هیچ کلمهای بیشتر از «رکود اقتصادی» در بازارهای مالی ترس ایجاد نمیکند. وقتی یک بانکدار مرکزی آن را به زبان میآورد، یک اقتصاددان برجسته دربارهاش هشدار میدهد، یا یک تیتر خبری آن را اعلام میکند، تریلیونها دلار میتواند ظرف چند ساعت جابهجا شود. سهام سقوط میکند. بازدهی اوراق پایین میآید. کالاها افت میکنند. ارزهای اقتصادهای حساس به ریسک تضعیف میشوند. همه ناگهان به یاد میآورند که اقتصاد در چرخهها حرکت میکند—و بخش نزولی چرخه دردناک است.
اما «رکود اقتصادی» واقعاً چه معنیای دارد؟ چطور تعریف میشود؟ چرا رکودها اتفاق میافتند؟ و آیا علائم هشداری وجود دارد که یکی در راه است؟
تا پایان این مطلب، میفهمید رکود (Recession) چیست، چه فرقی با رکود عمیق (Depression) دارد، اشکال مختلف رکود، چه عواملی ایجادش میکنند، شاخصهایی که علامت میدهند ممکن است نزدیک باشد، و چرا رکودها بخشی عادی—هرچند دردناک—از چرخه اقتصادی هستند.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
رکود اقتصادی چیست؟
سادهترین تعریف: رکود اقتصادی یک کاهش قابل توجه، گسترده و طولانی در فعالیت اقتصادی است.
رایجترین قاعده سرانگشتی که توسط روزنامهنگاران، فعالان بازار و عموم مردم استفاده میشود، رکود دو فصل متوالی رشد منفی تولید ناخالص داخلی (GDP) واقعی است. یعنی اگر اقتصاد شش ماه کوچک شود، رکود است. این تعریف ساده، شهودی و پراستناد است.
اما این تعریف رسمی نیست که توسط سازمانی که واقعاً تاریخ رکودها را در ایالات متحده تعیین میکند استفاده شود. دفتر ملی پژوهش اقتصادی (The National Bureau of Economic Research—NBER)—یک سازمان پژوهشی خصوصی و غیرانتفاعی—رکود را اینطور تعریف میکند: «کاهش قابل توجه در فعالیت اقتصادی که در سراسر اقتصاد گسترده باشد و بیش از چند ماه طول بکشد.» دفتر ملی پژوهش اقتصادی به شاخصهای متعددی مانند تولید ناخالص داخلی، بازار کار (اشتغال)، درآمد واقعی، تولید صنعتی و خردهفروشی نگاه میکند. یک رکود میتواند قبل از ثبت دو فصل GDP منفی شروع شود، یا GDP میتواند دو فصل کاهش یابد بدون اینکه رکود اعلام شود اگر سایر شاخصها قوی بمانند.
نکته کلیدی این است که رکود فقط GDP نیست. رکود یعنی شغلهای از دست رفته، کسبوکارهای بسته شده، درآمدهای در حال سقوط، اعتماد اب شده و… رکود اقتصادی بخشی از چرخهای اقتصادی است به جای گسترش منقبض میشود و اثرات به طور گسترده حس میشوند—توسط کارگران، صاحبان کسبوکار، سرمایهگذاران و دولتها به طور یکسان.
رکود (Recession) در برابر رکود عمیق (Depression): چه فرقی دارند؟
مردم گاهی این دو کلمه را جابهجا استفاده میکنند. فرق دارد. و فرق در مقیاس است.
رکود یک کاهش اقتصادی قابل توجه است که ماهها طول میکشد. GDP چند درصد سقوط میکند. بیکاری بالا میرود. کسبوکارها بسته میشوند. دردناک است، اما بخشی از چرخه عادی کسبوکار است. بیشتر رکودها شش تا هجده ماه طول میکشند و اقتصاد بهبود مییابد.
رکود عمیق رکودی است که بسیار عمیقتر، طولانیتر و شدیدتر است. GDP نه ۲٪، بلکه ۱۰٪، ۲۰٪ یا بیشتر سقوط میکند. بیکاری نه به ۸٪، بلکه به ۲۰٪ یا ۲۵٪ میرسد. رکود سالها طول میکشد، نه ماهها. سیستم مالی اغلب فرو میپاشد. بانکها ورشکست میشوند. اعتبار ناپدید میشود.
هیچ آستانه رسمی برای جدا کردن این دو وجود ندارد، اما تفاوت عملی روشن است: رکود آزار میدهد. رکود عمیق اقتصاد را برای یک نسل تغییر میدهد. آخرین رویدادی که به طور جهانی رکود عمیق نامیده شد، دهه ۱۹۳۰ بود. بحران ۲۰۰۷–۲۰۰۹ رکود بزرگ نامیده شد—نه رکود عمیق بزرگ دوم—چون مداخله تهاجمی بانکهای مرکزی و دولتها مانع از فروپاشی سیستم مالی شد. این برچسب هم بازتاب شدت رکود است و هم اثربخشی پاسخ دولت و بانک مرکزی.
انواع رکود
همه رکودها شبیه هم نیستند. اینکه اقتصاد چقدر سریع سقوط میکند، چقدر پایین میماند و چقدر سریع بهبود مییابد اقتصاددانان و تحلیلگران آنها را بر اساس شکلشان دستهبندی میکنند
رکود V شکل
یک سقوط تند و شدید که با بهبودی به همان اندازه سریع دنبال میشود. اقتصاد سریع سقوط میکند اما به همان سرعت بازمیگردد و شکل V را میسازد. این «بهترین» نوع رکود است.
مثال کلاسیک این شکل، رکود کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰ است. در ایالات متحده، فقط دو ماه از اوج تا کف طول کشید که کوتاهترین رکود در تاریخ آمریکا به شمار میآید. تولید ناخالص داخلی با نرخ سالانه بیش از ۳۰٪ در فصل دوم سقوط کرد. اما محرک مالی عظیم، تسهیل پولی تهاجمی و بازگشایی نهایی اقتصاد، سبب شد که بهبودی به همان اندازه سریع باشد. تا فصل سوم، GDP دوباره جهش میکرد. رکود عمیق بود، اما سریع تمام شد.
رکود ۲۰۲۰ رکود K شکل هم بود. در ادامه شکل K بیشتر توضیح داده میشود.
رکود U شکل
در این نوع رکود، اقتصاد سقوط میکند، سپس یک دوره طولانی را در کف سپری میکند، و پس از ان بهبودی شروع میگردد. یعنی مانند U میباشد. به زبان دیگر؛اقتصاد سریع بازنمیگردد. برای چندین فصل در وضعیت ضعیف باقی میماند تا رشد از سر گرفته شود.
رکود ۱۹۷۳–۱۹۷۵ یک U شکل کلاسیک است. اقتصاد در طول بحران نفتی به شدت منقبض شد، سپس در طول ۱۹۷۴ و تا ۱۹۷۵ ضعیف ماند در حالی که تورم بالا بود و فدرال رزرو نرخها را بالا نگه داشته بود. بهبودی آمد، اما زمان برد. کف یک نقطه نبود، یک دوره بود.
رکود W شکل (دو کف)
اقتصاد وارد رکود میشود، برای مدت کوتاهی بهبود مییابد، سپس دوباره به رکود سقوط میکند قبل از اینکه بهبودی واقعی شروع شود. دو رکود که با یک بهبودی کوتاه و ناقص جدا شدهاند.
اوایل دهه ۱۹۸۰ یک رکود W شکل اتفاق افتاد. اقتصاد در ۱۹۸۰ برای مدت کوتاهی منقبض شد. برای چند ماه بهبود یافت. سپس فدرال رزرو، تحت رهبری پل وولکر، نرخهای بهره را تا نزدیک ۲۰٪ بالا برد تا تورم را درهم بشکند. اقتصاد دوباره به رکودی عمیقتر در ۱۹۸۱–۱۹۸۲ سقوط کرد. بیکاری به ۱۰/۸٪ رسید. فقط بعد از اینکه تورم شکسته شد، بهبودی پایدار شروع شد.
رکود L شکل
این یک سقوط شدید است که یک دوره بسیار طولانی از رکود یا رشد بسیار کند را به دنبال دارد. اقتصاد از صخره سقوط میکند و برای سالها—گاهی دههها—بالا نمیآید.
«دهه از دست رفته» ژاپن مثال تعیینکننده است. بعد از ترکیدن حباب دارایی در اوایل دهه ۱۹۹۰—قیمتهای سهام سقوط کرد، ارزش املاک فرو ریخت—اقتصاد ژاپن برای بیش از ده سال راکد ماند. رشد حداقلی بود. تورم منفی حاکم شد. با وجود نرخهای بهره نزدیک صفر، اقتصاد نتوانست حرکت پایدار ایجاد کند. بعضی تحلیلگران آن را رکود L شکل توصیف میکنند. بعضی دیگر میگویند به یک رکود عمیق طولانی نزدیکتر بود.
بهبودی K شکل
این یک شکل رکود نیست، بلکه یک الگوی بهبودی است. اما مردمان در گتار روزمرده از آن به عنوان رکود یاد میکند. بعد از یک رکود، بخشهای مختلف اقتصاد با سرعتهای بسیار متفاوتی بهبود مییابند. بعضی بخشها و گروههای درآمدی سریع بازمیگردند. بعضی دیگر همچنان در تقلا میمانند—یا هرگز کاملاً بهبود نمییابند.
بهبودی پس از کووید روشنترین مثال است. شرکتهای فناوری، کارکنان دانشی با درآمد بالا و صاحبان دارایی ظرف چند ماه بازگشتند—شغلهایشان از راه دور قابل انجام بود، سرمایهگذاریهایشان با کاهش نرخها جهش کرد. در همین حال، سفر، مهماننوازی، خردهفروشی و کارگران خدماتی کمدرآمد با بیکاری طولانی، تعطیلی کسبوکارها و تنگنای مالی روبهرو شدند. بهبودی به دو مسیر تقسیم شد. شکل K این واگرایی را به تصویر میکشد.
چه عواملی باعث رکود میشوند؟
رکودها یک علت واحد ندارند. از منابع مختلف میآیند، و فهم منبع به پیشبینی نوع رکود و بهبودی کمک میکند.
رکودهای سمت تقاضا
این رایجترین نوع رکود است. چیزی باعث میشود مصرفکنندگان و کسبوکارها به شدت مصرف را کاهش دهند. از آنجایی که مصرف و سرمایهگذاری موتور اقتصاد هستند، وقتی تقاضا سقوط میکند، تولید دنبالش میآید و اقتصاد منقبض میشود.
سیاست پولی انقباضی علت کلاسیک است. بانک مرکزی نرخهای بهره را برای مبارزه با تورم بالا میبرد. نرخهای بالاتر، قرض گرفتن را گران میکند. کسبوکارها سرمایهگذاری را به تعویق میاندازند. مصرفکنندگان مصرف با اعتبار را کم میکنند. اقتصاد خنک میشود. اگر بانک مرکزی نرخها را زیادی بالا ببرد یا برای مدت طولانی زیادی بالا نگه دارد، اقتصاد را به رکود میاندازد. رکود ۱۹۸۱–۱۹۸۲ عمداً توسط فدرال رزرو برای شکستن تورم مهندسی شد.
بحرانهای مالی ثروت را نابود و وامدهی را منجمد میکنند. یک حباب مسکن میترکد. بانکها زیانهای عظیم میبینند و وامدهی را متوقف میکنند. کسبوکارها نمیتوانند به اعتبار دسترسی داشته باشند. مصرفکنندگان میبینند ارزش خانه و پسانداز بازنشستگیشان بخار میشود. رکود بزرگ ۲۰۰۷–۲۰۰۹ یک رکود سمت تقاضا بود که توسط یک بحران مالی ایجاد شد. فروپاشی مسکن تریلیونها ثروت را نابود کرد و سیستم بانکی قفل شد.
شوکهای خارجی از بیرون سیستم اقتصادی میرسند. یک پاندمی کسبوکارها را مجبور به بستن و مصرفکنندگان را مجبور به ماندن در خانه میکند. یک جنگ تجارت را مختل و قیمت انرژی را افزایش میدهد. این رویدادها تقاضا را ناگهان و در تمام بخشها کاهش میدهند. رکود کووید-۱۹ یک شوک خارجی بود—ناشی از عدم تعادلهای اقتصادی نبود، بلکه توسط یک بحران سلامت عمومی تحمیل شد.
از دست رفتن اعتماد میتواند خودتحققبخش شود. اگر مصرفکنندگان باور کنند رکود در راه است، خرج کردن را کم میکنند. اگر کسبوکارها باور کنند تقاضا سقوط میکند، سرمایهگذاری و استخدام را کم میکنند. اقداماتشان رکودی را که از آن میترسیدند ایجاد میکند. نظرسنجیهای احساسات مصرفکننده و کسبوکار دقیقاً به این دلیل ارزشمند هستند که انتظارات، رفتار را شکل میدهند.
رکودهای سمت عرضه
اینها نادرتر اما اغلب دردناکتر هستند چون ابزارهای استاندارد سیاستی—کاهش نرخهای بهره، محرک مالی—نمیتوانند مسئله زیربنایی را رفع کنند.
بحرانهای انرژی علت کلاسیک رکود سمت عرضه هستند. وقتی قیمت نفت به طور چشمگیری جهش میکند، هزینه تولید و حمل تقریباً همه چیز بالا میرود. صنایع وابسته به انرژی زیانده میشوند. مصرفکنندگان با قیمتهای بالاتر برای سوخت و گرمایش روبهرو میشوند و پول کمتری برای سایر خرجها باقی میماند. تحریم نفتی ۱۹۷۳، وقتی اعضای عرب اوپک صادرات نفت به کشورهای حامی اسرائیل را قطع کردند، یک رکود جهانی ایجاد کرد.
بلایای طبیعی و جنگها ظرفیت تولیدی را به طور فیزیکی نابود میکنند. کارخانهها، زیرساختها و زمینهای کشاورزی آسیب میبینند یا نابود میشوند. توانایی اقتصاد برای تولید کاهش مییابد. بازسازی در نهایت بهبودی را هدایت میکند، اما اثر فوری انقباض است.
فروپاشی زنجیره تأمین میتواند اثرات مشابهی داشته باشد. وقتی ورودیهای حیاتی در دسترس نباشند، تولید متوقف میشود—نه به خاطر اینکه تقاضا ضعیف است، بلکه به خاطر اینکه عرضه شکسته. اختلالات زنجیره تأمین دوران پاندمی، در حالی که به تنهایی باعث رکود نشدند، به فشارهای تورمی که در نهایت به سختگیری پولی منجر شد کمک کردند.
رکودهای ترازنامهای
این مفهوم توسط اقتصاددانی به نام ریچارد کو بر اساس تجربه ژاپن بعد از ۱۹۹۰ توسعه یافت. بعد از ترکیدن یک حباب عظیم دارایی، شرکتها و خانوارها میبینند ترازنامههایشان آسیب دیده—داراییهایشان کمتر میارزد، اما بدهیهایشان باقی میماند. به جای حداکثر کردن سود، به حداقل کردن بدهی تغییر جهت میدهند. از درآمد برای بازپرداخت وامها به جای مصر یا سرمایهگذاری استفاده میکنند.
حتی با نرخهای بهره صفر، قرض گرفتن افزایش نمییابد چون تقاضا برای وام فروپاشیده. سیاست پولی بیاثر میشود—نمیشود مردم را مجبور به قرض گرفتن کرد. اقتصاد راکد میماند. بهبودی سالها طول میکشد، نه ماهها، چون ترمیم ترازنامهها سالها زمان میبرد.
رکود بزرگ ۲۰۰۸ ویژگیهای ترازنامهای داشت. خانوارهای آمریکایی به شدت در برابر افزایش ارزش خانههایشان قرض گرفته بودند. وقتی مسکن فروپاشید، با بدهی بیش از ارزش خانههایشان باقی ماندند. بهبودی کند بود چون خانوارها در حال ترمیم ترازنامههایشان بودند—بازپرداخت بدهی به جای خرج کردن آزادانه.
علائم هشدار: چه چیزی را تماشا کنیم
رکودها بدون هشدار از راه نمیرسند. چندین شاخص از نظر تاریخی ماهها قبل از شروع رسمی رکود علامت دادهاند.
منحنی بازده
منحنی بازده شاید قابلاعتمادترین شاخص منفرد رکود است. در شرایط عادی، نرخهای بهره بلندمدت بالاتر از نرخهای کوتاهمدت هستند—سرمایهگذاران برای قفل کردن پول برای مدت طولانیتر جبران بیشتری میخواهند. وقتی این رابطه معکوس میشود—وقتی نرخهای کوتاهمدت از نرخهای بلندمدت فراتر میروند—علامت میدهد که بازار اوراق انتظار دارد بانک مرکزی در آینده نرخها را کاهش دهد، که معمولاً یعنی انتظار رکود دارد.
شکاف بین بازدهی خزانهداری ۲ ساله و ۱۰ ساله آمریکا قبل از هر رکود آمریکایی از دهه ۱۹۵۰ معکوس شده است. یک سیگنال بینقص نیست—مثبت کاذب وجود داشته و تأخیر بین معکوس شدن و رکود متغیر است—اما نزدیکترین چیز به یک شاخص پیشرو اثباتشده در اقتصاد کلان است.
شاخصهای پیشرو اقتصادی
«شاخص پیشرو اقتصادی (Leading Economic Indicator—LEI) هیئت کنفرانس»، چندین شاخص آیندهنگر را ترکیب میکند: مجوز/پروانههای ساختمانی، قیمتهای سهام، ساعات تولید، انتظارات مصرفکننده و غیره. کاهش مداوم در LEI—سه تا شش ماه افت متوالی—از نظر تاریخی مقدم بر رکودها بوده است.
افزایش مطالبات بیکاری
مطالبات اولیه بیکاری به صورت هفتگی گزارش میشوند. وقتی مطالبات هفته پشت هفته شروع به افزایش میکنند، یکی از اولین نشانههای چرخش بازار کار است. افزایش مداوم ۳۰,۰۰۰–۵۰,۰۰۰ مطالبه در هفته نسبت به کفهای اخیر یک پرچم هشدار است.
سقوط اعتماد مصرفکننده
مصرف خانودهها تقریباً ۶۰–۷۰٪ GDP در اقتصادهای توسعهیافته است. وقتی مصرفکنندگان بدبین میشوند—که در نظرسنجیهایی مثل شاخص اعتماد مصرفکننده هیئت کنفرانس و شاخص احساسات مصرفکننده دانشگاه میشیگان ثبت میشود—مخارج را کم میکنند. یک افت شدید و مداوم در اعتماد، یک شاخص پیشرو است.
انقباض تولید
شاخص مدیران خرید (PMI) و نظرسنجیهای مؤسسه مدیریت عرضه (ISM)، شاخصهای پخش هستند که بر اساس نظرسنجیهای ماهانه از مدیران کسبوکار تنظیم میشوند.
PMI تولیدی ISM یک نظرسنجی ماهانه از مدیران خرید است. عدد زیر ۵۰ نشان میدهد بخش تولید در حال انقباض است. اگر PMI زیر ۵۰ بیفتد و همانجا بماند، اغلب علامت یک رکود اقتصادی گستردهتر است. تولید معمولاً قبل از خدمات کاهش مییابد.
افزایش اسپردهای اعتباری
شکاف بین بازدهی اوراق شرکتی و اوراق دولتی معیاری از ریسک درکشده است. وقتی سرمایهگذاران نگران نکول هستند، بازدهی بالاتری برای نگهداری بدهی شرکتی مطالبه میکنند. اسپردهای در حال افزایش—بهویژه در اوراق پرریسک یا بیاعتبار—علامت میدهند که شرایط اعتباری در حال سختتر شدن و ریسک نکول در حال افزایش است. این اغلب مقدم بر رکود است.
رکودها چطور تمام میشوند
رکودها تمام میشوند چون نیروهایی که باعثشان شدند مسیرشان را طی میکنند—و چون سیاستگذاران مداخله میکنند.
بانکهای مرکزی نرخهای بهره را کاهش میدهند و هزینه قرض را ارزانتر میکنند. دولتها هزینههای خود را افزایش و مالیاتها را کاهش میدهند و تقاضا به اقتصاد تزریق میکنند. موجودیهایی که در طول رکود انباشته شده بودند، تخلیه میشوند و در نهایت نیاز به بازسازی دارند. تقاضای انباشته جمع میشود—مصرفکنندگانی که خریدها را در طول رکود به تعویق انداخته بودند، در نهایت به بازار برمیگردند.
اعتماد بازمیگردد—ابتدا آرام، سپس گستردهتر. کسبوکارهایی که از رکود جان سالم به در بردهاند، دوباره شروع به استخدام میکنند. چرخه میچرخد. گسترش شروع میشود. رکودی که از درون بیپایان به نظر میرسید، از بیرون به یک داده تاریخی تبدیل میشود.
چرخه کسبوکار ملغی نشده سات. رکودها دوباره اتفاق خواهند افتاد. فهمیدنشان آنها را بیدرد نمیکند، اما غافلگیرکنندهترشان نمیکند.
گپ آخر
رکودها همتای اجتنابناپذیر دوران گسترش اقتصادی هستند. اقتصاد در چرخهها حرکت میکند، و فهمیدن اینکه چه عواملی باعث رکود میشوند، چه شکلی هستند و چه چیزی علامتشان میدهد، کمکتان میکند آماده شوید—حتی اگر نتوانید کامل پیشبینیشان کنید.
برای یک معاملهگر، رکودها نمایانگر ریسک و فرصت هستند. برای یک سرمایهگذار، اعتقاد را آزمایش میکنند. برای همه، یادآوری هستند که اقتصاد ماشینی نیست که برای همیشه روان کار کند—سیستمی از تصمیمهای انسانی است، و آن تصمیمها گاهی اشتباه میروند.
بعد، به موضوعی میرسیم که بر هر سرمایهگذار، هر کسبوکار و هر اقتصادی اثر میگذارد.
در مطلب بعدی: مالیاتها—انواع مختلف، چطور بر اقتصاد اثر میگذارند و چرا برای سرمایهگذاران اهمیت دارند.

