معادله تولید ناخالص داخلی (GDP) تجارت بینالملل را به صورت یک تفریق ساده نشان میدهد: X – M. صادرات منهای واردات. عدد مثبت به رشد اضافه میکند. عدد منفی از رشد کم میکند. تمیز. ساده. مرتب.
اما پشت این ریاضی ساده، یک سیستم عظیم قرار دارد:
- کشتیهایی که کانتینرها را از اقیانوسها عبور میدهند؛
- بنادری که شبانهروز کار میکنند؛
- زنجیرههای تأمین که دهها کشور را در بر میگیرند؛
- توافقنامههای تجاری که طی دههها مذاکره شدهاند؛
- ارزهایی که هر ثانیه نسبت به جریانهای تجاری تعدیل میشوند؛ و
- نبردهای سیاسی بر سر تعرفهها، مشاغل و رقابتپذیری ملی.
کسری تجاری فقط تکه قابل مشاهده یک ساختار بسیار بزرگتر است. برای اینکه بفهمید اقتصاد جهانی واقعاً چطور کار میکند—و چرا برای بازارها اهمیت دارد—باید سیستمی که در عمق ساختار قرار دارد را درک کنید.
تا پایان این مطلب، میفهمید چرا کشورها تجارت میکنند، منطق مزیت نسبی چیست، توافقنامههای تجاری چطور کار میکنند، نقش تعرفهها و حمایتگرایی چیست، و چطور زنجیرههای تأمین جهانی اقتصادها را به هم وصل میکنند به شکلی که هیچ گزارش فصلی تولید ناخالص داخلی نمیتواند ثبت کند.
پُست مرتبط: خالص صادرات در GDP: تراز تجاری
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
چرا کشورها تجارت میکنند؟ منطق ساده
هیچ کشوری هر چیزی که نیاز دارد را تولید نمیکند. بعضی منابع طبیعی فراوان دارند اما تولید محدود. بعضی فناوری پیشرفته دارند اما زمین کشاورزی کم. بعضی نیروی کار ارزان دارند اما سرمایه کمیاب. تجارت این شکافها را پر میکند.
اما دلیل عمیقتری برای تجارت کشورها وجود دارد، و فقط پر کردن شکافها نیست. بحث کارایی است. حتی اگر کشوری میتوانست هر چیزی که نیاز دارد را در داخل تولید کند، باز هم از تجارت سود میبرد. چرا؟ به خاطر چیزی به نام مزیت نسبی.
مزیت مطلق در برابر مزیت نسبی
مزیت مطلق سرراست است: یک کشور میتواند چیزی را با منابع کمتر از یک کشور دیگر تولید کند. عربستان سعودی در تولید نفت مزیت مطلق دارد. روی ذخایر عظیم نشسته. استخراج نفت بسیار کمتر از مثلاً ژاپن هزینه دارد که تقریباً هیچ نفت داخلی ندارد.
اما تجارت توسط مزیت مطلق هدایت نمیشود. توسط مزیت نسبی هدایت میشود—مفهومی که کمتر شهودی است اما بسیار قدرتمندتر.
مزیت نسبی: موتور تجارت
این مثال کلاسیک است، اولین بار توسط اقتصاددانی به نام دیوید ریکاردو در سال 1817 بیان شد.
تصور کنید دو کشور: پرتغال و انگلستان. هر دو شراب و پارچه تولید میکنند. پرتغال در تولید هر دو بهتر است—هم در شراب مزیت مطلق دارد هم در پارچه. آیا این یعنی پرتغال باید همه چیز تولید کند و انگلستان هیچ؟ جواب نه است.
پرتغال در تولید شراب نسبتاً بهتر از پارچه است. انگلستان در تولید پارچه نسبتاً کمتر بد است تا در شراب. اگر پرتغال در شراب تخصص پیدا کند و انگلستان در پارچه، و بعد تجارت کنند، هر دو کشور میتوانند شراب و پارچه بیشتری مصرف کنند نسبت به اینکه هر کدام سعی میکرد هر دو را تولید کند.
این مزیت نسبی است. یک کشور لازم نیست در چیزی بهترین باشد تا از تجارت سود ببرد. فقط باید نسبت به شریک تجاریاش در تولید آن نسبتاً بهتر باشد. سود از تخصص و مبادله میآید.
یک مثال مدرن و غیراقتصادی این را شهودی میکند. وکیلی که 100 کلمه در دقیقه تایپ میکند، باز هم یک تایپیست استخدام میکند که 60 کلمه تایپ میکند. چرا؟ چون وقت وکیل بهتر است صرف وکالت شود. هر ساعت تایپ کردن، ساعتی است که درآمد حقوقی از دست میرود. تایپیست در تایپ مزیت نسبی دارد—نه به خاطر اینکه سریعتر است، بلکه به خاطر اینکه استفاده جایگزین از وقتش ارزش کمتری دارد. هم وکیل و هم تایپیست از این ترتیب سود میبرند.
کشورها هم همینطور کار میکنند.
مثالهای دنیای واقعی: آلمان در تولید پیشرفته تخصص دارد—خودرو، ماشینآلات، مواد شیمیایی. بنگلادش در تولید پوشاک تخصص دارد. سیلیکون ولی در نرمافزار و نیمهرساناها تخصص دارد. عربستان سعودی در استخراج نفت تخصص دارد. هر کدام روی کاری که نسبتاً بهترین هستند تمرکز میکنند. هر کدام با دیگران تجارت میکنند. نتیجه، تولید کل بیشتر از حالتی است که هر کشور سعی میکرد همه چیز را انجام دهد.
توافقنامههای تجاری: قوانین بازی
کشورها فقط آزادانه تجارت نمیکنند. قوانین مذاکره میکنند. توافقنامههای تجاری شرایط عبور کالاها و خدمات مانند سطوح تعرفه، سهمیهها، استانداردهای نظارتی، سازوکارهای حل اختلاف از مرزها را تعیین میکند.
انواع توافقنامههای تجاری
توافقنامههای تجارت آزاد (FTA): دو یا چند کشور توافق میکنند تعرفهها و سهمیهها را روی بیشتر کالاهای مبادلهشده بین خود کاهش دهند یا حذف کنند. مثالها: USMCA (توافقنامه ایالات متحده-مکزیک-کانادا)، بازار واحد اتحادیه اروپا، CPTPP (توافق جامع و مترقی برای مشارکت ترانس-پاسیفیک).
اتحادیههای گمرکی: این یک توافقنامه تجارت آزاد بهعلاوه یک تعرفه خارجی مشترک است. کشورهای عضو آزادانه بین خود تجارت میکنند، اما همه آنها تعرفههای یکسانی را روی کالاهای خارج از اتحادیه اعمال میکنند. اتحادیه اروپا مهمترین مثال است. وقتی کالایی از گمرک هر کشور اتحادیه اروپا ترخیص شد، میتواند آزادانه در سراسر بلوک حرکت کند.
دوجانبه در برابر چندجانبه: توافقنامههای دوجانبه بین دو کشور هستند. سریعتر مذاکره میشوند، اما یک چهلتکه پیچیده از قوانین متفاوت ایجاد میکنند. توافقنامههای چندجانبه کشورهای زیادی را شامل میشوند، معمولاً از طریق سازمان تجارت جهانی (WTO) مذاکره میشوند. کندتر و سختتر به دست میآیند، اما قوانین یکدستی در سراسر سیستم تجارت جهانی ایجاد میکنند.
چشمانداز در حال تغییر
برای بخش زیادی از دوران پس از جنگ جهانی دوم، روند به سمت تجارت آزادتر بود. تعرفهها کاهش یافتند. توافقنامههای تجاری چند برابر شدند. تجارت جهانی سریعتر از تولید ناخالص داخلی (GDP) جهانی رشد کرد. سازمان تجارت جهانی (WTO) که در سال 1995 تأسیس شد، یک نظم تجارت جهانی مبتنی بر قوانین را نمادسازی کرد.
در سالهای اخیر، این روند کند و در بعضی حوزهها معکوس شده است. برای مثال دور دوحه مذاکرات WTO—که در سال 2001 برای آزادسازی بیشتر تجارت جهانی راهاندازی شد—هرگز به نتیجه نرسید. جنگ تجاری آمریکا و چین تعرفههای جدیدی روی صدها میلیارد دلار کالا اعمال کرد. اختلالات زنجیره تأمین در طول کووید-19 و تنشهای ژئوپلیتیک، تغییر به سمت بلوکهای تجاری منطقهای و «دوستسپاری» را یعنی اولویت دادن به تجارت با کشورهای همسو از نظر سیاسی را افزایش داد.
جهان در حال جهانیزدایی نیست. اما در حال بازسازماندهی است. تجارت به طور فزایندهای حول بلوکهای منطقهای و شراکتهای استراتژیک ساختار مییابد، نه یک سیستم باز جهانی واحد.
تعرفهها، سهمیهها و حمایتگرایی
سیاست تجاری فقط درباره توافقنامههای کاهش موانع نیست. همچنین درباره موانعی است که باقی میمانند—و موانعی که بالا برده میشوند.
تعرفهها (Tariffs)
تعرفه یک مالیات بر واردات است. اگر کشوری 10% تعرفه روی خودروهای خارجی وضع کند، خودرویی که 30 هزار دلار در خارج قیمت دارد حالا 33 هزار دلار در مرز قیمت میخورد. دولت داخلی درآمد را جمع میکند. تولیدکننده خارجی ممکن است بخشی از هزینه را جذب کند یا انتقال دهد. مصرفکننده داخلی بیشتر میپردازد.
تعرفهها با گرانتر کردن کالاهای خارجی از تولیدکنندگان داخلی محافظت میکنند. همچنین با بالا بردن قیمتها به مصرفکنندگان داخلی آسیب میزنند. از مشاغل قابل مشاهده در صنایع رقابتکننده با واردات محافظت میکنند، اما مشاغل در صنایع صادراتی را از بین میبرند—تا حدی به خاطر اینکه کشورهای خارجی اغلب تلافی میکنند، و تا حدی به خاطر اینکه هزینههای ورودی بالاتر، تولیدکنندگان داخلی را کمتر رقابتپذیر میکند.
سهمیهها (Quotas)
سهمیه تعیین حدود روی کالاهی وارداتی است—بدون در نظرداست قیمت.
مثلا تصور کنید که فقط یک میلیون تن فولاد خارجی امسال مجاز است. وقتی سهمیه پر شد، دیگر هیچ فولادی نمیتواند وارد شود. سهمیهها محدودکنندهتر از تعرفهها هستند چون ارتباط بین قیمت و مقدار را قطع میکنند. حتی اگر فولاد خارجی ارزانتر شود، سهمیه مانع واردات اضافی میشود.
موانع غیرتعرفهای
همه موانع تجاری آشکار نیستند. مقررات، الزامات مجوزدهی، استانداردهای ایمنی و رویههای گمرکی میتوانند به اندازه تعرفهها واردات را محدود کنند. حتا گاهی می تواند مؤثرتر باشد.
مثلا اگر کشوری الزام کند محصولات غذایی وارداتی یک فرایند ششماهه آزمایش را طی کنند که محصولات داخلی با آن روبهرو نیستند، این یک مانع تجاری است درلباس مقررات بهداشت عمومی.
غریزه حمایتگرایی
هر کشوری از بعضی صنایع خود محافظت میکند. استدلالها آشنا هستند: محافظت از مشاغل داخلی، حفاظت از صنایع استراتژیک در برابر وابستگی خارجی، پاسخ به رویههای ناعادلانه شرکای تجاری، فرصت دادن به صنایع نوزاد برای رشد قبل از روبهرو شدن با رقابت جهانی.
هزینهها هم آشنا هستند: قیمتهای بالاتر برای مصرفکنندگان، صنایع داخلی کمتر رقابتپذیر، نوآوری کندتر، تلافی شرکای تجاری که به صادرکنندگان آسیب میزند. بحث بین تجارت آزاد و حمایتگرایی یکی از قدیمیترین بحثهای اقتصاد است و هرگز واقعاً تمام نمیشود. فقط شکل عوض میکند.
جنگهای تجاری: وقتی تعرفهها تشدید میشوند
جنگ تجاری وقتی شروع میشود که یک کشور تعرفه وضع میکند و کشور هدف تلافی میکند. تعرفهها با تعرفههای متقابل روبهرو میشوند. تجارت بین دو کشور کاهش مییابد. زنجیرههای تأمین (Supply Chains) مختل میشوند. ابهام و بی ثباتی در فضای اقتصادی بالا میرود. سرمایهگذاری کسبوکار کند میشود—نه فقط در کشورهای مستقیماً درگیر، بلکه در سطح جهانی، چون شرکتهای چندملیتی نمیدانند کدام بازار بعدی هدف قرار میگیرد.
بهترین نمونه جنگ تجاری آمریکا و چین است که در سال 2018 شروع شد. تعرفهها روی صدها میلیارد دلار کالا اعمال شد. بخشی از تولید از چین به ویتنام، مکزیک و کشورهای دیگر منتقل شد. بعضی شرکتها هزینهها را جذب کردند. بعضی به مصرفکنندگان انتقال دادند. جنگ تجاری کسری تجاری آمریکا با چین را به طور قابل توجهی کاهش نداد—که یکی از اهداف اعلامشده آن بود—اما زنجیرههای تأمین را تغییر شکل داد و هزینهها را برای کسبوکارها و مصرفکنندگان در هر دو کشور افزایش داد.
درس جنگهای تجاری یکسان است: وضع تعرفهها آسان و برداشتنشان از نظر سیاسی سخت است. وقتی جنگ تجاری شروع شد، هر دو طرف موضع میگیرند. آسیب اقتصادی انباشته میشود. موانع سیاسی برای حل مناقشه رشد میکند. شروع جنگهای تجاری آسانتر از پایانشان است.
زنجیرههای تأمین جهانی: تار نامرئی
تجارت فقط کالاهای نهایی نیست که از مرزها عبور میکنند. قطعات، اجزا و مواد خام هستند که از طریق شبکههای پیچیده جهانی حرکت میکنند و چندین کشور را در بر میگیرند.
مثلاً یک آیفون در کالیفرنیای آمریکا طراحی میشود. سیستم عامل آن توسط مهندسان در ایالات متحده توسعه مییابد. پردازنده آن در آمریکا طراحی و در تایوان ساخته میشود. تراشههای حافظه آن از کره جنوبی و ژاپن میآیند. نمایشگر آن توسط تأمینکنندگان در کره جنوبی ساخته و با قطعات دیگر در چین مونتاژ میشود. تلفن نهایی به مشتریان در بیش از 100 کشور ارسال میشود.
آیفون قبل از رسیدن به مشتری چندین بار از مرزها عبور میکند—اول به صورت قطعه، بعد به صورت محصول نهایی.
به همین خاطر ترفه بر واردات یک کشور (مثلاً واردات از چین) فقط به کارخانههای چینی ضربه نمیزند. به سازندگان تراشه حافظه ژاپنی، تولیدکنندگان نمایشگر کرهای و طراحان تراشه آمریکایی ضربه میزند. زنجیرههای تأمین مرزهای ملی را محو میکنند.
چرا زنجیرههای تأمین برای تجارت مهم هستند
زنجیرههای تأمین تصویر سیاست تجاری را از دو جهت پیچیده میکنند.
اول، آمار تجارت را گمراهکننده میسازند. تلفنی که در چین مونتاژ و به آمریکا صادر میشود، به عنوان یک صادرات چینی ثبت میشود—اما بخش زیادی از ارزش آن در کشورهای دیگر ایجاد شده. کسری تجاری دوجانبه بین آمریکا و چین، رابطه اقتصادی واقعی را بزرگتر نشان میدهد.
دوم، آسیبپذیری ایجاد میکنند. وقتی یک پاندمی کارخانهها را در یک کشور تعطیل میکند، خطوط تولید در آن سوی جهان به خاطر کمبود قطعه متوقف میشوند. وقتی یک کشتی کانتینری در کانال سوئز گیر میکند، زنجیرههای تأمین در سراسر اروپا و آسیا تأثیر را حس میکنند. زنجیرههای تأمین جهانی کارا هستند، اما شکننده هم هستند.
بازگشت به داخل و دوستسپاری
در پاسخ به اختلالات پاندمی و تنشهای ژئوپلیتیک، بسیاری از شرکتها و دولتها در تلاشند وابستگی خود را به تأمینکنندگان دور یا از نظر سیاسی پرریسک کاهش دهند. بازگشت به داخل یعنی برگرداندن تولید به کشور مبدأ. دوستسپاری یعنی انتقال تولید به کشورهای همسو از نظر سیاسی، حتی اگر ارزانترین گزینه نباشند.
این یک فرایند کند، پرهزینه و جزئی است. زنجیرههای تأمین دههها طول کشید تا ساخته شوند و نمیشود یکشبه بازسازیشان کرد. اما جهت تغییر روشن است: دوران جهانیسازی صرفاً هزینهمحور دارد جای خود را به دورانی میدهد که تابآوری و همسویی سیاسی در کنار کارایی اهمیت دارند.
تجارت و نرخهای ارز: رابطه دایرهای
تأثیر روابط تجارت و نرخهای ارز برای بازار فارکس مهم است. ترازهای تجاری و نرخهای ارز در یک رابطه دایرهای قفل شدهاند. هر کدام دیگری را هدایت میکند.
تضعیف پول، صادرات یک کشور را برای خریداران خارجی ارزانتر و واردات را برای مصرفکنندگان داخلی گرانتر میکند. در طول زمان، این رابطه (در صورت ثابت بودن دیگر عوامل و تجارت آزاد) تمایل دارد تراز تجاری را بهبود بخشد. تقویت پول عکس این کار را میکند—صادرات در خارج گرانتر میشود، واردات در داخل ارزانتر، و تراز تجاری تمایل به بدتر شدن دارد.
اما علیت در هر دو جهت جریان دارد. کسریهای تجاری مداوم میتوانند پول را تضعیف کنند، چون کشور باید پول خودش را بفروشد تا کالاهای خارجی بخرد. مازادهای مداوم میتوانند پول را تقویت کنند، چون خریداران خارجی برای خرید صادرات کشور به پول آن نیاز دارند. این دو نیرو—نرخهای ارز و ترازهای تجاری—مدام نسبت به هم تعدیل میشوند، هرچند این تعدیل اغلب کند و ناهموار است.
دستکاری ارز
بعضی کشورها عمداً مداخله میکنند تا پولشان را ضعیفتر از آنچه نیروهای بازار حکم میکنند نگه دارند. پول ضعیفتر صادرات را تقویت و واردات را مهار میکند. این راهی است برای کسب مزیت رقابتی در تجارت.
دستکاری ارز منبعی تکرارشونده از تنش بینالمللی است. آمریکا به طور دورهای چین، ژاپن و سایر شرکای تجاری را متهم کرده که پولشان را به طور مصنوعی ضعیف نگه میدارند. مرز بین سیاست پولی مشروع و دستکاری اغلب مبهم است—کشوری که نرخهای بهره را برای تحریک اقتصادش کاهش میدهد، به عنوان اثر جانبی پولش را هم تضعیف میکند. این دستکاری است یا فقط سیاست؟
پویاییهای ارز ذخیره
نقش دلار آمریکا به عنوان ارز ذخیره اصلی جهان، رابطه تجارت و نرخ ارز را پیچیده میکند. چون جهان دلار و داراییهای دلاری میخواهد، تقاضای مداومی برای پول آمریکا وجود دارد، صرفنظر از تراز تجاری. این به آمریکا اجازه میدهد کسریهای تجاری مداوم داشته باشد بدون آن تعدیل ارزی که کشورهای دیگر تجربه میکردند. دلار، در عمل، یک کالای عمومی جهانی است—و وضعیت ذخیره آن هم یک امتیاز است و هم یک محدودیت برای ایالات متحده.
تجارت و توسعه: مسیر از فقر به ثروت
تقریباً هر کشوری که از فقر به رفاه رسیده، این کار را تا حدی از طریق تجارت انجام داده است.
ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم اقتصادش را با صادرات به جهان بازسازی کرد—نساجی، بعد فولاد، بعد خودرو و لوازم الکترونیکی. کره جنوبی از دهه 1960 مسیر مشابهی را دنبال کرد و از کشاورزی به تولید سبک و بعد به وسایل الکترونیکی و صادرات فناوری پیشرفته حرکت کرد. چین صدها میلیون نفر را بعد از باز شدن به تجارت جهانی در دهههای 1980 و 1990 از فقر خارج کرد و کارخانه جهان شد. ویتنام امروز همان مدل را دنبال میکند و سرمایهگذاری تولیدی را با افزایش هزینهها در چین جذب میکند.
این الگو در کشورها و دههها به طرز قابل توجهی یکسان است:
- به بازارهای بزرگتر و ثروتمندتر صادر کن
- ارز خارجی به دست بیاور
- عواید را در آموزش، زیرساخت و ظرفیت صنعتی سرمایهگذاری کن
- از زنجیره ارزش بالا برو—از پوشاک به لوازم الکترونیکی، از مونتاژ به طراحی، از تقلید به نوآوری حرکت کن.
اما یک تنش در قلب این مدل وجود دارد. همه کشورها نمیتوانند همزمان مازاد تجاری داشته باشند. برای هر مازاد، باید کسری در جایی وجود داشته باشد. سیستم تجارت جهانی نیازمند عدم تعادلهاست، و آن عدم تعادلها منبعی دائمی از اصطکاک سیاسی هستند. رشد صادراتمحور برای بعضی کشورها در بعضی مراحل توسعه جواب میدهد. نمیتواند برای همه کشورها همزمان جواب دهد.
گپ آخر
تجارت یک خط در گزارش GDP نیست. یک سیستم است—کشتیها، بنادر، توافقنامهها، زنجیرههای تأمین، ارزها و قرنها منطق اقتصادی درباره اینکه چرا ملتها کالا و خدمات مبادله میکنند.
حالا میفهمید چرا کشورها تجارت میکنند، چه چیزی ترازهای تجاریشان را هدایت میکند، سیاست تجاری چطور کار میکند، و زنجیرههای تأمین چطور اقتصادها را به هم وصل میکنند به شکلی که هیچ گزارش فصلی نمیتواند ثبت کند.
بعد، به یکی از مهمترین محرکهای تجارت، سرمایهگذاری و مصرف خانوار میرسیم—قیمت خود پول.
در مطلب بعدی این مجموعه: نرخهای بهره: قیمت پول.

