرتمندترین محرک هستند—وقتی نرخها پایین میآیند، خرید خانه و خانهسازی افزایش پیدا میکند. وقتی نرخها بالا میروند، هر دو کاهش پیدا میکند. رشد جمعیت تقاضای ساختاری برای مسکن ایجاد میکند. هزینههای ساختوساز—چوب، فولاد، نیروی کار—تعیین میکنند که آیا ساختن سودده است یا نه. اعتماد خانهسازان، که در نظرسنجیهایی مثل شاخص بازار مسکن NAHB گرفته میشود، نشان میدهد سرمایهگذاری مسکونی به کدام سمت میرود.
نکته مهم: فروش یک خانه موجود به عنوان سرمایهگذاری مسکونی حساب نمیشود. وقتی خانوادهای خانهشان را به خانواده دیگر میفروشند، هیچ تولید جدیدی اتفاق نیفتاده. GDP فقط کمیسیون مشاور املاک را به عنوان خدمت حساب میکند. اما ساخت یک خانه کاملاً جدید، تماماً تولید جدید است و کاملاً در GDP حساب میشود.
سرمایهگذاری مسکونی یک شاخص پیشرو قدرتمند است. مسکن اغلب اولین بخشی است که با افزایش نرخ بهره کاهش مییابد و اولین بخشی است که با کاهش نرخها بهبود مییابد. جمله معروف در وال استریت این است که مسکن همان چرخه کسبوکار است—اقتصاد را به رکود میبرد و از آن بیرون میآورد.
سرمایهگذاری در موجودی انبار (کوچکترین و پیچیدهترین تکه)
سرمایهگذاری در موجودی انبار تغییرات در موجودی کالاهای فروختهنشدهای را اندازه میگیرد که کسبوکارها نگه میدارند—مانند مواد خام در انتظار استفاده، کالاهای در جریان ساخت در کف کارخانهها، و کالاهای تمامشده که در انبارها یا روی قفسه فروشگاهها نشستهاند.
وقتی کسبوکارها در یک دوره بیشتر از فروششان تولید میکنند، موجودی انبار بالا میرود. این افزایش به عنوان سرمایهگذاری حساب میشود و به GDP در بخش سرمایهگذلری (I) اضافه میکند. وقتی کسبوکارها بیشتر از تولیدشان میفروشند—از موجودی قبلی برداشت میکنند—این کاهش از GDP کم میکند.
سرمایهگذاری در موجودی انبار به عنوان سهمی از GDP کل بسیار کوچک است—معمولاً فقط چند درصد. اما به طرز فوقالعادهای بیثبات است. میتواند در عرض یک فصل از مثبت قابل توجه به منفی قابل توجه تغییر کند، و این نوسانها میتوانند عدد اصلی GDP را به طور چشمگیری تحت تأثیر قرار دهند. برای نمونه؛ بحرانهای سیاسی میتواند سرمایهگذاریهای جدید را سالها به تعویق بیاندازد.
یک افزایش بزرگ و غیرمنتظره در موجودی انبار میتواند یک علامت هشدار باشد. ممکن است یعنی کسبوکارها زیاد تولید کردند، اما مصرفکنندگان نخریدند. کالاهای فروختهنشده روی هم جمع میشوند. تولید در آینده باید کم شود تا مازاد جذب شود. یک کاهش بزرگ و غیرمنتظره در موجودی انبار میتواند علامت عکس باشد—تقاضا قویتر از انتظار بود، کسبوکارها بیشتر از برنامه فروختند، و باید تولید را برای پر کردن دوباره موجودیها افزایش دهند.
دادههای موجودی انبار پرنویز و به شدت بازبینی میشوند، اما معاملهگران تماشایشان میکنند چون اغلب اولین سیگنال از جابهجایی در توازن بین عرضه و تقاضا را میدهند.
چرا سرمایهگذاری بیثباتترین جزء GDP است
مصرف نسبتاً باثبات است. حتی در رکود، مردم باید غذا بخورند، اجاره بپردازند، نسخه بپیچند و چراغها را روشن نگه دارند. خرج کردن روی کالاهای بیدوام و خدمات ضروری یک کف زیر فعالیت اقتصادی فراهم میکند.
هزینههای دولت باثبات یا مخالف چرخه است. پرداختهای انتقالی در دوران رکود خودکار افزایش مییابند و دولتها اغلب محرک اختیاری اضافه میکنند. G معمولاً وقتی سایر اجزا تضعیف میشوند افزایش مییابد.
سرمایهگذاری برعکس است. کسبوکارها میتوانند ساخت یک کارخانه جدید را عقب بیندازند. میتوانند ارتقای ماشینآلات را به تعویق بیندازند. میتوانند آن عرضه نرمافزار را نگه دارند. یک مدیرعامل که با عدم قطعیت روبهروست میتواند تصمیم بگیرد یک توسعه برنامهریزیشده را شش ماه عقب بیندازد—و همین یک تصمیم میلیونها دلار از خرج کردن را از GDP فصل جاری حذف میکند.
وقتی اعتماد بالاست، سرمایهگذاری جهش میکند—کسبوکارها ظرفیت را گسترش میدهند، کارگران بیشتری استخدام میکنند، ساختمانهای بیشتری میسازند. اقتصاد غوغا میکند. وقتی عدم قطعیت بالا میرود—چه از ترس رکود، آشفتگی سیاسی، یا یک شوک مالی—سرمایهگذاری میتواند تقریباً یکشبه سقوط کند. سفارشها لغو میشوند. ساختوساز متوقف میشود. خط لوله تولید آینده کوچک میشود.
این بیثباتی سرمایهگذاری را به یک شاخص پیشرو تبدیل میکند. سرمایهگذاری کسبوکار اغلب قبل از مصرف کاهش مییابد. یک افت شدید در سفارشهای کالاهای بادوام یا یک انقباض در PMI تولیدی اغلب شش تا دوازده ماه قبل از رسیدن رسمی رکود علامت میدهد. همینطور، بهبود در سرمایهگذاری کسبوکار اغلب اقتصاد گستردهتر را از رکود خارج میکند.
چه چیزی سرمایهگذاری کسبوکار را هدایت میکند؟
تصمیمهای سرمایهگذاری جزو پیامددارترین تصمیمهایی هستند که کسبوکارها میگیرند. به ترکیبی از عوامل مالی، روانشناختی و ساختاری بستگی دارند.
نرخهای بهره
بیشتر سرمایهگذاری کسبوکار حداقل تا حدی با بدهی تأمین مالی میشود. وقتی نرخهای بهره پایین هستند، وام گرفتن ارزان است. پروژههای بیشتری از مانع عبور میکنند—بازدهی مورد انتظار از هزینه تأمین مالی بیشتر است. وقتی نرخها بالا میروند، مانع بلندتر میشود. پروژههایی که با 3 درصد سودده بودند ممکن است با 7 درصد نباشند. سرمایهگذاری سقوط میکند.
این کانال اصلی انتقال سیاست پولی است. وقتی بانک مرکزی نرخها را بالا میبرد، فقط سعی ندارد مصرف را کم کند. عامدانه سعی دارد سرمایهگذاری کسبوکار را کُند کند—تا تقاضا برای کارگران ساختمانی، ماشینآلات و مواد خام را کاهش دهد. این اثر با تأخیر کار میکند، اما قدرتمند است.
اعتماد کسبوکار
سرمایهگذاری اساساً یک عمل ایمانی به آینده است. مدیرعاملی که تصمیم میگیرد یک کارخانه جدید بسازد، دارد روی تقاضای پنج، ده، بیست سال آینده برنامهریزی، ریسک و شرط میبندد.
اگر رهبران کسبوکار بدبین باشند—نگران رکود، مقررات خصمانه، بیثباتی سیاسی یا ریسک ژئوپلیتیک—سرمایهگذاری نخواهند کرد، فرقی نمیکند نرخهای بهره چقدر پایین باشد. پول در ترازنامه میماند. پروژه منتظر میماند.
برعکس، اگر اعتماد بالا باشد، کسبوکارها حتی وقتی نرخها در حال افزایش هستند سرمایهگذاری میکنند—معتقدند رشد آینده هزینه بالاتر سرمایه را توجیه خواهد کرد. به همین دلیل نظرسنجیهای اعتماد کسبوکار، مثل PMI تولیدی ISM و نظرسنجیهای منطقهای فدرال رزرو، شاخصهای پیشرو هزینههای سرمایهگذاری هستند. روانشناسیای که تصمیم را هدایت میکند ثبت میکنند.
بهرهبرداری از ظرفیت
کسبوکارها اگر کارخانههای موجودشان نیمهخالی باشد نیازی به ساختن کارخانه جدید ندارند. بهرهبرداری از ظرفیت میزان استفاده از ظرفیت تولیدی موجود را اندازه میگیرد.
اگر کارخانهها با 75 درصد ظرفیت کار میکنند،دارای ظرفیت خالی هست. کسبوکارها میتوانند با سختتر کار کردن تأسیسات موجود، تقاضای رو به رشد را پاسخ دهند. اگر با 95 درصد کار میکنند، فشار برای گسترش شدید میشود. تنها راه پاسخ به تقاضای اضافی، ساختن ظرفیت جدید است.
بهرهبرداری از ظرفیت بالا و رو به افزایش یک سیگنال قدرتمند است که سرمایهگذاری کسبوکار در آستانه افزایش است. بهرهبرداری پایین یا رو به کاهش علامت عکس را میدهد.
تغییر فناوری
فناوریهای جدید کسبوکارها را مجبور میکنند سرمایهگذاری کنند—یا ریسک منسوخ شدن را بپذیرند.
گذار به رایانش ابری (Cloud Computing) شرکتها را مجبور کرد در زیرساخت تکنولوژی معلوماتی (IT) جدید سرمایهگذاری کنند. موج اتوماسیون (Automation) تولیدکنندگان را مجبور کرد در رباتیک سرمایهگذاری کنند. انقلاب هوش مصنوعی کسبوکارها را در تمام بخشها مجبور میکند در داده، مدلها و استعداد سرمایهگذاری کنند. هر موج فناوری یک چرخه سرمایهگذاری جدید را آغاز میکند که برای سالها در اقتصاد موج میاندازد.
سرمایهگذاری فناوریمحور تا حدی مستقل از چرخه کسبوکار است. شرکتی که با منسوخ شدن روبهروست حتی در یک اقتصاد ضعیف هم سرمایهگذاری خواهد کرد. این باعث میشود سرمایهگذاری فناوری سیگنال چرخهای کماعتمادتری نسبت به سرمایهگذاری سنتی تجهیزات یا ساختمان باشد.
انتظارات از تقاضای آینده
انتظارات از آینده بنیادیترین محرک در سرمایهگذاری است. اگر کسبوکارها انتظار رشد فروش قوی داشته باشند، برای پاسخ به آن تقاضا سرمایهگذاری میکنند. اگر انتظار رکود داشته باشند، عقب مینشینند—حتی اگر فروش فعلی کاملاً سالم باشد.
به همین دلیل بازار سهام (بورس) و سرمایهگذاری کسبوکار به هم مرتبط هستند. بازار سهام یک سازوکار تنزیل آیندهنگر است. وقتی بالا میرود، علامت میدهد که سرمایهگذاران انتظار رشد سود در آینده دارند. آن خوشبینی به اعتماد کسبوکار و تصمیمهای سرمایهگذاری سرایت میکند. وقتی بازار به شدت سقوط میکند، علامت ترس درباره تقاضای آینده است—و برنامههای سرمایهگذاری کنار گذاشته میشوند.
شاخصهای کلیدی سرمایهگذاری که معاملهگران تماشا میکنند
معاملهگران برای فهمیدن اینکه چه اتفاقی برای سرمایهگذاری کسبوکار میافتد منتظر گزارش فصلی GDP نمیمانند. چندین شاخص ماهانه تصویر بسیار بهروزتری ارائه میدهند.
سفارشهای کالاهای بادوام
سفارش کاهالی بادوام (Durable Goods Orders) یکی از مهمترین شاخصهای پیشرو در اقتصاد است. سفارشهای کالاهای بادوام که ماهانه توسط اداره سرشماری در آمریکا منتشر میشود، سفارشهای جدید ثبتشده نزد تولیدکنندگان برای کالاهای بادوام را اندازه میگیرد—هواپیما، ماشینآلات، خودرو، لوازم الکترونیکی، تجهیزات دفاعی از نمونههای آنها است.
سفارشها قبل از تولید واقعی هستند. جهش در سفارشها امروز یعنی فعالیت تولیدی بیشتر، اشتغال بیشتر و هزینههای سرمایهگذاری بیشتر در ماههای آینده را نشان میدهد. افت شدید علامت عکس را میدهد.
رقم اصلی گزارششده بیثبات است چون شامل سفارشهای بزرگ و نامنظم هواپیما میشود—یک سفارش از یک خط هوایی میتواند عدد را به طور چشمگیری جابهجا کند. معاملهگران به «سفارشهای کالاهای بادوام هسته» توجه بیشتری میکنند که هواپیما و دفاع را حذف میکند. این سیگنال تمیزتری از روندهای زیربنایی سرمایهگذاری کسبوکار میدهد.
نظرسنجیهای اعتماد کسبوکار (ISM و PMI)
شاخص مدیران خرید تولیدی و موسسه مدیرت عرضه (ISM) (PMI) در ایالات متحده—و نظرسنجیهای معادل PMI در سطح جهان—جزو اولین سیگنالهای نقاط عطف در سرمایهگذاری کسبوکار هستند.
این نظرسنجیها از مدیران خرید در شرکتهای تولیدی درباره سفارشهای جدید، تولید، اشتغال، تحویل تأمینکنندگان و موجودیها میپرسند. عدد بالای 50 یعنی بخش تولید در حال گسترش است. زیر 50 یعنی در حال انقباض.
PMI یک شاخص انتشار است—عرض تغییر را اندازه میگیرد، نه اندازه را. اما در همان ابتدای هر ماه منتشر میشود، هفتهها قبل از بیشتر دادههای دیگر. بازارها به آن واکنش نشان میدهند چون اولین نگاه به عملکرد بخش تولید—و در نتیجه سرمایهگذاری کسبوکار—در ماه قبل است.
شروع ساخت مسکن و پروانههای (مجوزهای) ساختمانی
برای سرمایهگذاری مسکونی، شروع ساخت مسکن و پروانههای ساختمانی شاخصهای پیشرو کلیدی هستند.
(در افغانستان از پروانه استفاده نمیکند. از مجوز یا جواز استفاده میکند)
شروع ساخت مسکن تعداد پروژههای جدید ساختوساز مسکونی را میسنجد که واقعاً در یک ماه مشخص شروع شدهاند. پروانههای ساختمانی تعداد پروژههایی را میسنجد که مجوز گرفتهاند اما ممکن است هنوز کلنگ نخورده باشند. پروانهها قبل از شروع کارها هستند—سازندهها قبل از شروع ساخت، مجوز میگیرند. هر دو توسط نرخهای وام مسکن، اعتماد خانهسازان و تقاضای زیربنایی مسکن هدایت میشوند.
کاهش مداوم در پروانههای ساختمانی معمولاً علامت میدهد که سرمایهگذاری در مسکن در آستانه تضعیف است. افزایش مداوم علامت عکس. چون مسکن به نرخ بهره حساس است، پروانهها و شروعها اغلب قبل از اقتصاد گستردهتر کاهش مییابند.
دادههای موجودی انبار
سطوح موجودی و نسبت موجودی به فروش به شما میگوید که آیا توازن بین تولید و تقاضا در حال جابهجایی است یا خیر.
نسبت موجودی به فروش رو به افزایش یعنی کالاها سریعتر از فروش روی هم جمع میشوند. این یک علامت هشدار است—ممکن است تولید باید کم شود. نسبت رو به کاهش یعنی کالاها سریعتر از تولید فروخته میشوند. این یک سیگنال مثبت است—ممکن است تولید باید افزایش یابد.
دادههای موجودی پرنویز و در معرض بازبینیهای بزرگ است. اما جابهجاییهای بزرگ و مداوم در هر دو جهت ارزش توجه دارند.
نظرسنجیهای هزینه سرمایهای (Capital Expenditure — Capex)
چندین بانک منطقهای فدرال رزرو از کسبوکارها درباره برنامههای هزینه سرمایهایشان نظرسنجی میکنند. نظرسنجیهای تولیدی فدرال رزرو فیلادلفیا (Philly Fed) و امپایر استیت (Empire State)، در کنار دیگران، از تولیدکنندگان درباره هزینههای سرمایهای مورد انتظار طی شش ماه آینده میپرسند.
این نظرسنجیها آیندهنگر هستند—مقاصد سرمایهگذاری را میگیرند، نه فقط هزینههای گذشته را. وقتی مقاصد capex بالا میرود، سرمایهگذاری واقعی معمولاً دنبال میکند. وقتی پایین میآید، یک کندی معمولاً در راه است.
سرمایهگذاری و چرخه کسبوکار
سرمایهگذاری و چرخه کسبوکار محکمتر از هر جزء دیگر GDP به هم قفل شدهاند.
در دوران انبساط (رشد) اولیه
اینجا شروع به بالا پس از رسیدن اقتصاد به کف (یا رکود) است. اعتماد شکننده است اما در حال بازگشت. کسبوکارها دوباره اما با با احتیاط شروع به سرمایهگذاری میکنند. اول از همه، سرمایهگذاری روی تجهیرات بهبود مییابد چون انعطافپذیر است و میشود سریع رویکار کرد. میتوانید کامپیوترها یا ماشینآلات جدید سفارش دهید بدون اینکه به یک ساختمان جدید متعهد شوید. بازسازی موجودی انبار شروع میشود وقتی کسبوکارها موجودیهایی را که در دوران انقباض کاهش یافته بود پر میکنند.
در دوران اواسط تا اواخر گسترش
اقتصاد به اندازه کافی رشد کرده است. اعتماد بالاست. بهرهبرداری از ظرفیت در حال افزایش—کارخانهها مشغولند، کارگران استخدام شدهاند، تقاضا قوی است. سرمایهگذاری غوغا میکند. کسبوکارها از ارتقای تجهیزات به ساختن ساختمانهای جدید میروند. جرثقیلهای ساختمانی همه جا ظاهر میشوند. این زمانی است که ریسک ساختوساز بیش از حد بالاترین است—کسبوکارها که در خوشبینی غرق شدهاند، ممکن است ظرفیتی بیش از آنچه تقاضای آینده توجیه کند بسازند.
در دوران انقباض
چرخه میچرخد. تقاضا نرم میشود—یا کسبوکارها میترسند که نرم شود. سفارشها لغو میشوند. پروژههای ساختمانی متوقف یا به تعویق میافتند. خرید تجهیزات عقب میافتد. موجودی انبار روی هم جمع میشود وقتی تولید از فروش پیشی میگیرد.
سرمایهگذاری اغلب سریعتر و بیشتر از هر جزء دیگر تولید ناخالص داخلی در طول رکود سقوط میکند. افت 20 درصد در سرمایهگذاری ثابت کسبوکار در یک رکود شدید غیرعادی نیست. چون سرمایهگذاری سهم کوچکتری از GDP نسبت به مصرف دارد، سقوط در سرمایهگذاری خودکار به معنی سقوط کل اقتصاد نیست—اما رکود را عمیقتر میکند و علامت میدهد که کسبوکارها ایمانشان را به آینده نزدیک از دست دادهاند.
در کف (یا رکود)
در این مرحله یا فاز سرمایهگذاری در حد حداقل پس از مدتها میرسد. اما شرایط برای بهبودی بیسروصدا در حال شکلگیری است. نرخهای بهره معمولاً کاهش یافته و وام گرفتن را ارزانتر کرده. موجودیها کم است—کسبوکارها موجودی اضافی را فروختهاند. تقاضای انباشته در حال جمع شدن است. صحنه برای شروع چرخه بعدی (رشد) سرمایهگذاری آماده است.
گپ پایانی
سرمایهگذاری شرطی است که کسبوکارها روی فردا میبندند. از مصرف (در فرمول تولید ناخالص داخلی) کوچکتر است، اما جایی است که جهت اقتصاد اولین بار قابل مشاهده میشود. جهش در سفارشهای کالاهای بادوام، بهبود در PMI، افزایش در شروع ساخت مسکن—اینها سیگنالهای اولیهاند که اقتصاد در حال چرخش است. غیبتشان هشدار اولیه است که مشکل در راه است.
حالا سه تا از چهار جزء GDP را پوشش دادهایم. مصرف—بزرگترین و باثباتترین تکه. هزینههای دولت—تثبیتکننده مخالف چرخه. سرمایهگذاری—بیثباتترین و آیندهنگرترین تکه.
بعد، جزء نهایی: همان که اقتصاد داخلی را به بقیه جهان وصل میکند.
در مطلب بعدی این مجموعه: صادرات خالص در GDP: جریان از میان مرزها.

