هر سال، دولتها بودجهای ارائه میکند—سندی که مشخص میکند چقدر برنامه دارند خرج کنند، برای چه چیزی و پول از کجا بیاید. این یک بیانیه سیاسی است که به اعداد بیان شده. یک برنامه اقتصادی است که رشد، تورم و اشتغال را شکل میدهد. و یک سیگنال به بازارهای مالی درباره اعتبار مالی دولت است.
وقتی یک وزیر دارایی (وزارت مالی) در برابر پارلمان میایستد و بودجه را ارائه میکند، بازارهای اوراق گوش میدهند. نهادهای رتبهبندی اعتباری یادداشت برمیدارند. سرمایهگذاران بر اساس آنچه در سند است داراییها را قیمتگذاری مجدد میکنند. بودجه فقط یک تمرین حسابداری نیست. یکی از پیامدترین اسناد اقتصادی است که یک کشور تولید میکند.
تا پایان این مطلب، اجزای بودجه دولت، تفاوت بین هزینههای اجباری و اختیاری، چگونگی تأمین مالی بودجهها میشناسید. و میفهمید که چرا بازارها با اعلان بودجه حرکت میکند.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
بودجه دولت چیست؟
بودجه دولت یک برنامه مالی برای یک دوره مشخص—معمولاً یک سال—است که درآمدهای پیشبینیشده، هزینههای برنامهریزیشده و مازاد یا کسری حاصل را مشخص میکند.
بودجه سه هدف اساسی دارد: اول، اولویتهای هزینههای دولت را تعیین میکند. آیا بیشتر باید صرف دفاع شود یا آموزش؟ زیرساخت یا بهداشت و درمان؟ بودجه آشکار میکند یک دولت برای چه چیزی ارزش قائل است—نه در لفاظی، بلکه در منابع تخصیصیافته. دوم، از طریق مالیاتها و سایر منابع برای تأمین مالی آن اولویتها درآمد جمعآوری میکند. سوم، شکاف بین درآمد و هزینه را از طریق وامگیری (در صورت کسری) یا پسانداز و بازپرداخت بدهی (در صورت مازاد) مدیریت میکند.
بودجهها پیشنهادهای آیندهنگر هستند، نه سوابق تاریخی. باید توسط قوه مقننه—پارلمان، کنگره یا معادل آن—تصویب شوند. هزینهها و درآمدهای واقعی که در طول سال محقق میشوند ممکن است با آنچه بودجهبندی شده متفاوت باشد. شرایط اقتصادی تغییر میکند. اضطرارها پیش میآیند. درآمد کمتر یا بیشتر از پیشبینیها میشود. بودجه یک برنامه است، نه یک تضمین.
(در افغانستان فعلی قوه مقننه وجود ندارد. پس چیزی در پارلمان یا جای دیگر بحث نمیشود)
بودجه از دو سمت تشکیل شده است: درآمدها و هزینهها. از درآمد ادامه میدهیم.
سمت درآمد: پول از کجا میآید
دولتها عملیات خود را از طریق چندین منبع تأمین مالی میکنند. این ترکیب چیزهای زیادی درباره ساختار اقتصادی و انتخابهای سیاسی کشور آشکار میکند.
مالیاتها بزرگترین منبع درآمد برای بیشتر دولتها هستند. انواع مالیات قرار زیر است:
- مالیات بر درآمد افراد و شرکتها؛
- مالیات بر ارزش افزوده و مالیات بر فروش روی مصرف؛
- مالیات حقوق که سیستمهای تأمین اجتماعی را تأمین مالی میکند؛
- مالیات بر دارایی روی املاک؛
- و مالیات بر عایدی سرمایه روی سود سرمایهگذاری.
توازن بین انواع مختلف مالیاتها بازتاب انتخابهای سیاسی درباره اینکه چه کسی باید بار دولت را به دوش بکشد—کارگران، مصرفکنندگان، سرمایهگذاران یا مالکان دارایی است.
درآمد غیرمالیاتی شامل:
- کارمزد خدمات دولتی
- جریمهها و مجازات
- سود شرکتهای دولتی
- و سود تقسیمی صندوقهای ثروت ملی
…است.
. برای کشورهای غنی از منابع، درآمدهای نفت و گاز میتوانند کاملاً جایگزین درآمدهای مالیاتی شوند. مثلاً عربستان سعودی برای دههها دولت خود را عمدتاً از طریق فروش نفت تأمین مالی میکرد، نه مالیاتگیری. این رابطه بسیار متفاوتی بین شهروندان و دولت ایجاد میکند—رابطهای که در آن دولت نیازی به مالیات گرفتن از جمعیت خود ندارد و جمعیت ممکن است احساس نکند در ازای آن حق مطالبه پاسخگویی دارد.
قرضگیری شکاف را وقتی درآمد از هزینه کمتر است پر میکند. دولتها اوراق قرضه—وعدههای بازپرداخت با بهره—منتشر میکنند و به سرمایهگذاران داخلی و خارجی میفروشند. قرضگیری ذاتاً مشکلساز نیست. به دولتها اجازه میدهد هزینهها را در طول زمان هموار کنند، امروز سرمایهگذاری کنند و در طول دههها بازپرداخت کنند. اما قرضگیری مداوم به بدهی ملی انباشته میشود که باید در نهایت خدماتدهی یا بازتأمین مالی شود.
سمت هزینه: پول کجا میرود
هزینههای دولت در سه دسته کلی قرار میگیرند: اجباری، اختیاری و بهره بدهی. شناخت اینها به شما کمک میکند ببینید کدام بخشهای بودجه انعطافپذیرند و کدام توسط قانون یا ضرورت قفل شدهاند.
هزینههای اجباری
هزینههای اجباری—که هزینههای استحقاقی هم نامیده میشوند—هزینههایی هستند که توسط قانون موجود الزامی شدهاند. اینها شامل تأمین اجتماعی، حقوق بازنشستگی عمومی، سکتور صحت و سایر برنامههای بهداشتی، مزایای بیکاری و سایر برنامههای شبکه ایمنی اجتماعی است. این برنامهها فرمول-محور هستند. اگر افراد بیشتری به سن بازنشستگی برسند، بیشتر برای حقوق بازنشستگی هزینه میشود. اگر بیکاری افزایش یابد، هزینههای مزایا به طور خودکار بالا میرود. نیازی به قانونگذاری جدید نیست.
تغییر هزینههای اجباری از نظر سیاسی دشوار است. کاهش مزایا نامحبوب است. افزایش سن بازنشستگی اعتراضها را برمیانگیزد. به همین دلیل هزینههای اجباری اغلب «هزینههای استحقاقی» نامیده میشوند—دریافتکنندگان احساس استحقاق نسبت به مزایایی که در آن مشارکت کردهاند یا به آنها وعده داده شده میکنند. برای بسیاری از کشورهای توسعهیافته، هزینههای اجباری بزرگترین و سریعترین بخش در حال رشد بودجه است که توسط جمعیتهای سالخورده و افزایش هزینههای بهداشت و درمان هدایت میشود.
هزینههای اختیاری
هزینههای اختیاری هر سال توسط قوه مقننه بحث و تصویب میشوند. شامل دفاع و نظامی، آموزش، پروژههای زیرساختی، تحقیقات علمی، کمک خارجی و عملیات روزمره نهادهای دولتی است. اینجاست که نبردهای سیاسی رخ میدهند.
آیا دولت باید هزینههای دفاعی را افزایش دهد یا بیشتر در آموزش سرمایهگذاری کند؟ یک بزرگراه جدید تأمین مالی کند یا پوشش بهداشت و درمان را گسترش دهد؟ این انتخابها بازتاب اولویتها و ارزشهای دولت هستند. هزینههای اختیاری انعطافپذیرتر از هزینههای اجباری هستند—میتوانند هر سال از طریق فرایند بودجه افزایش، کاهش یا هدایت مجدد شوند.
بهره بدهی
پرداختهای بهره روی بدهی ملی یک دسته رو به رشد برای بسیاری از دولتهاست. با انباشته شدن بدهی در طول زمان، هزینههای بهره افزایش مییابند. این پرداختها غیرقابل مذاکره هستند—دولتها باید بهره را به دارندگان اوراق بپردازند یا با نکول روبهرو شوند.
هزینههای بهرهی رو به افزایش، فرصت مصارف روی دیگر بخشها کم میکند. هر دلاری که به دارندگان اوراق میرود نمیتواند به مدارس، جادهها یا دفاع برود. وقتی نرخهای بهره افزایش مییابند، هزینه خدماتدهی بدهی موجود افزایش مییابد و فشار اضافی بر بودجه وارد میکند. در ایالات متحده، بهره بدهی ملی اکنون یکی از بزرگترین مخارج منفرد فدرال است که با بودجه دفاعی رقابت میکند.
تراز بودجه: کسری، مازاد و توازن بودجه ملی
رابطه بین درآمد و هزینه، تراز بودجه را تعیین میکند.
کسری بودجه وقتی اتفاق میافتد که هزینهها در یک سال مشخص از درآمدها بیشتر باشد. دولت باید برای پوشش شکاف قرض بگیرد. کسریها غیرعادی نیستند—بیشتر دولتها در بیشتر سالها کسری دارند. اما اندازه کسری نسبت به اقتصاد اهمیت دارد. کسریهای کوچک و باثبات قابل مدیریت هستند. کسریهای بزرگ و در حال رشد سوالهایی درباره پایداری ایجاد میکنند.
مازاد بودجه وقتی اتفاق میافتد که درآمد از هزینه بیشتر باشد. دولت میتواند از مازاد برای بازپرداخت بدهی موجود، پسانداز برای نیازهای آینده یا برگرداندن پول به شهروندان از طریق کاهش مالیات استفاده کند. مازادها در اقتصادهای مدرن نادر هستند. معمولاً در دوران رونق اقتصادی اتفاق میافتند وقتی درآمدهای مالیاتی جهش میکند و هزینههای برنامههای اجتماعی کاهش مییابد.
بودجه متوازن یعنی درآمد برابر با هزینه باشد. دولت در حد توان خود زندگی میکند—حداقل در تئوری. در عمل، بودجههای متوازن غیرمعمول و اغلب از نظر سیاسی مناقشهبرانگیز هستند. الزام به بودجه متوازن در هر سال مانع از قرضگیری دولتها در دوران رکود میشود، وقتی که محرک بیشترین نیاز است.
تراز اولیه تراز بودجه بدون احتساب پرداختهای بهره روی بدهی موجود است. به شما میگوید آیا دولت هزینههای جاری خود را با درآمدهای جاری پوشش میدهد، صرفنظر از قرضگیری گذشته یا خیر. کشوری که دارای کسری کلی است اما مازاد اولیه دارد—کسری آن فقط بهخاطر بهره قرضهاییاست که در سالهای گذشته گرفته اند. کشوری که هم کسری کلی دارد و هم کسری اولیه، برای پوشش عملیات جاری خود قرض میگیرد—موقعیتی نگرانکنندهتر دارد.
بودجهها چطور تأمین مالی میشوند: ارتباط با بازار اوراق
وقتی دولتی کسری دارد، باید برای پوشش شکاف قرض بگیرد. این کار را با انتشار اوراق قرضه که اوراق قرضه دولتی نامیده میشود، انجام میدهد. اوراق خزانهداری در آمریکا، گیلت در بریتانیا، بوند در آلمان از نمونههای مشهور آن است. این اوراق در حراج به سرمایهگذارانی فروخته میشوند که در ازای پرداختهای بهره و بازپرداخت نهایی اصل، به دولت پول قرض میدهند.
بازار اوراق، هزینه قرضگیری را تعیین میکند. اگر سرمایهگذاران به توانایی دولت برای بازپرداخت اعتماد داشته باشند، بازدهیهای پایین را میپذیرند. دولت میتواند ارزان قرض بگیرد. اگر اعتماد تحلیل برود—به خاطر افزایش بدهی، ناکارآمدی سیاسی یا ترس از تورم—سرمایهگذاران بازدهیهای بالاتری مطالبه میکنند. هزینه وام افزایش مییابد. بودجه باید بیشتر به پرداختهای بهره اختصاص دهد و کمتر برای همه چیز دیگر باقی میماند.
در بعضی موارد، بانکهای مرکزی از طریق تسهیل مقداری، اوراق قرضه دولتی میخرند. این به طور غیرمستقیم کسریهای دولت را تأمین مالی میکند—بانک مرکزی پول خلق میکند تا اوراقی را بخرد که بازار خصوصی ممکن است با نرخهای پایین جذب نکند. خط بین سیاست مالی (هزینههای دولت) و سیاست پولی (اقدامات بانک مرکزی) محو میشود. این یکی از مباحثهشدهترین موضوعات در اقتصاد کلان مدرن است.
اعلام بودجه و واکنشهای بازار
روز اعلان بودجه یک رویداد بزرگ در بسیاری از کشورهاست. وزیر دارایی بودجه را به پارلمان ارائه میدهد. سند منتشر میشود. بازارهای مالی واکنش نشان میدهند—گاهی ظرف چند دقیقه.
یک بودجه انبساطی هزینهها را افزایش، مالیاتها را کاهش و کسری را بیشتر میکند. این در کوتاهمدت برای اقتصاد محرک است. هزینههای بیشتر دولت تقاضا تزریق میکند. مالیاتهای پایینتر پول بیشتری در دست بخش خصوصی میگذارد. رشد ممکن است شتاب بگیرد. اما بازارهای اوراق، پیشبینی کسری را تماشا میکنند. اگر کسری بزرگ باشد و انتظار تداوم برود، بازدهی اوراق ممکن است افزایش یابد—سرمایهگذاران جبران بیشتری برای نگهداری بدهی دولت مطالبه میکنند. بازار فارکس (بازار ارز) اگر اعتبار مالی زیر سوال برود ممکن است پول را تضعیف کنند.
یک بودجه ریاضتی هزینهها را کاهش، مالیاتها را افزایش و کسری را کم میکند. این در کوتاهمدت انقباضی است—هزینههای دولت کاهش مییابد، مالیاتها افزایش مییابند و تقاضا از اقتصاد خارج میشود. اما اگر بازارها باور کنند ریاضت معتبر است و امور مالی دولت را تثبیت خواهد کرد، بازدهی اوراق ممکن است کاهش یابد. ارز ممکن است تقویت شود. بودجههای ریاضتی از نظر سیاسی دردناک هستند اما گاهی برای بازگرداندن اعتبار مالی بعد از یک بحران ضروری.
تأثیرات بخش-خاص فوری هستند. افزایش بودجه دفاعی، پیمانکاران دفاعی را تقویت میکند. یک بسته هزینه زیرساختی، شرکتهای ساختمانی و مواد را بالا میبرد. کاهش هزینه بهداشت و درمان، سهام بیمارستانها و داروسازی را تحت فشار میگذارد. بودجه فقط یک سند کلان نیست—در سراسر اقتصاد برنده و بازنده ایجاد میکند.
گپ آخر
بودجه دولت جایی است که سیاست مالی عملیاتی میشود. این مراسم سالانه است که اولویتهای سیاسی را به تصمیمات واقعی هزینه و درآمد ترجمه میکند. به همه چیزهایی که مانند: مالیاتها، بدهی ملی، بازارهای اوراق، سیاست مالی و ریسک حاکمیتی متصل میشود.
معاملهگری که بودجههای دولت را نادیده میگیرد، یکی از مستقیمترین کانالهایی که سیاست از طریق آن بر بازارها اثر میگذارد را از دست میدهد. سرمایهگذاری که بودجهها را با دقت میخواند، میتواند جابهجاییها در هزینهها، مالیاتها و قرضگیری را قبل از اینکه کاملاً در قیمتها لحاظ شوند پیشبینی کند. بودجه یک سیگنال است. یاد بگیرید بخوانید.

