دهها نسبت مالی وجود دارد. میتوانید ساعتها صرف محاسبه گردش موجودی، دوره وصول مطالبات یا چرخه تبدیل نقد کنید. اما در عمل، بیشتر سرمایهگذاران روی تعداد معدودی تمرکز میکنند.
اینها نسبتهایی هستند که بازارها را حرکت میدهند، تصمیمات سرمایهگذاری را هدایت میکنند و در هر گزارش تحلیلی ظاهر میشوند. همانهایی که مدیران حرفهای صندوقها، تحلیلگران سهام و سرمایهگذاران جدی روز پشت روز دنبال میکنند. اگر قرار است فقط ده نسبت یاد بگیرید، این ده تا باشند.
این مطلب آنهایی را پوشش میدهد که بیشترین اهمیت را دارند. برای هر کدام، یاد میگیرید چه چیزی را میسنجد، فرمولش چیست، چه عددی خوب محسوب میشود و یک مثال ساده برای ملموس شدنش.
نکته: فرمولها به فارسی نوشته شده است. اما؛ شما باید مثل ریاضی از چپ به راست آن را بخوانید. و مثالها همه فرضی است.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
نسبت مالی چست؟
نسبت برای مقایسه است. وقتی میگوییم احمد نسبت به محمود چاقتر است—وزن این دو را باهم مقایسه کردهایم.
نسبتهای مالی نیز همین کار را میکند. دو عدد از صورتهای مالی (ترازنامه، سود وزیان، و جریان وجوه نقد) یک شرکت را برمیدارد و باهم مقایسه میکند. رابطه بین آنها را نشان میدهد.
مثلاً شرکت نسبت به درآمدش چقدر سود میسازد، یا نسبت به سرمایهاش چقدر بدهی دارد. با تبدیل اعداد خام به نسبت، میتوانید شرکتهای با اندازههای مختلف را مقایسه کنید، عملکرد را در طول زمان دنبال کنید و نقاط قوت یا ضعفی را که اعداد منفرد پنهان میکنند تشخیص دهید
1. نسبت قیمت به سود (Price-to-Earnings—P/E)
فرمول:
سود هر سهم ÷ قیمت سهم = نسبت قیمت به سود
چه چیزی را میگوید:
بازار برای هر دلار سود چه مبلغی حاضر است بپردازد. نسبت قیمت به سود (P/E) بالا یعنی سرمایهگذاران انتظار رشد قوی در آینده دارند. نسبت قیمت به سود پایین ممکن است نشانه یک فرصت باشد—یا یک شرکت در دردسر.
چه عددی خوب است؟
به صنعت و نرخ رشد بستگی دارد. یک شرکت فناوری با رشد سریع ممکن است نسبت قیمت به سود برابر 30 را توجیه کند. یک شرکت خدمات عمومی باثبات ممکن است با 15 منصفانه قیمتگذاری شده باشد. با تاریخچه خود شرکت و همتایان صنعتی مقایسه کنید.
مثال:
سهم شرکت الف 60 دلار معامله میشود. پارسال 3 دلار به ازای هر سهم سود کرده است.
20 = 3 ÷ 60 = نسبت قیمت به سود.
سرمایهگذاران برای هر 1 دلار سود، 20 دلار میپردازند. اگر رقیب اصلیاش با وجود رشد مشابه با نسبت قیمت به سود 25 معامله شود، شرکت الف ممکن است کمتر از ارزش واقعی قیمتگذاری شده باشد.
2. سود هر سهم (EPS)
فرمول:
20 = 3 ÷ 60 = نسبت قیمت به سود.
تعداد سهام منتشرشده ÷ سود خالص = سود هر سهم
چه چیزی را میگوید:
شرکت به ازای هر سهم چقدر سود تولید کرده. رشد EPS در طول زمان یکی از محرکهای اصلی قیمت سهام است. وقتی شرکتی «برآوردهای سود را شکست»، معمولاً یعنی EPS بالاتر از حد انتظار درآمده.
چه عددی خوب است؟
رشد مداوم بیشتر از عدد مطلق اهمیت دارد. شرکتی که EPS را سالانه ۱۰٪ رشد میدهد، ارزش سهامداران را مرکب میکند.
مثال:
شرکت ب پارسال 500 میلیون دلار سود خالص ساخته و 200 میلیون سهم منتشرشده دارد.
2.5 دلار به ازای هر سهم = 200 ملیون ÷ 500 ملیون = سود هر سهم
امسال سود هر سهم به 2.75 دلار رسیده. این 10 درصد رشد است. اگر قیمت سهم تغییر نکند، P/E به خاطر افزایش سود کاهش مییابد—و سهم نسبت به سودش ارزانتر میشود.
3. بازده حقوق صاحبان سهام (Return-on-Equity—ROE)
فرمول:
حقوق صاحبان سهام ÷ سود خالص = بازده حقوق صاحبان سهام
چه چیزی را میگوید:
شرکت چقدر کارآمد از سرمایه سهامداران برای تولید سود استفاده میکند. بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) بالا یعنی مدیریت در تبدیل پول سرمایهگذاریشده به سود خوب عمل میکند.
چه عددی خوب است؟
بالای 15 درصد عموماً قوی محسوب میشود. بالای 20 درصد برای چندین سال متوالی نشانه یک مزیت رقابتی بادوام است. اما همیشه اهرم را چک کنید—بدهی بالا میتواند ROE را بزرگنمایی کند.
مثال:
شرکت ج سود خالص 200 میلیون دلار و حقوق صاحبان سهام 1 میلیارد دلار دارد.
20% = $1 ملیارد ÷ $200 ملیون = بازده حقوق صاحبان سهام
به ازای هر دلاری که سهامداران سرمایهگذاری کردهاند، شرکت 20 سنت سود میسازد. اگر شرکت د همان 20 میلیون دلار سود را داشته باشد اما فقط 500 میلیون دلار حقوق صاحبان سهام (چون سنگین قرض گرفته)، ROE آن 40 درصد خواهد بود—چشمگیر، اما تا حدی ناشی از بدهی، نه کارایی.
4. نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام
فرمول:
حقوق صاحبان سهام ÷ کل بدهیها = نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (سرمایه)
چه چیزی را میگوید:
شرکت چقدر به پول قرضی در برابر سرمایه مالک متکی است. اهرم بالا، بازدهیها را در زمان خوب چند برابر و زیانها را در زمان بد چند برابر میکند.
چه عددی خوب است؟
به صنعت بستگی دارد. زیر 1.0 محافظهکارانه است. بالای 2.0 تهاجمی. شرکتهای خدمات عمومی میتوانند با امنیت بیشتری نسبت به شرکتهای فناوری بدهی حمل کنند چون جریانهای نقدیشان قابل پیشبینیتر است.
مثال:
شرکت هـ کل بدهیهای 800 میلیون دلار و حقوق صاحبان سهام 400 میلیون دلار دارد.
2.0 = 400 میلیون ÷ 800 میلیون = نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام
شرکت دو برابر حقوق صاحبان سهامش بدهی دارد. اگر نرخهای بهره افزایش یابند، هزینههای قرضگیری آن بالا میرود و سود را تحت فشار میگذارد. اگر شرکت به دوران سختی بیفتد، آن بدهی میتواند به یک بار جدی تبدیل شود.
5. نسبت جاری
فرمول:
بدهیهای جاری ÷ داراییهای جاری = نسبت جاری
چه چیزی را میگوید:
آیا شرکت منابع کوتاهمدت کافی برای پوشش تعهدات کوتاهمدتش دارد. یک آزمون پایه از نقدینگی و سلامت مالی.
چه عددی خوب است؟
بالای 1.0 یعنی داراییهای کوتاهمدت بیش از بدهیهای کوتاهمدت است. بین 1.5 تا 2.0 عموماً سالم محسوب میشود. زیر 1.0 یک علامت هشدار است.
مثال:
شرکت و داراییهای جاری 300 میلیون دلار (پول نقد، دریافتنیها، موجودی) و بدهیهای جاری 200 میلیون دلار (صورتحسابهای سررسید ظرف یک سال) دارد.
1.5 = 200 میلیون ÷ 300 میلیون = نسبت جاری
شرکت به ازای هر 1.0 دلار بدهی، 1.5 دلار دارایی کوتاهمدت دارد. میتواند به راحتی صورتحسابهایش را پرداخت کند. اگر نسبت به 0.8 سقوط کند، یعنی شرکت به ازای هر دلار بدهی فقط 80 سنت دارد—یک بحران نقدینگی بالقوه.
6. حاشیه سود ناخالص
فرمول:
درآمد ÷ سود ناخالص = حاشیه سود ناخالص
چه چیزی را میگوید:
شرکت چقدر کارآمد محصولات یا خدماتش را تولید میکند. نشان میدهد از هر دلار فروش، بعد از پوشش هزینههای مستقیم تولید، چه مقدار باقی میماند.
چه عددی خوب است؟
بالاتر بهتر است، اما بین صنایع بسیار متفاوت است. یک فروشگاه زنجیرهای مواد غذایی ممکن است حاشیه ناخالص 2-3 درصد داشته باشد. یک شرکت نرمافزاری ممکن است 70–80 درصد. روند بیشتر از سطح اهمیت دارد.
مثال:
شرکت ز مبلمان دستساز میفروشد. پارسال 2 میلیون دلار درآمد داشته است. هزینه چوب، نیروی کار و کارگاه که مستقیماً به تولید مربوط میشود، جمعاً 1.2 میلیون دلار بوده است.
800 هزار دلار = 1.2 میلیون – 2 میلیون = سود ناخالص
40 درصد = 2 میلیون ÷ 800 هزار = حاشیه ناخالص
به ازای هر 100 دلار مبلمان فروختهشده، 40 دلار بعد از هزینههای مستقیم تولید برای پوشش سربار و سود باقی میماند. اگر حاشیه سال بعد به 30 درصد کاهش یابد، ممکن است یعنی قیمت چوب بالا رفته یا شرکت مجبور شده تخفیف زیادی بدهد.
7. حاشیه عملیاتی
فرمول:
درآمد ÷ سود عملیاتی = حاشیه عملیاتی
چه چیزی را میگوید:
شرکت چقدر کارآمد کل کسبوکارش را اداره میکند—نه فقط تولید، بلکه بازاریابی، اداری، تحقیق و همه سربار. نشان میدهد بعد از تمام هزینههای عملیاتی، قبل از بهره و مالیات، چه مقدار باقی میماند.
چه عددی خوب است؟
بالاتر از میانگین صنعت نشانه یک مزیت رقابتی است. شرکتی با حاشیه عملیاتی 15% در صنعتی که میانگین همتایان 10% است، کار درستی انجام میدهد.
مثال:
شرکت ح ۱۰ میلیون دلار درآمد دارد. بعد از بهای تمامشده کالای فروختهشده (۶ میلیون دلار) و هزینههای عملیاتی مثل حقوق، اجاره و بازاریابی (۲/۵ میلیون دلار)، سود عملیاتی آن ۱/۵ میلیون دلار است.
15% = 10 میلیون ÷ 1.5 میلیون = حاشیه عملیاتی
به ازای هر ۱۰۰ دلار فروش، ۱۵ دلار بعد از تمام هزینههای عملیاتی باقی میماند. اگر رقیب اصلی شرکت حاشیه عملیاتی فقط 8% داشته باشد، شرکت ح به طور قابل توجهی کارآمدتر است.
8. بازده جریان نقدی آزاد
فرمول:
جریان نقدی آزاد ÷ ارزش بازار
ارزش بازار ÷ جریان نقدی = بازده جریان نقدی آزاد
چه چیزی را میگوید:
شرکت نسبت به قیمت سهمش (در بازار آزاد) چقدر پول نقد تولید میکند. برخلاف نسبت قیمت به سود (P/E) که از سود استفاده میکند و میشود دستکاریاش کرد، این نسبت از جریان نقدی واقعی استفاده میکند. مورد علاقه سرمایهگذاران ارزشی است.
چه عددی خوب است؟
بالای 5 درصد جذاب است. بالای 8 درصد بالقوه بسیار ارزان است. اما بررسی کنید آیا جریان نقدی پایدار است—فروش داراییهای یکباره میتواند آن را بزرگنمایی کند.
مثال:
شرکت ط پارسال 500 میلیون دلار جریان نقدی آزاد تولید کرده. مارکت کپ یا ارزش بازار آن (کل ارزش بازار سهام) 10 میلیارد دلار است.
5 درصد = 10 میلیارد ÷ 500 میلیون = بازده جریان نقدی آزاد
به ازای هر 100 دلار سرمایهگذاری در سهم، شرکت 5 دلار جریان نقدی آزاد تولید میکند. اگر ارزش بازار سهم بدون تغییر در جریان نقدی به 8 میلیارد دلار سقوط کند، بازدهی به 6.25 درصد میرسد—سهم جریان نقدی بیشتری به ازای هر دلار سرمایهگذاری ارائه میدهد.
9. EV/EBITDA
فرمول:
EBITDA ÷ ارزش سازمانی = EV/EBITDA
*EBITDA = Earnings Beffore Interests, Taxes, Depreciations, and Taxes (سود قبل از بهره، مالیات، استهلاک داراییهای فزیکی و داراییهای نامشهود)
EV = Enterpirce Value (ارزش سازمان)
چه چیزی را میگوید:
ضریب ارزشگذاری حرفهایها. ارزش سازمانی (پول نقد – ارزش بازار + بدهی) نمایانگر کل هزینه تصاحب کسبوکار است. EBITDA نمایندهای برای جریان نقدی عملیاتی است. EV/EBITDA برای ساختارهای سرمایه متفاوت تعدیل میکند و برای مقایسه شرکتها بهتر از نسبت قیمت به سود است.
چه عددی خوب است؟
به صنعت بستگی دارد. زیر 10 اغلب ارزان محسوب میشود. بالای 15 اغلب گران. اما نرخهای رشد اهمیت دارند—یک شرکت با رشد سریع شایسته ضریب بالاتری است.
مثال:
شرکت ی ارزش بازار 5 میلیارد دلار، بدهی 1 میلیارد دلار و پول نقد 500 میلیون دلار دارد.
$5.5 میلیارد = $500 میلیون – $1 میلیارد + $5 میلیارد = ارزش سازمان
سود قبل از بهره، مالیات، استهلاک داراییهای مشهود و نامشهود 550 میلیون دلار/دالر است
10 = $550 میلیون ÷ $5.5 میلیارد = EV/EBITDA
یک خریدار برای تصاحب کل کسبوکار، 10 برابر جریان نقدی عملیاتی شرکت را میپردازد. اگر رقیبی با EV/EBITDA برابر 14 معامله شود، شرکت ی ممکن است کمتر از ارزش واقعی قیمتگذاری شده باشد.
10. نرخ رشد درآمد
فرمول:
(درآمد قبلی – درآمد فعلی) ÷ درآمد فعلی = نرخ رشد درآمد
چه چیزی را میگوید:
خط بالایی شرکت چقدر سریع در حال گسترش است. رشد درآمد شالوده است—بدون آن، رشد سود در نهایت متوقف میشود. سادهترین و مستقیمترین معیار از اینکه یک کسبوکار بزرگتر میشود.
چه عددی خوب است؟
رشد مداوم بالای 5% برای یک شرکت بالغ قابل قبول است. بالای 15% نشانه یک کسبوکار با رشد سریع است. اما رشد باید پایدار باشد—بررسی کنید آیا از گسترش ارگانیک میآید یا از تملکها.
مثال:
شرکت ک دو سال پیش 1 میلیارد دلار، پارسال 1.15 میلیارد دلار و امسال 1.32 میلیارد دلار درآمد داشته.
نرخ رشد از دو سال پیش به پارسال:
15 درصد = 1 میلیارد ÷ (1 میلیارد – 1.15 میلیارد)
نرخ رشد از پارسال به امسال:
14.8 درصد = 1.15 میلیارد ÷ (1.15 میلیارد – 1.32 میلیارد)
شرکت با سرعتی ثابت و قوی در حال رشد است. اگر رشد ناگهان به 3% سقوط کند، سرمایهگذاران میخواهند بدانند چرا.
جدول خلاصه: 10 نسبت در یک نگاه
| نسبت | فرمول | چه چیزی را میسنجد |
|---|---|---|
| P/E | سود هر سهم ÷ قیمت سهم | ارزشگذاری: بازار برای 1 دلار سود چه میپردازد |
| EPS | تعداد سهام منتشرشده ÷ سود خالص | سودآوری به ازای هر سهم |
| ROE | حقوق صاحبان سهام ÷ سود خالص | کارایی سرمایه سهامداران |
| بدهی به حقوق صاحبان سهام | حقوق صاحبان سهام ÷ کل بدهیها | اهرم و ریسک مالی |
| نسبت جاری | بدهیهای جاری ÷ داراییهای جاری | نقدینگی کوتاهمدت |
| حاشیه سود ناخالص | درآمد ÷ سود خالص | کارایی تولید |
| حاشیه عملیاتی | درآمد ÷ سود عملیاتی | کارایی عملیاتی |
| بازده جریان نقدی آزاد | ارزش بازار ÷ جریان نقدی آزاد | تولید نقد نسبت به قیمت |
| EV/EBITDA | EBITDA ÷ ارزش سازمانی | ارزشگذاری تعدیلشده برای ساختار سرمایه |
| نرخ رشد درآمد | (درآمد قبلی – فعلی) ÷ فعلی | گسترش خط بالایی |
چطور این 10 نسبت با هم کار میکنند
هیچ نسبت واحدی داستان کامل را تعریف نمیکند. آنها به عنوان یک سیستم کار میکنند.
P/E پایین جذاب به نظر میرسد—اما نرخ رشد درآمد را چک کنید. اگر شرکت در حال رشد نیست، ضریب پایین ممکن است موجه باشد. ROE بالا چشمگیر به نظر میرسد—اما نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام را چک کنید. اگر شرکت به شدت اهرمی است، ROE ممکن است یک توهم باشد. حاشیههای عملیاتی قوی نشانه مزیت رقابتی است—اما بازده جریان نقدی آزاد را چک کنید. اگر سودها به پول نقد تبدیل نمیشوند، یک جای کار میلنگد.
این 10 نسبت با هم یک دید 360 درجه به شما میدهند: سودآوری (حاشیه ناخالص، حاشیه عملیاتی)، کارایی (ROE)، رشد (رشد درآمد، EPS)، سلامت مالی (نسبت جاری، بدهی به حقوق صاحبان سهام) و ارزشگذاری (P/E، EV/EBITDA، بازده جریان نقدی آزاد). همه را استفاده کنید. به هیچکدام در انزوا اعتماد نکنید.

