شما سه صورت مالی و چگونگی اتصالشان را باهم میفهمید. (اگر نخواندهاید، ارتباط صورتهای مالی حسابداری: سود و زیان، ترازنامه و جریان نقدی را بخوانید) میتوانید یک صورت سود و زیان را بخوانید، در ترازنامه پیمایش کنید و پول نقد را در صورت جریان نقدی دنبال کنید.
اما اعداد خام—مانند 4.3 میلیارد دلار درآمد، 850 میلیون دلار سود خالص، 12.7 میلیارد دلار کل داراییها—به تنهایی چیز زیادی به شما نمیگویند. آیا 850 میلیون دلار سود چشمگیر است؟ برای یک شرکتی با 5 میلیارد دلار مارکت کپ (ارزش بازاری)، بله. برای یک شرکت 500 میلیارد دلاری، اصلاً چشمگیر نیست. اعداد خام زمینه را به شما توضیح نمیدهد. نسبتها این زمینه این امکان را فراهم میکند تا زمینه را تحلیل و مقایسه کنید.
نسبتهای مالی (Financial Ratios)، دادههای خام صورتهای مالی را به معیارهایی تبدیل میکنند که میتوانید بین شرکتها، بین صنایع و در طول زمان مقایسه کنید. آنها ابزارهای تشخیصی سرمایهگذاری هستند. به شما پاسخ نمیدهند—باعث میشوند سوالهای بهتری بپرسید.مثلاً یک حاشیه سود در حال کاهش، سیگنال فروش نیست، بلکه دعوتی است برای بررسی اینکه چرا.
تا پایان این پُست، چهار دسته اصلی نسبتهای مالی، مهمترین نسبتها در هر دسته و چگونگی استفاده از آنها برای ارزیابی سلامت یک شرکت را میفهمید.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
چرا نسبتهای مالی اهمیت دارند
تفسیر اعداد مطلق بدون چارچوب مرجع دشوار است. مثلاً یک شرکت 1 میلیارد دلار سود میکند. خوب است؟ بستگی دارد. اگر ارزش بازاری شرکت 10 میلیارد دلار باشد، این بازدهی 10 درصد است و جذاب هم هست. اگر 200 میلیارد دلار باشد، این بازدهی 0.5 درصد و کمتر از بازدهی یک اوراق قرضه دولتی است. همان سود، دو داستان کاملاً متفاوت تعریف میکند.
نسبتها این مشکل را با مقیاسبندی اعداد حل میکنند. سود را به حاشیه و بدهی را به اهرم، داراییها را به کارایی تبدیل میکنند. وقتی اعداد مقیاسبندی شدند، میتوانید یک شرکت کوچک را با یک شرکت بزرگ، یک شرکت در حال رشد را با یک شرکت بالغ و عملکرد یک شرکت امسال را با عملکرد پارسال خودش مقایسه کنید.
نسبتها همچنین به شما اجازه میدهند در برابر صنایع معیارسنجی کنید. مثلاً حاشیه سود خالص 5 درصد ممکن است برای یک فروشگاه زنجیرهای مواد غذایی عالی باشد، جایی که حاشیهها موباریک هستند، و برای یک شرکت نرمافزاری افتضاح، جایی که 20 درصد یا بیشتر رایج است. زمینه همه چیز است. نسبتها زمینه را فراهم میکنند.
چهار دسته نسبتهای مالی
نسبتهای مالی در چهار دسته کلی قرار میگیرند. هر کدام به سوال متفاوتی درباره شرکت پاسخ میدهد.
نسبتهای سودآوری (Profitability Ratios): آیا شرکت کارآمد پول میسازد؟
نسبتهای سودآوری میسنجند یک شرکت چقدر مؤثر درآمد را در مراحل مختلف به سود تبدیل میکند. به شما میگویند آیا شرکت قدرت قیمتگذاری، کنترل هزینه و کارایی عملیاتی دارد.
حاشیه سود ناخالص (Gross Profit Margin)
فرمول آن قرار زیر است.
درآمد ÷ سود ناخالص = حاشیه سود ناخالص
(سود ناخالص تقسیم درآمد)
این میسنجد شرکت چقدر کارآمد محصول یا خدمتش را تولید میکند. حاشیه ناخالص بالا و باثبات نشانه قدرت قیمتگذاری قوی شرکت یا هزینههای تولید پایین است. حاشیه ناخالص در حال کاهش نشانه افزایش هزینههای ورودی، فشار تخفیف یا رقابت فزاینده است.
حاشیه عملیاتی (Operating Margin)
فرمو حاشیه عملیاتی:
درآمد ÷ درآمد عملیاتی = حاشیه عملیاتی
(درآمد عملیاتی تقسیم درآمد)
این میسنجد شرکت چقدر کارآمد، کل کسبوکارش را اداره میکند—به شمول سربار مثل بازاریابی، اداری و تحقیق. شرکتی با حاشیه ناخالص قوی اما حاشیه عملیاتی ضعیف ممکن است محصول عالی داشته باشد ولی سازمانی متورم و پرهزینه داشته باشد.
حاشیه سود خالص (Net Income Margin)
فرمول حاشیه سود خالص:
درآمد ÷ سود خالص = حاشیه سود خالص
(سود خالص تقسیم درآمد)
این خط پایانی است—آنچه برای سهامداران بعد از هر هزینهای، شامل بهره و مالیات، باقی میماند. این حاشیه تحت تأثیر تصمیمات تأمین مالی و مالیاتی قرار میگیرد، نه فقط عملیات، پس با دقت مقایسهاش کنید.
بازده داراییها (Return On Assts—ROA)
فرمول بازده داراییها:
تمام داراییها ÷ سود خالص = بازده داراییها
(سود خالص تقسیم داراییها)
این میسنجد شرکت چقدر کارآمد از همه داراییهایش—کارخانهها، موجودی، پول نقد، مالکیت فکری—برای تولید سود استفاده میکند. ROA بالا یعنی شرکت از هر دلار دارایی، سود بیشتری بیرون میکشد. صنایع سرمایهبر مثل تولید، ROA پایینتری نسبت به صنایع سبکدارایی مثل نرمافزار دارند.
بازده حقوق صاحبان سهام (Return On Equity—ROE)
فرمول بازده حقوق صاحبان سهام:
حقوق صاحبان سهام ÷ سود خالص = بازده حقوق صاحبان سهام
(سود خالص تقسیم حقوق صاحبان سهام)
این میسنجد شرکت چقدر کارآمد از سرمایه سهامداران برای تولید سود استفاده میکند. یکی از پربینندهترین نسبتها در سرمایهگذاری است. بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) بالا میتواند نشانه یک کسبوکار فوقالعاده باشد—یا یک شرکت به شدت اهرمی (تأمین مالی شده توسط بدهی). اگر شرکت سنگین قرض گرفته باشد، حقوق صاحبان سهام نسبت به داراییها کوچک است و بازده حقوق صاحبان سهام چشمگیر به نظر میرسد حتی اگر کسبوکار زیربنایی متوسط باشد. همیشه بازده حقوق صاحبان سهام را همراه با نسبتهای اهرمی چک کنید.
نسبتهای نقدینگی (Liquidity Ratios): آیا شرکت میتواند صورتحسابهای کوتاهمدتش را پرداخت کند؟
نسبتهای نقدینگی میسنجند آیا یک شرکت منابع کوتاهمدت کافی برای پوشش تعهدات کوتاهمدتش دارد. یک شرکت سودده هم میتواند شکست بخورد اگر پول نقدش تمام شود.
نسبت جاری (Current Ratio)
فرمول نسبت جاری:
بدهیهای جاری ÷ داراییهای جاری = نسبت جاری
(داراییهای جاری تقسیم بدهیهای جاری)
نسبتی بالای 1.0 یعنی داراییهای جاری بیش از بدهیهای جاری است. زیر 1.0 یک هشدار است—شرکت ممکن است برای پرداخت صورتحسابهایش با مشکل روبهرو شود. اما نسبت جاری بسیار بالا هم لزوماً خوب نیست. ممکن است یعنی شرکت پول نقد احتکار میکند یا موجودی زیادی حمل میکند.
نسبت آنی یا آزمون اسید (Quick Ratio)
فرمول نسبت آنی:
بدهیهای جاری ÷ (موجودی گدام – داراییهای جاری) = نسبت آنی
(داراییهای جاری بدون گدام تقسیم بدهیهای جاری)
این نسخه سختگیرانهتر نسبت جاری است. موجودی میتواند در بحران به سختی نقد شود. نسبت آنی میپرسد: آیا شرکت میتواند صورتحسابهایش را بدون فروش حتی یک قلم از انبار پرداخت کند؟ نسبت آنی زیر 1.0 خودکار به معنی مشکل نیست، اما ارزش نگاه دقیقتر دارد.
نسبتهای اهرمی (Leverage Ratios): چقدر بدهی زیادی است؟
نسبتهای اهرمی میسنجند یک شرکت چقدر به پول قرض نسبت به سرمایه مالک متکی است. بدهی، بازدهیها را در زمان خوب چند برابر و زیانها را در زمان بد چند برابر میکند.
اهرم مالی به معنی استفاده از بدهی برای تأمین مالی است.
نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (Debt-to-Equity Ratio)
فرمول نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام:
حقوق صاحبان سهام ÷ تمام بدهیها = نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام
(بدهیها تقسیم حقوق صاحبان سهام)
نسبت 1.0 یعنی شرکت مقادیر مساوی بدهی و حقوق صاحبان سهام دارد. نسبت بالای 2.0 یعنی به شدت اهرمی است. برای سنجش نسبت «امن» جهانی وجود ندارد—اهرم قابل قبول به صنعت، ثبات جریانهای نقدی و محیط نرخ بهره بستگی دارد. یک شرکت خدمات عمومی با درآمد قابل پیشبینی میتواند بدهی بیشتری نسبت به یک تولیدکننده چرخهای تحمل کند.
نسبت پوشش بهره (Interest Coverage Ratio)
فرمول نسبت پوشش بهره:
هزینه بدهی ÷ درآمد عملیاتی = نسبت پوشش بهره
این میسنجد شرکت چقدر راحت میتواند بهره بدهیاش را از سود عملیاتیاش پرداخت کند. نسبت 1.5 یعنی شرکت 1.5 برابر قبض بهرهاش سود میکند. زیر 1.0 یعنی به اندازه کافی برای پوشش بهره سود نمیکند—موقعیتی ناپایدار. این نسبت بهویژه وقتی نرخهای بهره در حال افزایش هستند مهم است.
نسبتهای ارزشگذاری (Valuation Ratios): سهم ارزان است یا گران؟
نسبتهای ارزشگذاری، عملکرد مالی شرکت را به قیمت سهمش وصل میکنند. به شما میگویند بازار برای یک دلار سود، دارایی یا جریان نقدی چه مبلغی حاضر است بپردازد.
سود هر سهم (Earning Per Share—EPS)
فرمول سود هر سهم:
تعداد سهام منتشر شده ÷ سود خالص = سود هر سهم
(سود خالص تقسیم سهام منتشر شده)
سود هر سهم مبنای معروفترین نسبت ارزشگذاری است. به شما میگوید شرکت به ازای هر سهم چقدر سود کرده است. رشد سود هر سهم (EPS) در طول زمان یکی از محرکهای اصلی قیمت سهام است.
نسبت قیمت به سود (Price-to-Earnings—P/E)
فرمول نسبت قیمت به سود:
سود هر سهم ÷ قیمت سهام (در بازار) = نسبت قیمت به سود
(قیمت سهام تقسیم سود هر سهم)
این پرنقلقولترین نسبت ارزشگذاری در خبرها است. نسبت قیمت به سود (P/E) برابر 15 یعنی سرمایهگذاران برای هر 1 دلار سود، 15 دلار میپردازند. نسبت قیمت به سود بالا نشان میدهد بازار انتظار رشد قوی در آینده دارد. نسبت قیمت به سود پایین نشان میدهد بازار مردد است یا شرکت از رونق افتاده است. نسبتهای نسبت به سود در صنایع مختلف بسیار متفاوت هستند—شرکتهای فناوری اغلب با ضرایب بالاتری نسبت به شرکتهای خدمات عمومی معامله میشوند.
نسبت قیمت به ارزش دفتری (Price-to-Book—P/B)
فرمول نسبت قیمت به ارزش دفتری:
قیمت دفتری هر سهم ÷ قیمت سهام = نسبت قیمت به ارزش دفتری
(قیمت سهام تقسیم قیمت دفتری هر سهم)
ارزش دفتری هر سهم، حقوق صاحبان سهام تقسیم بر تعداد سهام منتشرشده است. نسبت قیمت به ارزش دفتری (P/B) به شما میگوید بازار نسبت به ارزش خالص داراییهای شرکت چه مبلغی میپردازد. نسبت قیمت به ارزش دفتری زیر 1.0 یعنی سهم پایینتر از ارزش حسابداری داراییهایش معامله میشود. این میتواند نشانه یک فرصت باشد—یا شرکتی که داراییهایش در ترازنامه بیش از حد ارزشگذاری شدهاند.
مثال واقعی از مایکروسافت
در زیر شما نسبتهای واقعی از شرکت سهامی عام مایکروسافت را مشاهده میکنید. همچنین میتوانید در وبسایتهای مانند یاهو فایننس دادههای بهروزشده آن را بیابید.
چطور از نسبتها استفاده کنیم: زمینه همه چیز است
یک نسبت در انزوا فقط یک عدد است. یک نسبت در زمینه، اطلاعات است.
با تاریخچه خود شرکت مقایسه کنید. آیا حاشیه ناخالص در پنج سال گذشته در حال بهبود است یا وخامت؟ آیا بازده حقوق صاحبان سهام (ROE) روند صعودی دارد یا نزولی؟ یک داده منفرد به شما میگوید شرکت کجاست. یک روند به شما میگوید به کجا میرود. شرکتهایی با حاشیهها و بازدهیهای مداوم در حال بهبود، معمولاً در حال تقویت موقعیت رقابتیشان هستند. شرکتهایی با معیارهای در حال وخامت ممکن است آن را از دست بدهند.
با همتایان صنعتی مقایسه کنید. حاشیه خالص 10 درصد ممکن است برای یک فروشگاه زنجیرهای مواد غذایی برجسته و برای یک شرکت نرمافزاری متوسط باشد. نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام (Debt-to-Equity) 2.0 ممکن است برای یک شرکت فناوری هشداردهنده و برای یک شرکت خدمات عمومی تحت نظارت، محافظهکارانه باشد. همیشه در برابر شرکتهای همان صنعت معیارسنجی کنید. مقایسههای بینصنعتی بیمعنی هستند.
با بازار گستردهتر مقایسه کنید. آیا نسبت قیمت به سود (P/E) شرکت بالاتر یا پایینتر از میانگین صنعت است؟ اگر بالاتر است، بازار انتظار رشد سریعتری دارد—چرا؟ اگر پایینتر است، بازار مردد است—آیا این تردید موجه است؟ شکاف بین ارزشگذاری یک شرکت و همتایانش دعوتی برای کندوکاو عمیقتر است.
هیچ نسبت واحدی داستان کامل را تعریف نمیکند. شرکتی با ROE بالا ممکن است کارآمد مدیریت شود—یا ممکن است پر از بدهی باشد که حقوق صاحبان سهام را به طور مصنوعی کوچک نشان میدهد. شرکتی با P/E پایین ممکن است کمتر از ارزش واقعی قیمتگذاری شده باشد—یا ممکن است شایسته ضریب پایین باشد چون کسبوکارش در حال کوچک شدن است. همیشه به چندین نسبت با هم نگاه کنید. داستان در ترکیب است، نه در هیچ عدد منفردی.
گپ آخر
حالا ابزارهای خواندن صورتهای مالی و تحلیل آنها با استفاده از نسبتها را دارید. زبان کسبوکار دیگر بیگانه نیست. میتوانید یک صورت سود و زیان، یک ترازنامه و یک صورت جریان وجوه نقد را بردارید و ببینید چطور به هم متصل میشوند. میتوانید نسبتهای کلیدی را که سودآوری، نقدینگی، اهرم و ارزشگذاری را آشکار میکنند محاسبه کنید. میتوانید سوالهای بهتری بپرسید.
بعد، از تحلیل به ارزشگذاری میرویم—هنر و علم تعیین اینکه یک شرکت واقعاً چقدر میارزد.
در مطلب بعدی این مجموعه: مبانی ارزشگذاری: یک شرکت واقعاً چقدر میارزد؟

