دادههای تورم از قیمتها میگوید. تولید ناخالص داخلی از تولید. اما دادههای بازار کار از آدمها میگوید.
پُشت هر گزارش کار، افرادی است که کار پیدا کرده یا از کار بیکار شده است. پشت هر نرخ بیکاری، کسی است که دنبال کار میگردد، نگران است، امید دارد. پشت هر رقم رشد دستمزد، خانوادهای است که تصمیم میگیرد امسال میتواند مسافرت برود یا نه، خانهاش را عوض کند یا نه، ماشین کهنهاش را بالاخره عوض کند یا نه.
آمار کار داده اقتصادی مربوط به زندگی مردم در اقتصاد است. در عین حال، یکی از همان بخشهایی است که بازارهای مالی را بیشتر تکان را میدهد. وقتی گزارش ماهانه مشاغل آمریکا منتشر میشود—اولین جمعه هر ماه—تریلیونها دلار میتواند در چند دقیقه جابهجا شود. ارزها جهش یا سقوط میکنند. بازدهی اوراق قرضه اوج میگیرد یا سقوط میکند. سهام دوباره قیمتگذاری میشود. همه اینها به خاطر عددی است که از بازار کار میآید.
بازار کار یکی از مأموریتهای بانک مرکزی است. شغلها، دستمزدها و وضعیت نیروی کار همان چیزهایی هستند که بانکهای مرکزی در کنار قیمتها نگاه میکنند تا تصمیم بگیرند نرخ بهره را بالا ببرند، پایین بیاورند یا ثابت نگه دارند.
تا پایان این پُست، شاخصهای اصلی بازار کار را میشناسید، میفهمید چه چیزی باعث ایجاد شغل میشود، دستمزدها چطور به تورم ربط پیدا میکنند، و چرا آمار بازار کار هر ماه بازارهای مالی را تکان میدهد.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
چرا بازار کار برای اقتصاد مهم است
برای بیشتر خانوارها، شغل منبع اصلی درآمد است. درآمد هم موتور مصرف است. و مصرف، حدود 60 تا 70 درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) را در اقتصادهای توسعهیافته تشکیل میدهد.
وقتی بازار کار قوی باشد، یک واکنش زنجیرهای قدرتمند راه میافتد. آدمهای بیشتری کار میکنند، یعنی درآمد بیشتری درمیآورند. درآمد بیشتر یعنی خرج بیشتر—برای خرید، مسکن، حملونقل، تفریح. خرج بیشتر یعنی کسبوکارها فروش بیشتری دارند. فروش بیشتر یعنی تولید بیشتر و استخدام نیروی جدید. آن نیروهای تازهکار هم حالا درآمد دارند و خرج میکنند. این چرخه مثبت ادامه پیدا میکند.
وقتی بازار کار ضعیف شود، ماجرا برعکس میشود. تعدیل نیرو توسط شرکتها شروع میشود—یا حتی شایعه آن میپیچد. درآمدها کم یا ثابت میماند. مردم کمتر خرج میکنند—اول برای کالاهای بادوام مثل ماشین/موتر و لوازم خانه، بعد برای بقیه چیزها. کسبوکارها میبینند تقاضا کم شده است. تولید را کم میکنند. استخدام را متوقف میکنند یا دست به اخراج میزنند. آنها که اخراج شدهاند هم کمتر خرج میکنند. این چرخه منفی شتاب میگیرد.
بازار کار هم موتور رشد اقتصادی است، هم دماسنج سلامت اقتصاد. وقتی مردم میپرسند «اقتصاد چطور است؟»، خیلی وقتها منظورشان این است که «بازار کار چه خبر است؟» این دو سوال عملاً یکی هستند.
چرا بازار کار برای بانکهای مرکزی مهم است
بیشتر بانکهای مرکزی بزرگ دنیا یک مأموریت دوگانه دارند: حمایت از ثبات قیمتها و تأمین اشتغال.
تورم یک چشم بانک مرکزی است. بازار کار چشم دیگرش. برای تصمیمگیری درباره نرخ بهره باید هر دو را با هم دید.
ترکیبهای مختلف از بازار کار و تورم، نتایج متفاوتی دارند:
- بازار کار قوی + تورم بالا: بانک مرکزی احتمالاً نرخ بهره را بالا میبرد یا بالا نگه میدارد. بازار کار توان تحمل سیاست سختگیرانه را دارد. کم کردن تقاضا باید تورم را پایین بیاورد.
- بازار کار قوی + تورم پایین: بهترین حالت. بانک مرکزی میتواند نرخ را ثابت نگه دارد یا حتی کمی کم کند. اقتصاد بدون ایجاد تورم در حال رشد است.
- بازار کار ضعیف + تورم بالا: این ترکیب یک کابوس است و بنام رکود تورمی یاد میشود. بانک مرکزی سر دوراهی دردناکی گیر میکند. اگر نرخ را بالا ببرد تا تورم را بخواباند، بازار کار بیشتر آسیب میبیند. اگر نرخ را کم کند تا به بازار کار کمک کند، تورم بدتر میشود.
- بازار کار ضعیف + تورم پایین: بانک مرکزی احتمالاً نرخ بهره را کم میکند. اقتصاد به محرک نیاز دارد و تورم پایین این فضا را فراهم میکند.
وقتی دادههای تورم مبهم باشند، این بازار کار است که حرف آخر را میزند. اگر تورم کمی بالاتر از هدف باشد ولی بازار کار در حال سرد شدن باشد، بانک مرکزی ممکن است دست نگه دارد. اگر تورم پایین باشد ولی بازار کار بیش از حد داغ شده باشد، باز هم ممکن است نرخ را بالا ببرد.
شاخصهای اصلی بازار کار
بازار کار را با یک عدد نمیشود فهمید. خانوادهای از شاخصها هست که هر کدام یک گوشه از ماجرا را نشان میدهد. معاملهگران و بانکداران مرکزی همه آنها را دنبال میکنند.
در ضمن؛ کشورهای متفاوت شاخصهای متفاوت دارند. اما؛ شبیه هماند. در اینجا ما از شاخصهای آمریکا یادآوری میکنیم چون بزرگترین اقتصاد دنیا است که تأثیر روی همهای بازار حس میشود—بخصوص بازار فارکس و بازار سهام.
نرخ بیکاری
نرخ بیکاری (Unemployment Rate) معروفترین شاخص بازار کار—و بدفهمیدهشدهترین از میان شاخصهای بازار کار است.
نرخ بیکاری درصدی از «نیروی کار» است که فعالانه دنبال شغل میگردد اما پیدا نمیکند. نیروی کار یعنی همه آنهایی که یا شاغلند، یا بیکارند ولی فعالانه دنبال کارند.
نکته مهم: نیروی کار شامل همه نمیشود. دانشجوها، بازنشستهها، والدینی که در خانه ماندهاند، و—از همه مهمتر—کسانی که از پیدا کردن کار ناامید شدهاند و دیگر دنبالش نمیگردند، همه «خارج از نیروی کار» محسوب میشوند. اینها در نرخ بیکاری حساب نمیشوند.
برای همین ممکن است نرخ بیکاری به خاطر اشتباه پایین بیاید. اگر آدمهای ناامید دست از جستجو بردارند، از نیروی کار خارج میشوند. نرخ بیکاری میافتد. اما اقتصاد بهتر نشده—فقط مردم دیگر تلاش نمیکنند.
نرخ مشارکت نیروی کار (Prticipation Rate)
این شاخص نقطه کور نرخ بیکاری را میپوشاند. نرخ مشارکت میگوید چند درصد از جمعیت در سن کار یا شاغلند یا فعالانه دنبال کار میگردند.
بالا رفتن مشارکت یعنی آدمهای بیشتری وارد بازار کار شدهاند. این نشانه اعتماد است. پایین آمدنش ممکن است به خاطر بازنشستگی، برگشتن به تحصیل، یا ناامیدی باشد. اگر نرخ بیکاری کم شود ولی نرخ مشارکت هم کم شده باشد، آن بهبود ممکن است فریبنده باشد.
در بلندمدت، جمعیتشناسی نرخ مشارکت را تعیین میکند. هرچه جامعه پیرتر شود و افراد بیشتری بازنشسته شوند، مشارکت طبیعی پایین میآید. برای همین کاهش نرخ مشارکت در ژاپن/جاپان یا اروپا لزوماً به معنی ضعف اقتصاد نیست—ممکن است فقط نتیجه پیر شدن جمعیت باشد.
حقوق و دستمزد غیرکشاورزی (NFP)
این شاخص اصلی اشتغال و مخصوص ایالات متحده آمریکا است که اولین جمعه هر ماه منتشر میشود. None-Farm Payrolls (NFP) تغییر خالص تعداد مشاغل را نشان میدهد—یعنی اقتصاد چند شغل جدید ساخته یا از دست داده—منهای کارگران بخش کشاورزی، کارمندان دولت، کارگران خانگی و کارکنان سازمانهای غیرانتفاعی.
این نکته را فراموش نکنید: درست که است که در اسم این شاخص «غیرکشاورزی» ذکر شده است—غیرکارمندان دولتی، غیرکارگران خانگی و غیر کارکنان سازمانهای انتفاعی نیست هست.
NFP درست که تنها مربوط به آمریکا است، اما به دلیل بزرگی اقتصاد آمریکا و تأثیر آن روی کُل دنیا، یکی از مهمترین گزارش ماهانه اقتصادی در جهان است. وقتی معاملهگران از «روز آمار مشاغل» حرف میزنند، منظورشان همین گزارش است.
گزارش NFP شامل این بخشهاست:
- عدد اصلی: تعداد خالص شغلهای جدید یا از دست رفته. با پیشبینیها مقایسه میشود.
- بازبینی ماههای قبل: عدد NFP دو ماه گذشته با دادههای تازهتر اصلاح میشود. این اصلاحیهها میتوانند بزرگ باشند و کل روایت را عوض کنند.
- تفکیک بخشها: کدام صنایع شغل ساختهاند و کدام شغل از دست دادهاند؟ این نشان میدهد رشد اقتصادی در کجا متمرکز است.
میانگین درآمد ساعتی (Average Hourly Earnings)
این هم بخشی از همان گزارش NFP است. میگوید کارگر متوسط چند دلار در ساعت میگیرد. در واقع؛ رشد دستمزد را نشان میدهد.
رشد دستمزد پل بین بازار کار و تورم است. وقتی دستمزدها بالا میرود، کارگران پول بیشتری برای خرج کردن دارند—برای رشد اقتصادی خوب است. اما برای کسبوکارها یعنی هزینه بالاتر. اگر دستمزدها سریعتر از بهرهوری رشد کنند، کسبوکارها یا باید حاشیه سود کمتر را قبول کنند، یا قیمتها را بالا ببرند. این دومی یعنی تورم.
بانکهای مرکزی رشد دستمزد را با دقت میبینند. یک رشد ملایم—در حد رشد بهرهوری بعلاوه هدف تورمی—طبیعی و سالم است. رشد سریعتر از آن، بهویژه وقتی بازار کار داغ باشد، زنگ خطر تورم را به صدا درمیآورد.
گزارش فرصتهای شغلی و گردش نیروی کار (JOLTS)
یک گزارش ماهانه دیگر در آمریکا که با کمی تأخیر منتشر میشود. Job Openings and Labour Turnover Survey (JOLTS) چهار چیز را اندازه میگیرد: فرصتهای شغلی خالی، استخدامهای جدید، ترک شغل داوطلبانه، و اخراجها.
نرخ ترک داوطلبانه جالبترین عدد این گزارش است. آدمها وقتی استعفا میدهند که مطمئن باشند کار بهتری پیدا میکنند. نرخ ترک بالا یعنی بازار کار قوی است و کارگران دست بالا را دارند. نرخ ترک پایین یعنی احتیاط—مردم به شغلی که دارند چسبیدهاند.
JOLTS تصویری عمیقتر از آنچه NFP به تنهایی میگوید ارائه میدهد. میگوید بازار کار چقدر پویاست، نه فقط چند شغل وجود دارد.
مطالبات بیکاری (Jobless Claims)
دادهای هفتگی که هر پنجشنبه در آمریکا منتشر میشود.
- مطالبات اولیه: چند نفر برای اولین بار درخواست بیمه بیکاری دادهاند. یک شاخص پیشرو—قبل از اینکه نرخ بیکاری بالا برود، مطالبات اولیه بالا میرود.
- مطالبات مستمر: چند نفر از هفتههای قبل هنوز بیمه بیکاری میگیرند. این نشان میدهد پیدا کردن کار جدید برای بیکارشدهها چقدر سخت است.
مطالبات بیکاری بهروزترین شاخص بازار کار است. هفتگی میآید، نه ماهانه. افزایش مداوم در مطالبات اولیه یکی از اولین نشانههای سرد شدن بازار کار است. کاهش مداوم یعنی بازار کار گرم است.
انواع بیکاری
همه بیکاریها مانند هم نیستند. اقتصاددانان سه نوع بیکاری را از هم جدا میکنند، با دلیلها و راهحلهای متفاوت.
بیکاری اصطکاکی (Frictional Unemployment)
این بیکاریِ فاصله بین دو شغل است. مثلاً:
- کسی استعفا داده و دنبال کار بعدی میگردد
- دانشجویی تازه فارغالتحصیل شده و هنوز کار مناسبش را پیدا نکرده است
- مادری که سالها خانهدار بوده، دوباره میخواهد وارد بازار کار شود
بیکاری اصطکاکی طبیعی است. سالم است. در اقتصاد پویایی که آدمها شغل عوض میکنند و بین شهرها جابهجا میشوند، همیشه وجود دارد. این نوع بیکاری مشکل نیست—نشانه تحرک و آزادی انتخاب است.
بیکاری ساختاری (Structural Unemployment)
این وقتی است که مهارت آدمها با شغلهای موجود همخوانی ندارد. مثلاً:
- کارگر کارخانهای که کارخانهاش تعطیل شده، صلاحیت کار در شرکت فناوری اطلاعات را ندارد
- معدنچی در منطقهای که معادن تعطیل شدهاند
- کارمند مسنی که شغلش با اتوماسیون از بین رفته.
بیکاری ساختاری زمان میبرد تا حل شود. نیاز به بازآموزی، جابهجایی یا تحصیلات جدید دارد. با تحریک تقاضا درست نمیشود. اقتصاد باید خودش را با شرایط جدید وفق دهد.
بیکاری چرخهای (Cyclical Unemployment)
این بیکاری ناشی از چرخههای اقتصادی (کسبوکار) است. وقتی اقتصاد کند میشود، کسبوکارها کارگران را اخراج میکنند. وقتی اقتصاد دوباره جان میگیرد، استخدام میکنند.
بیکاری چرخهای همان چیزی است که بانکهای مرکزی سعی میکنند به حداقل برسانند. وقتی بیکاری چرخهای بالاست، یعنی اقتصاد زیر ظرفیت خود کار میکند. سیاست پولی میتواند با تحریک تقاضا این نوع بیکاری را کاهش دهد، اما کاری برای بیکاری اصطکاکی و ساختاری نمیتواند بکند.
اشتغال کامل یعنی چه؟
اشتغال کامل به معنی صفر بودن بیکاری نیست—و هرگز نبوده است.
به زبان ساده؛ اشتغال کامل یعنی بیکاری در «نرخ طبیعی» خودش باشد. بیکاری اصطکاکی و ساختاری طبیعی است و بیکاری چرخای طبیعی نیست.
معمولاً، نرخ بیکاری پایینتر از 4-4.5 درصد طبیعی در نظر گرفته میشود. این نرخ بیکارانی را نشان میدهد که بخاطر شغل دیگری بیکار شدهاند و طبق مهارت خود نمی تواند شغل پیدا کند.
اقتصاددانان به این نرخ طبیعی یک اسم فنی دادهاند: نرخ بیکاری که باعث شتاب گرفتن تورم نمیشود (Non-Accelerating Inflation Rate of Unemployment—NAIRU). این پایینترین نرخ بیکاریای است که اقتصاد میتواند بدون ایجاد تورم روزافزون تحمل کند.
نکته: فارسیزبانان نیز از اصطلاح نایرو (NAIRU) برای بیان این موضوع استفاده میکند.
منطقش این است: وقتی بیکاری از نایرو پایینتر برود، بازار کار زیادی داغ میشود. کارفرماها سر کارگران کمیاب با هم رقابت میکنند. دستمزدها تندتر از بهرهوری بالا میرود. این هزینهها به صورت قیمتهای بالاتر به مصرفکننده منتقل میشود. تورم اوج میگیرد. وقتی بیکاری بالای نایرو باشد، بازار کار سرد است. دستمزدها راکد. تورم فشاری ندارد. بانک مرکزی میتواند اقتصاد را تحریک کند.
منحنی فیلیپس: بدهبستان همیشگی نیست
در سال 1985، اقتصاددانی به نام A.W. Phillips یک رابطه تاریخی را کشف کرد: وقتی بیکاری پایین بود، دستمزدها و قیمتها تندتر بالا میرفتند. وقتی بیکاری بالا بود، تورم دستمزد و قیمتها پایین میآمد.
منطق پُشت این رابطه ساده و قابل فهم است. وقتی بیکاری کم است، کارگران می تواند درخواست افزایش دستمزد کند که سبب افزایش قدرت خرید آنها گردد. خرید آنها یعنی افزایش تقاضا که سبب افزایش قیمت میگردد. اضافه از آن؛ دستمزد بیشتر، هزینه تولیدکننده را افزایش میدهد که سبب میگردد تولیدکننده قیمت را افزایش دهد.
این رابطه که «منحنی فیلیپس» نام گرفت، سنگ بنای سیاستگذاری اقتصادی شد. یک بدهبستان نشان میداد: بانک مرکزی میتواند کمی تورم بیشتر را به جان بخرد تا بیکاری کمتر شود، یا برای پایین آوردن تورم، بیکاری بالاتر را تحمل کند.
اما منحنی فیلیپس یک قانون ثابت و همیشگی نیست. در دهههای اخیر صافتر شده. دورههایی بوده که بیکاری پایین آمده اما تورم بالا نرفته (اواخر دهه 1990، سالهای قبل از کرونا). دورههایی بوده که تورم بالا رفته بدون اینکه بازار کار داغ باشد (تورم ناشی از شوک نفتی یا قطع زنجیره تأمین). عواملی مثل جهانیشدن، کاهش قدرت اتحادیههای کارگری، فناوری و اقتصاد گیگ، ارتباط بین بازار کار داخلی و تورم را شل کردهاند.
بانکهای مرکزی هنوز به چارچوب فیلیپس فکر میکنند. هنوز نگران داغ شدن بازار کار هستند. اما دیگر کورکورانه به این رابطه اعتماد نمیکنند. بیکاری پایین امروز، خودکار به معنی تورم فردا نیست. زمینه ماجرا مهم است.
آمار بازار کار چطور بازارهای مالی را تکان میدهد
در اینجا با ذکر حقوق و دستمزد غیرکشاورزی (NFP) تأثیر بازار کار را روی بازارهای مالی توضیح میدهیم.
روز انتشار NFP—اولین جمعه هر ماه—مهمترین روز تقویم اقتصادی است. ساعت 08:30۰ صبح به وقت شرق آمریکا، اداره آمار کار گزارش وضعیت اشتغال را منتشر میکند. بازارها در ثانیه واکنش نشان میدهند.
نتیجه مانند هر شاخص دیگری می تواند یکی از اینها باشد: طوری که انتظار میرفت، قویتر از حد انتظار، و یا ضعیفتر از حد انتظار باشد.
- طبق انتظار: تغییرات بیکاری طوری بوده است که انتظار میرفته است. در چینن شرایط شانس اینکه در بازار نوسانات شدید بوجود آید کمتر است—اما صفر نیست. همراه با NFP دادههای دیگر با یک بیانیه طولانی منتشر میشود. محتویات آنها مهم است و ممکن است که روی تصمیم گیرندگان تأثیر بگذارد.
- قویتر از حد انتظار: تعداد شغلهای جدید بیشتر از پیشبینی بوده است. نرخ بیکاری پایین آمده یا ثابت مانده است. رشد دستمزد هم بالا رفته است. معنی آن: اقتصاد قویتر از چیزی است که فکر میکردیم. بانک مرکزی ممکن است نرخ بهره را بالا ببرد یا کاهش آن را عقب بیندازد. ارز تقویت میشود (چون نرخهای بالاتر سرمایه خارجی جذب میکند). بازدهی اوراق بالا میرود، قیمتشان میافتد. سهام وضعیت پیچیدهای دارد—رشد قوی برای سود شرکتها خوب است، اما انتظار نرخ بالاتر برای ارزشگذاری سهام بد است، مخصوصاً سهام رشدی.
- ضعیفتر از حد انتظار: شغلهای جدید کمتر از پیشبینی، یا شغل از دست رفته بوده است. بیکاری بالا رفته است. رشد دستمزد متوقف شده است. معنی آن: اقتصاد دارد سرد میشود. بانک مرکزی ممکن است نرخ را کم کند یا ثابت نگه دارد. ارز تضعیف میشود. بازدهی اوراق پایین میآید و قیمتش بالا میرود. سهام ممکن است به امید کاهش نرخ رشد کند، اما اگر ترس از رکود جدی باشد، سقوط میکند.
بازار کار در کشورهای مختلف: ساختارهای متفاوت، منطق یکسان
شاخصها در هر کشور اسم و رسم خودشان را دارند، اما منطق پشت همهشان یکی است.
ایالات متحده: منعطفترین بازار کار میان اقتصادهای توسعهیافته است. استخدام و اخراج نسبتاً آسان است. NFP معیار جهانی است. گزارش JOLTS هم جزئیاتی دارد که کمتر کشوری مثل آن را منتشر میکند.
منطقه یورو؛ بازار کار دارای مقررات بیشتر است. اخراج هم سختتر است. بعضی کشورهای عضو بیکاری ساختاری بالاتری دارند. یورواستات دادههای هماهنگ بیکاری را برای کل منطقه منتشر میکند.
بریتانیا: اداره آمار ملی گزارش ماهانه حقوق و دستمزد، نرخ بیکاری و میانگین درآمد هفتگی را منتشر میکند. «شمارش مدعیان» مشابه مطالبات بیکاری آمریکاست.
ژاپن/جاپان: بیکاری پایین سنتی، تا حدی به خاطر فرهنگ اشتغال مادامالعمر. بازار کار با پیر شدن و کوچک شدن جمعیت نگرانی نیز افزایش پیدا کرده است.
چین: آمار رسمی عمدتاً بر نرخ بیکاری شهری متمرکز است. بخش غیررسمی بزرگ و میلیونها کارگر مهاجر، تصویر واقعی را پیچیده میکنند.
گپ آخر
بازار کار چشم دوم بانک مرکزی است. تورم از قیمتها میگوید. بازار کار از آدمها میگوید—و از درآمدی که مصرف را میچرخاند، همان بخش بزرگی که GDP را تشکیل میدهد.
تورم و بازار کار با هم مأموریت دوگانهای را میسازند که جهت نرخ بهره را تعیین میکند. بالا، پایین، یا ثابت. حالا هر دو را شناختهایم.
اما دادهها بیبرنامه از راه نمیرسند. هر شاخصی که در این مجموعه گفتیم، یک زمان انتشار مشخص دارد. مطلب بعدی همه چیز را یکجا نشان میدهد.
در مطلب بعدی این مجموعه: تقویم اقتصادی—نقشه راه هفتگی شما در اقتصاد کلان. کدام شاخصها مهمترند، کی منتشر میشوند و چطور خودتان را برایشان آماده کنید.

