معامله با روند یعنی پذیرش رفاقت با روند—تعیین کننده کامیابی و ناکامی.
یک ضربالمثل معروف در والاستریت هست: «روند دوست شما است.»
همه وقتی میشنوند سر تکان میدهند. اما تعداد کمی واقعاً باور میکنند.
بیشتر معاملهگرهای ناکام در عمل این کار را میکنند: یک روند صعودی قوی میبینند. بارها تلاش میکنند که سقف را شناسایی کند. در این جریان بارها خود را قانع میکند که سقف روند را کشف کرده و فروش میکند. اما؛ قیمت رو به صعودی است و این ادامه پیدا میکند.
روند دوستشان بود. فقط بلد نبودند چطور با یک دوست رفتار کنند.
این راهنما به شما نشان میدهد معاملهگری با روند واقعاً یعنی چه، چطور یک روند با ارزش را تشخیص دهید، و مهمتر از همه—کَی وفاداری به روند تبدیل میشود به لجبازی.
در سایتهای اجتماعی با ما باشید
چرا معامله با روند مهم است؟
بازارها در خط راست حرکت نمیکنند. در موج حرکت میکنند. بالا، پایین، بالا، پایین. اما وقتی این موجها مدام سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر میسازند، شما روند صعودی دارید. وقتی کفهای پایینتر و سقفهای پایینتر میسازند، روند نزولی دارید.
روند یعنی قیمت در طول زمان به یک سمت بیشتر حرکت کند تا سمت دیگر.
چرا این مهم است؟ چون معامله بر خلاف روند مثل شنا کردن خلاف جریان آب است. میشود کرد. شناگرهای قوی این کار را میکنند. اما زود خسته میشوند، و آخرش جریان همیشه برنده است.
معامله با روند یعنی اینکه درباره همه پیچ و تابهای کوچک درست حدس بزنید، نیست. یعنی خودتان را با نیروی غالب هماهنگ کرده و دوستی کنید. وقتی اشتباه میکنید، جریان (روند) که دوست شما است کمک کند بیرون بیایید. و وقتی درست میگیرید، جریان شما را سریعتر به مقصد میرساند.
روند واقعاً چه شکلی است؟
بیشتر معاملهگرها این را پیچیده میکنند. خطهای عجیب میکشند، ده تا اندیکاتور نصب میکنند، باز هم نمیتوانند جواب یک سؤال ساده را بدهند: داریم میرویم بالا، پایین، یا هیچکدام؟
یک راه سادهتر هست که تشخیص دهیم که داریم بالا میرویم (صعودی)، پایین (نزولی) یا هیچ کدام (رِنج)؟
1. روند صعودی
قیمت سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر میسازد. تنها تعریفی که مهم است همین است.
هر قله بالای قله قبلی است. هر دره بالای دره قبلی است. بازار دارد از پله بالا میرود. بعضی وقتها پلهها بلند است. بعضی وقتها کوتا. اما جهت واضح است.
چطور معامله کنیم: پس زا شکست اصلاحها بخرید، نزدیک آخرین کف بالاتر. با الگوهای کندلی مانند چکش و یا الگوهای کوچک پرچم سه گوشه (پنانت) بخرید. حد ضرر را بگذارید پایین آن کف. بگذارید روند تصمیم بگیرد کی خارج شوید.
2. روند نزولی
قیمت سقفهای پایینتر و کفهای پایینتر میسازد.
هر قله پایین قله قبلی است. هر دره پایین دره قبلی است. بازار دارد از پله پایین میرود.
چطور معامله کنیم: پس از شکست الگوهای ادامهدهنده نزولی بفروشید، نزدیک آخرین سقف پایینتر. مثلا در صورت مشاهده ستاره ثاقب با تاییدیه حجم معامله و یا الگوهای نموداری مانند پرچم نزولی بفروشید. حد ضرر را بگذارید بالای آن سقف. بگذارید روند کارش را بکند.
3. بازار بیروند (رِنج)
قیمت بین یک محدوده حرکت میکند. سقف بالاتر نمیآید. کف پایینتر نمیآید. فقط یک سقف و یک کف.
چطور معامله کنیم: اگر کانال قیمتی بزرگ است، میتوانید در سقف فروش و در کف خرید کنید، یعنی از روندهای کوچک درون کانال استفاده میکند. اما؛ این کار سخت است. و اگر کانال کوچک است از معامله کردن بپرهیزید.
یک قانون ساده: اگر نمیتوانید یک دنباله واضح از سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر (یا سقفهای پایینتر و کفهای پایینتر) بکشید، در روند نیستید. در سر و صدا هستید. کنار بکشید.
چرا باید همیشه با روند دوست باشید؟
هر معاملهگری این کار را کرده. یک روند را میبینی که ماههاست ادامه دارد. به نظر کشیده میآید. احساس میکنی دیر است. به خودت قانع میکنی که زود است برمیگردد. پس خلافش معامله میکنی. شرط میبندی بر ضدش.
و روند ادامه میدهد.
نه یک روز. نه یک هفته. ماهها. سالها. و هر بار که به چارت نگاه میکنی، حسش را داری: آن تحقیر آرامِ اشتباه بودن، در حالی که بازار دارد دقیقاً همان کار را میکند که گفته بود میکند.
چند مثال از اینکه معامله بر خلاف روند واقعاً چه هزینهای دارد.
مثال اول: یورو ین – از آوریل 2020 تا 2026
آوریل/اپریل 2020، یورو ین کف زد حدود 114.00. بعدش یکی از تمیزترین روندهای صعودی سالهای اخیر شروع شد. سقفهای بالاتر. کفهای بالاتر. اصلاح پشت اصلاح، هر کدام کوتاهتر از قبلی.
یک معاملهگر که روند را شناخت میتوانست هر اصلاح به میانگین متحرک 50 روزه را بخرد و تقریباً همه معاملههاش سود کند.
یک معاملهگر که با روند جنگید—که مدام فروخت چون «خیلی بالا رفته» یا «حتماً برمیگردد»—اینها را تجربه میکرد:
- هزینه مالی: ضرر پشت ضرر. هر فروش را بالاتر مجبور شد جبران کند.
- هزینه زمان: ماهها منتظر برگشتی که نیامد، به جای اینکه از آن وقت استفاده کند برای پیدا کردن معاملههایی که کار میکردند.
- هزینه احساسی: فرسایش آرام اعتماد به نفس. این حس که بازار شخصاً با تو است.
- هزینه فرصت: همه خریدهای توی اصلاح که میتوانستی بکنی نکردی، چون مشغول بودی اشتباه کردن در جهت مخالف.
روند پنهان نبود. هر روز چارت نشان میداد. تنها سؤال این بود: با روند دوست میشوی یا با آن میجنگی؟
مثال دوم: بیتکوین – برگشت 2023
بعد از بازار نزولی 2022، بیتکوین کف زد نزدیک 16000 دلار. اوایل 2023، شروع کرد به ساختن کفهای بالاتر. میانگین متحرک 200 هفته نگه داشت. داستان ساده بود: روند عوض شده.
اما خیلی از معاملهگرها، از سال قبل سوخته بودند، باور نکردند. به هر رشد موقت فروختند. منتظر ماندند برای «یک اصلاح عمیقتر» که هیچوقت نیامد.
تا وقتی بیتکوین رسید به 30 هزار، بعد 40 هزار، بعد 60 هزار دلار، بعد 125 هزار، اینها را داشتند:
- یک حرکت 7 برابری را از دست داده بودند
- سرمایه روی فروشهای بینتیجه از دست داده بودند
- دوستان و همکارانشان را دیده بودند سود کنند در حالی که آنها نشسته بودند کنار
- یک رابطه تلخ با بازار ساخته بودند که ماهها طول میکشید درست شود
روند دوستشان بود. فقط قبول نمیکردند دوستی را.
مثال سوم: پیپال – سقوط 87 درصدی در پنج سال
در ژوئیه/جولای 2021، پیپال نزدیک 310 دلار/دالر معامله میشد. عزیز بازار بود. داستان رشد همهجا بود. تحلیلگرها دوستش داشتند. خیلی از معاملهگرها فکر میکردند «همیشه بالا میرود.»
بعد یک چیزی عوض شد.
چهار سال بعد، پیپال وارد یکی از تمیزترین و خشنترین روندهای نزولی شد که تا به حال دیدهاید. به چارت نگاه کنید:
- ژوئیه 2021: اوج نزدیک 310 دلار
- دسامبر 2021: افت به حدود 195دلار
- 2023: رشدهای موقت، اما هر رشد در یک سقف پایینتر شکست خورد
- 2024–2025: ادامه کفهای پایینتر، 150، بعد زیر 100 دلار
- فوریه/فبروری 2026: معامله نزدیک 41 دلار
از 310 دلار به 41 دلار. سقوطی نزدیک 87 درصد.
اما داستان فقط سقوط نیست. داستان ساختار است. هر بار سهام رشد میکرد—و چند بار رشد کرد—خریدارهایی را جذب میکرد که فکر میکردند «حالا ارزان شده» یا «حتماً برمیگردد.» و هر بار، آن خریدارها نگاه میکردند که دوباره برمیگردد پایین و یک کف تازه میزند.
این مثالها چه چیزی یاد میدهند
معامله بر خلاف روند فقط یک معامله بد نیست. یک آبشار از هزینههاست:
- ضرر مالی مستقیم از معاملههایی که بر ضدت میآیند
- هزینه فرصت از دست دادن حرکتهایی که میتوانستی بگیری
- هزینه زمان صرف انتظار برای برگشتهایی که ممکن است نیایند
- هزینه احساسی که باعث میشود به همه تصمیمهای بعدی شک کنی
- هزینه اعتبار (حتی فقط پیش خودت) از دیدن دیگران که سود میکنند در حالی که تو داری با بازار میجنگی
روند به نظر تو اهمیت نمیدهد. اهمیت نمیدهد که تو فکر میکنی «باید» برگردد. فقط به این اهمیت میدهد که خریدارها و فروشندهها واقعاً چه کار میکنند.
انتخاب تو ساده است: یا با آن بپیوند، یا کنار برو.
بخش سه: ابزارهایی که کمک میکنند روند را ببینی
به ابزار زیاد نیاز نداری. به ابزار درست نیاز داری.
میانگین متحرک
میانگین متحرک یعنی میانگین قیمت در یک بازه مشخص. سر و صدا را کم میکند تا جهت را ببینی.
- قیمت بالای میانگین متحرک صعودی = روند صعودی
- قیمت پایین میانگین متحرک نزولی = روند نزولی
- قیمت مدام از اینور آنور میزند = روند نیست
اعداد رایج 20، 50، و 200 دورهاند. یکی را انتخاب کن متناسب با تایمفریمت. همیشه از همان استفاده کن. مدام عوض نکن.
چه چیزی به تو میدهد: یک خط پویا که میگوید کی روند سر جایش است و کی تهدید شده.
خط روند
خط روند یک خط راست است که کفهای بالاتر را وصل میکند (در روند صعودی) یا سقفهای پایینتر را (در روند نزولی).
از میانگین متحرک سادهتر است. اما ذهنیتر هم هست. دو معاملهگر ممکن است دو خط متفاوت روی یک چارت بکشند.
قانون: حداقل دو بار برخورد برای کشیدنش لازم است. بار سوم تأییدش میکند. شکستنش مهم است.
چه چیزی به تو میدهد: یک مرز دیداری که نشان میدهد روند در گذشته کجا خریدار یا فروشنده پیدا کرده.
میانگین متحرک 200 دورهای (آن بزرگه)
در هر تایمفریمی، میانگین متحرک 200 دورهای یک فیلتر اصلی برای روند است.
وقتی قیمت بالایش است، روند بلندمدت صعودی است. وقتی قیمت پایینش است، روند بلندمدت نزولی است.
این یک خط به تنهایی تو را از بیشتر بازارهای نزولی بزرگ دور نگه میدارد و کمک میکند توی بیشتر بازارهای صعودی بزرگ بمانی. عالی نیست. هیچچیز عالی نیست. اما یک لنگر قابل اعتماد است.
بخش چهار: چطور وارد شویم بدون اینکه بدویم دنبال قیمت
سختترین بخش معامله با روند، شناسایی روند نیست. ورود با قیمتی است که جا برای اشتباه به تو بدهد.
مسئله: در یک روند صعودی قوی، قیمت به ندرت برمیگردد به جایی که آرزو داشتی خریده بودی. حرکت میکند. حس میکنی جا ماندی. پس میدوی دنبالش. گران میخری. بعد یک اصلاح کوچک حد ضررت را میزند و بیرون میآیی، عصبانی.
راهحل: قبل از اینکه قیمت برسد، نقطه ورودت را مشخص کن.
در روند صعودی، آخرین کف بالاتر را پیدا کن. آن خط توست. اگر قیمت اصلاح کرد به آن منطقه و ماند، ورود داری. اگر اصلاح نکرد، حرکت را از دست میدهی. اشکال ندارد. از دست دادن مساوی باختن نیست.
در روند نزولی، آخرین سقف پایینتر را پیدا کن. صبر کن قیمت رشد کند به آن منطقه. اگر رسید و ماند، ورود داری. اگر رشد نکرد، صبر میکنی.
این روش دو تا کار میکند: نمیگذارد دنبال قیمت بدوی، و یک جای منطقی به تو میدهد برای حد ضرر—درست بیرون آخرین نوسان.
سؤال مهم—از کجا بفهمی روند هنوز دوست توست؟
اینجا جایی است که وفاداری میشود خطرناک.
روند دوست توست تا وقتی که وجود دارد. لحظهای که تمام میشود، دوستت میشود دام. معاملهگرهایی که بیشترین پول را در تاریخ باختند، آنهایی نبودند که بر خلاف روند معامله کردند. آنهایی بودند که به روند وفادار ماندند خیلی بعد از اینکه مرده بود.
از اینجا میفهمی روند هنوز سر جایش است:
- در روند صعودی، قیمت هنوز سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر میسازد
- در روند نزولی، قیمت هنوز سقفهای پایینتر و کفهای پایینتر میسازد
- در هر دو، میانگین متحرکت هنوز در جهت روند شیب دارد
- در هر دو، قیمت آخرین نوسان مهم را نشکسته
از اینجا میفهمی روند ممکن است تمام شود:
- قیمت در چیزی که روند صعودی بود یک کف پایینتر میسازد
- قیمت در چیزی که روند نزولی بود یک سقف بالاتر میسازد
- میانگین متحرک صاف میشود و کمکم برمیگردد
- قیمت خط روند را میشکند و برنمیگردد
وقتی اینها اتفاق میافتد، با بازار جر و بحث نکن. از دوستت به خاطر همراهی تشکر کن و برو.
محدودیتی که باید بدانی
معامله با روند وقتی روند وجود دارد عالی کار میکند. در دو محیط میشود ضعیف.
1. بازارهای پراکنده و رِنج. وقتی قیمت پهلو میزند، معاملهگرهای روند گیر میافتند. نزدیک سقف میخرند، نزدیک کف میفروشند، دوباره نزدیک سقف میخرند. هر معامله کمی میبازند. کمکم جمع میشود.
راهحل: یاد بگیر بازارهای رِنج را بشناسی. یا از یک استراتژی دیگر استفاده کن، یا کلاً کنار بنشین.
2. انتهای یک روند بلندمدت. بعضی معاملهگرها سالها وقت میگذارند تا مهارتشان را در روندها کامل کنند. بعد یک بازار صعودی ده ساله تمام میشود، و در چند ماه همه سودشان را برمیگردانند چون نفهمیدند روند عوض شده.
راهحل: به قوانین خروجت احترام بگذار. با آنها مذاکره نکن. وقتی روند میشکند، میشکند. نظر تو مهم نیست.
پنج قانون که باید رعایت کنید
قانون اول: قبل از ورود، روند را مشخص کن. به چارت نگاه کن. سه سؤال بپرس: قیمت سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر میسازد؟ سقفهای پایینتر و کفهای پایینتر؟ هیچکدام؟ قبل از اینکه معامله کنی جواب بده. روند احساس نیست. دنبالهای از قیمتهاست.
قانون دوم: پس از اصلاح (الگوی ادامهدهنده) وارد شو. در روند صعودی، صبر کن قیمت اصلاح کند به یک کف بالاتر قبلی یا میانگین متحرک صعودی. در روند نزولی، صبر کن قیمت رشد کند به یک سقف پایینتر قبلی. روند همیشه به تو فرصت دوم میدهد. استفاده کن. و قبل از ورود به الگوهای نموداری در تایمفریم کوچکتر یا کندلاستیک نگاه بینداز.
قانون سوم: حد ضرر را بگذار پشت آخرین نوسان. در روند صعودی، حد ضرر پایین آخرین کف بالاتر. در روند نزولی، بالای آخرین سقف پایینتر. این تصادفی نیست. این جایی است که فرضیه روند تو باطل میشود.
قانون چهارم: بگذار سودها بدوند. معاملهگری روند یعنی سود سریع گرفتن نیست. یعنی گرفتن حرکتهایی که هفتهها یا ماهها طول میکشند. چون عصبی هستی خارج نشو. وقتی روند به تو سیگنال داد که تمام شده، خارج شو.
قانون پنج: وقتی روند شکست، برو. روند دوست تو بود. حالا تمام شده. به خاطر همراهی تشکر کن و برو. امیدوار نباش. منتظر یک برگشت دیگر نمان. رابطه تمام شده.
پنج دام که باید دور بزنید
دام اول: معامله بدون شناخت روند. وارد معامله شدن بدون اینکه بدانی با نیروی اصلی هستی یا بر ضدش، تحلیل نیست. حدس زدن است. و حدس زدن برتری ندارد.
دام دوم: دویدن دنبال قیمت. خریدن بعد از یک کندل سبز بلند چون میترسی جا بمانی، سریعترین راه برای خرید در سقف است. توی روند، قیمت همیشه برمیگردد. اگر برنگردد، یعنی روند تمام شده بود و تو دیر رسیدی.
دام سوم: جابجا کردن حد ضرر چون به روند «اعتماد» داری. اعتماد سرمایه را حفظ نمیکند. قیمت این کار را میکند. اگر حد ضرر خورد، بازار به تو چیزی گفته. جابجا کردن حد ضرر برای دادن «جا بیشتر» به قیمت، یعنی امتناع از شنیدن آن پیام.
دام چهارم: زود سود گرفتن. با اولین نشانه اصلاح خارج شدن یعنی هیچوقت یک حرکت بزرگ را نمیگیری. زیاد میبری و کم میبری. بعد یک ضرر، ده تا سود کوچک را میخورد. بگذار روند تصمیم بگیرد کی تمام شدی.
دام پنجم: امیدواری به برگشتن روند. بعد از یک شکست واقعی، بعضی معاملهگرها هنوز به چارت قدیم نگاه میکنند، منتظرند قیمت برگردد تا بدون ضرر خارج شوند. برنمیگردد. بازارها جلو میروند. امید استراتژی نیست.
سوالهای رایج (جواب کوتاه)
همانی که با مدت نگهداری تو هماهنگ است. میانگین متحرک 50 روزه روی چارت روزانه برای معاملات چندروزه خوب است. میانگین متحرک 20 دورهای روی چارت 15 دقیقه برای معاملات روزانه. یکی را انتخاب کن و ثابت باش.
یکی یا دو تا. خود قیمت، به اضافه یک میانگین متحرک یا خط روند. اندیکاتور بیشتر سیگنال متضاد تولید میکند. وضوح بیشتر نمیدهد.
ورود را از دست میدهی. اتفاق میافتد. روند بعدی میآید. دویدن دنبال قیمت، از دست دادن کوچک را تبدیل میکند به ضرر بزرگ.
بله. روندهای کریپتو ممکن است تند و تیز باشند، اما باز هم روندند. همان قوانین جواب میدهند. فقط حد ضرر را کمی بازتر بگذار برای نوسانهای شدید.
معاملهگرهای روند هدف قیمتی تعیین نمیکنند. میگذارند روند بگوید کی خارج شوند. وقتی روند نشانههای تمام شدن دارد خارج میشوی—نه وقتی به یک درصد سود خاص رسیدهای.
حرف آخر
روند دوست توست—اما دوستی صداقت میخواهد.
یک دوست واقعی به تو میگوید کی وقت رفتن است. روند هم همین کار را میکند. تا وقتی رابطه خوب است، سقفهای بالاتر و کفهای بالاتر به تو میدهد. وقتی رابطه تمام میشود، ساختار را میشکند.
کار تو جر و بحث نیست. کار تو گوش کردن است.
روند را پیدا کن. صبر کن برای اصلاح. حد ضرر را بگذار. بگذار سود بدود. وقتی شکست، برو.
این فقط معاملهگری روند نیست. این معاملهگری است.

